انگار…

انگار شب نمی خواهد که باز روز بیاید
انگار ماه نمی خواهد که باز خورشید بتابد
به قامت قلبم لباسی از غم دوخته است تقدیر
انگار زمانه می خواهد که خون از دیده ام ببارد
انگار موج نمی خواهد از دریا دست بشوید
انگار خواب نمی خواهد چشمی بیدار بجوید
به طعنه گفتنه اند خواب غروب بیداری است
انگار ملک الموت می [...]

شعبون بی‌مخ در سالروز ۲۸ مرداد مُرد

سال ها قبل از انقلاب وقتی جوان ۱۶-۱۵ساله ای بودم خانه ما در محله سرسبیل تهران در کوچه بسطامی بود ، این کوچه میانبری داشت به کوچه حمام خورشید که در انتهای آن زور خانه ای بود بنام ” پوریای ولی” که هر شب جمعه مراسم ورزش باستانی در آن برگزار می شد و بالطبع [...]

سوختم در چاه صبر از بهر ان شمع چگل

امشب بعد ازمدتها کمی وب گردی کردم و سری به وبلاک های دوستان دیده و نادیده ، اما اشنا ، زدم ، راستش خیلی وقت است که دیگر آن حال و هوای گذشته را نه برای وب گردی ونه برای نوشتن در وبلاگم دارم ، شاید من هم دچار عارضه ی سر خوردگی از فریاد [...]

" ایران ما " با ادرس جدید منتشر شد

با اینکه میدانم وقتی سایتی در چرخه فیلتر افتاد دیگر نمی شود از دام آن گریخت اما با این همه از دیروز {شنبه ) که اتفاقا مقارن باروز تولدم بود روزنامه ایران ما را باز منتشر کردم اما این بار با این ادرس
http://iranema-online.net/

"ایران ما " همزمان با تقارون روز خبرنگار فیلتر شد

همین چند روز قبل بود که وقتی روزنامه را آپلود می کردم ، نگاهم به شماره مسلسل روزنامه افتاد که به شماره ۳۱۰ رسیده بود با خودم گفتم رکورد را شکستم ، چرا که تمامی نشریات مکتوبی که حقیر بانی و یا ناشر و سردبیر آن بودم ، عمری بیش از ۱۵۰ شماره نداشتند [...]