:: درباره من ::

در سمنان زاده شدم. روزگاران گذراندم تا در مطبوعات تولدی دیگر یافتم. در سال ذبح مطبوعات (1379) هفته نامه های سپیده زندگی، ندای قومس، ندای ساوه (ندای اصلاحات) و صدای عدالت را منتشر کردم. در فروردین 1380 دوره اول روزنامه صدای عدالت را سردبیر بودم و با فروش آنچه زندگی نام دارد صاحب امتیاز روزنامه آزاد شدم و با سردبیری 154 شماره از آن در 20 تیرماه 81 بار دیگر آزاد متوقف شد تا دریابم روزنامه نگاری در «روزگار ما» بدون داشتن پشتوانه سیاسی آب در هاون کوفتن است اما با اين همه بعد از توقيف روزنامه آزاد ، روزنامه مدبر را منتشر كردم كه پس از 39 شماره به حبس رفتم تا مبادا بي نصيب از پاداش كار در عرصه مطبوعات بمانم.


Balatarin

ghatar.com

Baznegar

:: روزگار ما ::

صفـــحه اصلي

پسـت الكترونيك 1

پسـت الكترونيك 2

عکاســخانه




:: آرشـيو ماهـانه ::

June 2004

July 2004

August 2004

September 2004

October 2004

November 2004

December 2004

January 2005

February 2005

March 2005

April 2005

May 2005

June 2005

July 2005

August 2005

September 2005

October 2005

November 2005

December 2005

January 2006

February 2006

March 2006

April 2006

May 2006

June 2006

July 2006

August 2006

September 2006

October 2006

November 2006

December 2006

January 2007

February 2007

March 2007

April 2007

May 2007

June 2007

July 2007

August 2007

September 2007

October 2007

November 2007

December 2007

January 2008

February 2008

March 2008

April 2008

May 2008




آقا رحمت، مجموعه يادداشت‌هاي طنز بيژن صف‌سري


:: لينک ها ::






نقل مطالب و نوشته هاي اين وبلاگ ©
با ذكر ماخذ و لينک به يادداشت اصلی
بلامانع است      
web tracker


كتاب ايران


 


Friday, June 23, 2006

حقوق بشر ، دكان بي متاع سازمان ملل

کنفرانسی که برای تشکيل شورای حقوق بشر سازمان ملل ، اخيرا در ژنو برپا شده است ، حكايت آن دكان دونبشي است كه بر سر در آن نوشته بودند ماست بندي اما تنها چيزي كه در آن دكان عرضه نمي شد ماست بود و لبنيات ، مي پرسيد ، چطور؟ جوابتان را در همين نوشتار خواهم داد. اما قبل از پاسخ به اين پرسش ، در باب " دكان دونبش حكايتي ازمرحوم دكتر مصدق به خاطرم آمد كه براي روشن شدن مطلب لازم به نقل آن حكايت است
در خاطره اي از دكتر مصدق خواندم كه روزي محمد عليشاه در صاحبقرانيه دكتر مصدق را احضار مي كند و مي گويد چون شما ( مصدق) با آقا سيد عبدالله بهبهاني مربوط هستيد ، آيا ممكن است ميانه ي ما را با هم گرم كنيد ؟ دكتر مصدق در نقل اين خاطره مي گويد به شاه گفتم ، شاه چه احتياجي به ايشان دارد؟ شاه گفت : مگر نمي بينيد كه عده اي دور ايشان جمع شده اند و در سياست موثر ترند ؟ مصدق مي گويد : آقا ي بهبهاني دكاني باز كردند و در آن متاعي مي فروشند كه آن متاع مشروطيت است ، و مشتريان زيادي خريدار آن هستند ، شما هم اگر چنين دكاني را باز كنيد ، من ترديد ندارم كه دكان ايشان تخته مي شود ، و مشتريان ايشان ، همه در مقابل دكان شما جمع مي شوند . شاه كمي بفكر فرو رفت و به مصدق گفت : حالا فهميدم كه سر شما هم بوي قرمه سبزي ميدهد ، مصدق در ادامه نقل اين خاطره مي گويد همان روز ، عصر كه فصل تابستان بود ،
مرحوم بهبهاني را در مهتابي خانه اش ملاقات كردم و قضيه را براي ايشان شرح دادم و آن مرحوم خنديد و گفت مطلب همين است كه شما به شاه گفنيد

حال حكايت شركت كردن چند تن از مسئولين قوه قضا ئيه نظام ، در كنفرانس تشكيل شوراي حقوق بشر سازان ملل است كه در واقع قصد باز كردن دكان دونبشي در مقابل دكان سازمان ملل را دارند، لابد با اين استدلال ، حا ل كه قرار است با باز كردن دكان حقوق بشر ، جهاني از خريداران متاع خيالي حقوق بشر ، در مقابل اين دكان بي متاع صف ببندند ، چرا ما چنين دكاني را نداشته باشيم ؟ و از همين رو براي شروع كه در واقع به نوعي اعلام موجوديت هم هست ، پيام طعنه آميزي براي برگزار كنندگان اين كنفرانس ارسال كردند كه ما نگران مردم اروپا و نقص مکرر حقوق بشر در آن قاره هستيم

و اما پاسخ به اين پرسش كه چرا برگزاري چنين كنفرانسي در باب حقوق بشر را آن هم از سوي سازمان ملل ، دكان مي دانم ، همينقدر بس كه با توجه به اسامي شركت كنندگاني كه در اين كنفرانس براي تشكيل شوراي حقوق بشر به دور هم جمع شده اند، تا مبادا در گوشه اي از خاك زمين ، زبانم لال حقوق ابناي بشر نقص شود ، خود دليل
ادعاي حقير بر دكان بودن اين نهاد بين المللي است

به قلم بيژن صف سري ...... لينک يادداشت

0 نظر شما