|
:: درباره من :: در سمنان زاده شدم. روزگاران گذراندم تا در مطبوعات تولدی دیگر یافتم. در سال ذبح مطبوعات (1379) هفته نامه های
سپیده زندگی، ندای قومس، ندای ساوه (ندای اصلاحات) و صدای عدالت را منتشر کردم. در فروردین 1380 دوره اول روزنامه صدای عدالت را
سردبیر بودم و با فروش آنچه زندگی نام دارد صاحب امتیاز روزنامه آزاد شدم و با سردبیری 154 شماره از آن در 20 تیرماه 81 بار دیگر آزاد
متوقف شد تا دریابم روزنامه نگاری در «روزگار ما» بدون داشتن پشتوانه سیاسی آب در هاون کوفتن است اما با اين همه بعد از توقيف
روزنامه آزاد ، روزنامه مدبر را منتشر كردم كه پس از 39 شماره به حبس رفتم تا مبادا بي نصيب از پاداش كار در عرصه مطبوعات
بمانم.
:: روزگار ما ::
:: آرشـيو ماهـانه ::
:: لينک ها ::
نقل مطالب و نوشته هاي اين وبلاگ © با ذكر ماخذ و لينک به يادداشت اصلی بلامانع است
|
Sunday, August 20, 2006
سال ها قبل از انقلاب وقتی جوان 16-15ساله ای بودم خانه ما در محله سرسبیل تهران در کوچه بسطامی بود ، این کوچه میانبری داشت به کوچه حمام خورشید که در انتهای آن زور خانه ای بود بنام " پوریای ولی" که هر شب جمعه مراسم ورزش باستانی در آن برگزار می شد و بالطبع همه بچه های محل هم برای دیدن این ورزش سر و دست می شکستند چرا که می توانستند از نزدیک ضمن تماشای ورزشکارانی که با بازوان ستبر و شکم های برآمده میل و کباده و ایضا چرخ می زدند را ببینند ، صدای خوش نوای مرشد غزل خوان زرو خانه ، آقا مهدی را هم بشنوند، یادم هست یک روز که با پدرم از کوجه حمام خورشید رد می شدیم آقا جواد صاحب زورخانه پوریای ولی جلو راهمان سبز شد و ضمن سلام و احوال پرسی از پدرم خواست که شب جمعه به زورخانه برود و در گلریزانی که برای یکی از اهالی محل که در اثر بیماری خانه نشین شده بود و با چند سر عائله دیگر قادر به کارکردن نبود ، شرکت کند ، و اضافه کرد که برای جلب آدم های خیر محل از شعبان جعفری هم خواسته است تا به همراه ورزشکاران باشگاهش به این گلریزان بیایند .پدرم در ابتدا از دعو ت آقا جواد که برای امر خیرقصد گلریزان داشت استقبال کرد اما همین که شنید شعبان جعفری هم در این گلریزان حضور دارد اخم هایش را در هم کرد و گفت آقا جواد شما که خودت هم از پیش کسوتان ورزش باستانی هستی و هم صاحب باشگاه ، از آن گذشته این امر خیری را هم که قصد انجامش را داری مربوط به یکی از اهالی همین محل است که هزار ماشا الله ورزشکار باستانی کار هم کم ندارد چرا دیگر از این مرتیکه شعبون بی مخ و دارو دسته اش دعوت کردی بیاید ؟من که کمان نکنم بتوانم بیایم اما سهم گل و گلابم را تقدیم می کنم دروصیت شعبان جعفری آمده است جنازه اش را در باغ طوطی در تهران که قبر خواهر و مادرش در آن حا است ، او را دفن کنند از همین رو دوستان وی به سفارت ایران می روند و تقاضای حمل جسد را به ایران می کنند اما گویا سفارت ایران مخالفت کرده و نهایتا جسد را درهمان لوس آنجلس در یک پارک دفن می کنند . بد و خوب ، هر چه بود خدایش بیامرزد .
شعبان جعفری در یک نگاه شعبان جعفری که خود را از "مریدان آیت الله کاشانی" و "دوستداران محمد رضا شاه پهلوی" میدانست، در درگیریهای قدرت در آنزمان طرف شاه و آیت الله کاشانی را در مقابل دکتر مصدق و حزب توده که از <دکتر مصدق حمایت میکرد را گرفت. در پی کودتای ۲۸ مرداد،وی به همراه دوستانش نقشی بزرگ در پیروزی خیابانی طرفداران شاه و ارتش در مقابل کمونیستها و طرفداران دکتر مصدق بازی کرد.اما در این میان برخی وی را متهم میکنند که در کودتای ۲۸ مرداد از دولتهای انگلیس و آمریکا برای سرنگونی دولت محمد مصدق پول گرفته است. برخی نیز وی را از مریدان آیت الله کاشانی و از حامیان گروه فدائیان اسلام می دانند که البته پیرامون هر دو ادعای بالا، بحث و جدلهای تاریخی فراوان است. [خود شعبان جعفری مدعی بود که در روز ۲۸ مرداد وی در زندان قصر تهران زندانی بود و طبئا نمی توانست نقشی اساسی در به ثمر رسیدن کودتای ۲۸ مرداد بازی کرده باشد. در این هم زمینه بحث و جدلهای تاریخی فراوان است. باشگاه جعفری باشگاه جعفری را شاید بتوان معروف ترین باشگاه ورزشی ایران در پیش از انقلاب اسلامی نامید.در زمان سلطنت محمد رضا شاه پهلوی، باشگاه جعفری یکی از جنبه های توریستی شهر تهران بود و بسیاری از مهمانان دولت و توریستهای خارجی برای تماشای ورزش های زورخانه ای به تماشای باشگاه جعفری می آمدند. انقلاب و تبعید وی که علاقه اش به محمدرضا پهلوی و "شاه دوستی" اش بر کسی پوشیده نیست، بعد از انقلاب ایران، نامش در لیست افرادی بود که تحت تعقیب کمیته ضربت انقلاب اسلامی قرار داشتنددر نتیجه وی نیز ایران را همانند بسیاری از حامیان محمدرضا پهلوی ترک گفت و زندگی در تبعید را در شهر لوس آنجلس در ایالت کالیفرنیای آمریکا آغاز کرد.گفتنی است که پس از پیروزی انقلاب اسلامی، بارها دولتمردان وقت، وی را به دست داشتن در ناآرامیهای شهرهای مختلف ایران متهم میکردند وفات شعبان جعفری در ۲۸ مرداد، ۱۳۸۵ در شهر لوس آنجلس در گذشت کتاب خاطرات کتاب خاطرات شعبان جعفری که منبع دست اولی برای شناخت وی است، چندین سال پیش به کوشش خانم هما سرشار ابتدا در خارج از ایران و بعد با سانسور در ایران انتشار یافت که تا مدتها از پرفروشترین آثار منتشره در ایران بوده و هست
به قلم بيژن صف سري ...... لينک يادداشت 2 نظر شما
|