|
:: درباره من :: در سمنان زاده شدم. روزگاران گذراندم تا در مطبوعات تولدی دیگر یافتم. در سال ذبح مطبوعات (1379) هفته نامه های
سپیده زندگی، ندای قومس، ندای ساوه (ندای اصلاحات) و صدای عدالت را منتشر کردم. در فروردین 1380 دوره اول روزنامه صدای عدالت را
سردبیر بودم و با فروش آنچه زندگی نام دارد صاحب امتیاز روزنامه آزاد شدم و با سردبیری 154 شماره از آن در 20 تیرماه 81 بار دیگر آزاد
متوقف شد تا دریابم روزنامه نگاری در «روزگار ما» بدون داشتن پشتوانه سیاسی آب در هاون کوفتن است اما با اين همه بعد از توقيف
روزنامه آزاد ، روزنامه مدبر را منتشر كردم كه پس از 39 شماره به حبس رفتم تا مبادا بي نصيب از پاداش كار در عرصه مطبوعات
بمانم.
:: روزگار ما ::
:: آرشـيو ماهـانه ::
:: لينک ها ::
نقل مطالب و نوشته هاي اين وبلاگ © با ذكر ماخذ و لينک به يادداشت اصلی بلامانع است
|
Wednesday, September 06, 2006
وقتي خبر افاصات اخير جناب رئيس جمهور را در باب پاكسازي اساتيد سكو لار از دانشگاهها را خواندم به ياد حكايت خانه نشين شدن اساتيد " دارلفنون " در عهد ناصري افتادم كه در واقع سرنوشتي بود كه قرنها پيش از آن " دارالعلم نظاميه بغداد " بدان دچار شده بود كه به نظر نگارنده اين حركت جديد جناب احمدي نژاد هم كه بنا بر فتواي خانم فاطمه رجبي " معجزه هزاره سوم» هستند ، عملشان مصداق تاريخي آن دو حكايت است. حكايت خانه نشين شدن اساتيد دارالفنون از آنجا آغاز شد كه وقتي مسئله سوء قصد بابيها به ناصرالدين شاه پيش آمد كار دارلفنون مشكل تر شد ، و از همين رو ميرزا محمد خان سپهسالار كه مامور بود تا كار طبقات تحصيلكرده را يكسره كند ، اعلاني از طرف شاه ، در روزنامه دولتي بدين شرح منتشر كرد: "....در اين روز ها به عرض رسيده است كه بعضي از اجامر و اوباش شهر گفتگو از وضع و تربيت فراموشخانه هاي يوروپ ( چيزي شبيه افكارسكولاريسم ) مي كنند و به ترتيب آن اطهار ميل مي نمايند ، لهذا صريح حكم همايوني شد كه اگر بعد از اين ، عبارت و لفظ فراموشخانه از دهن كسي بيرون بيايد ، تا چه رسد به ترتيب آن ، مورد كمال سياست و غضب دولت خواهد شد .. با اين اعلاميه جلال الدين ميرزا خانه نشين شد " ميرزا ملكم خان و همچنين مردم روشن ضمير و ناراضي از اوضاع را به نام ملحد و بي دين از ايران بيرون كردند تا بدانجا كه شعله اين آتش به دارالفنون رسيد و كار بدانجا كشيد كه روزي غلامعلي خان مليجك عزيز السلطان ، با غلامبچه هايي كه همبازي او بودند ، به مدرسه دارالفنون مي روند و بي سبب دو سه تن از معلمان و عده اي از شاگردان را كتك مي زنند و رئيس و ناظم و آجودان و معلمان و فراشان هم از ترس بد آمدن شاه مانع آنان نشدند و روز بعد هم كه محمد حسين خان اديب الدوله گزارش به عرض سلطان رسانيد ، شاه تنها تبسمي كرد و چيزي نگفت و مليجك را مواخذه نكرد و در نتيجه معلمان و اساتيد خارجي از آمدن به ايران پشيمان شدند و آنهايي هم كه بودند به بهانه هاي گوناگون ايران را ترك گفتند بي گمان چنين خبطي آن هم از شاهي چون ناصرالدين شاه بعيد نبود چرا كه اكثر زورمندان تاريخ اين آب و خاك با اصحاب علم و دانش اين كهنه ديار چنين كردند آنچنانكه هفتصد سال قبل از ناصر الدين شاه هم همين پوست خربزه را به زير پاي خليفه هم نام شاه قاجار يعني خليفه الناصرالله گذاشتند تا در يك كودتاي دانشگاهي بنام حفط دين " نظاميه بغداد " را كه تا آن زمان قدمتي بيش از يكصد و پنجاه ساله داشت ، تعطيل كند و با بيرون كردن اساتيد ، نظاميه را محل طويله استران سازد ، اگر چه چندي بعد همين جناب خليفه الناصر الله از كرده خود پشيمان شد و گفت " خواجه نظام الملك را خواب ديدم و از اين كار من گله داشت ". اظهارات اخير جناب آحمدي نژاد مبني بر تسلط 150 ساله انديشههاي سكولار بر دانشگاهها، در واقع به نوعي بستر سازي براي يك انقلاب فرهنگي ديگر است كه در اينصورت مي توان تصور كرد كه با چنين پوست خربزه تاريخي كه به زير پاي دولت معجزه هزاره سوم هم گذاشته شد ، حكايت تبعات اين عمل ، خواندني تر و عبرت آموز تر از دو حكايت تاريخي نقل شده در بالا خواهد بود . اين ياد داشت در سايت ايران امروز منتشر شد
به قلم بيژن صف سري ...... لينک يادداشت 0 نظر شما
|