|
:: درباره من :: در سمنان زاده شدم. روزگاران گذراندم تا در مطبوعات تولدی دیگر یافتم. در سال ذبح مطبوعات (1379) هفته نامه های
سپیده زندگی، ندای قومس، ندای ساوه (ندای اصلاحات) و صدای عدالت را منتشر کردم. در فروردین 1380 دوره اول روزنامه صدای عدالت را
سردبیر بودم و با فروش آنچه زندگی نام دارد صاحب امتیاز روزنامه آزاد شدم و با سردبیری 154 شماره از آن در 20 تیرماه 81 بار دیگر آزاد
متوقف شد تا دریابم روزنامه نگاری در «روزگار ما» بدون داشتن پشتوانه سیاسی آب در هاون کوفتن است اما با اين همه بعد از توقيف
روزنامه آزاد ، روزنامه مدبر را منتشر كردم كه پس از 39 شماره به حبس رفتم تا مبادا بي نصيب از پاداش كار در عرصه مطبوعات
بمانم.
:: روزگار ما ::
:: آرشـيو ماهـانه ::
:: لينک ها ::
نقل مطالب و نوشته هاي اين وبلاگ © با ذكر ماخذ و لينک به يادداشت اصلی بلامانع است
|
Friday, June 23, 2006
در كتاب "خانه ادريسي ها " ي مرحوم غزاله عليزاده ، " وهاب " يكي از شخصيت هاي داستان اين كتاب ، جمله اي دارد كه مرا سخت به خود مي پيچاند ، وهاب مي گويد : خليفه عبدالرحمن در زندگي فقط چهارده روز خوشبخت بود، من همينقدر هم خوشبختي به خودم نديدم
خوشبختي چيست ؟ به گمانم خوشبختي ، واژه تزئيني گذران عمر است ، كه در پايان زندگي همچون آرزو هاي محال با خود به گور مي بريم . آيا عشق ، همان خوشبختي است ؟ مجنوني از خيل خوش باوران مي گفت : آنگاه كه بر در گاه قلبم قراول عشق دق الباب كرد ، خوشبختي را لمس كردم و آنچنان با دلبرم يكي شديم كه من در لبخندش روزگار مي گذاراندم ، و او از اشك شوقم رفع تشنگي مي كرد . آيا خوشبختي قاه قاه خنديدن بلند براي نشنيدن هق هق گريه ها است ؟ براستي خوشبختي چيست ؟ شما مي دانيد؟
به قلم بيژن صف سري ...... لينک يادداشت 3 نظر شما
|