:: درباره من ::

در سمنان زاده شدم. روزگاران گذراندم تا در مطبوعات تولدی دیگر یافتم. در سال ذبح مطبوعات (1379) هفته نامه های سپیده زندگی، ندای قومس، ندای ساوه (ندای اصلاحات) و صدای عدالت را منتشر کردم. در فروردین 1380 دوره اول روزنامه صدای عدالت را سردبیر بودم و با فروش آنچه زندگی نام دارد صاحب امتیاز روزنامه آزاد شدم و با سردبیری 154 شماره از آن در 20 تیرماه 81 بار دیگر آزاد متوقف شد تا دریابم روزنامه نگاری در «روزگار ما» بدون داشتن پشتوانه سیاسی آب در هاون کوفتن است اما با اين همه بعد از توقيف روزنامه آزاد ، روزنامه مدبر را منتشر كردم كه پس از 39 شماره به حبس رفتم تا مبادا بي نصيب از پاداش كار در عرصه مطبوعات بمانم.


Balatarin

ghatar.com

Baznegar

:: روزگار ما ::

صفـــحه اصلي

پسـت الكترونيك 1

پسـت الكترونيك 2

عکاســخانه




:: آرشـيو ماهـانه ::

June 2004

July 2004

August 2004

September 2004

October 2004

November 2004

December 2004

January 2005

February 2005

March 2005

April 2005

May 2005

June 2005

July 2005

August 2005

September 2005

October 2005

November 2005

December 2005

January 2006

February 2006

March 2006

April 2006

May 2006

June 2006

July 2006

August 2006

September 2006

October 2006

November 2006

December 2006

January 2007

February 2007

March 2007

April 2007

May 2007

June 2007

July 2007

August 2007

September 2007

October 2007

November 2007

December 2007

January 2008

February 2008

March 2008

April 2008

May 2008




آقا رحمت، مجموعه يادداشت‌هاي طنز بيژن صف‌سري


:: لينک ها ::






نقل مطالب و نوشته هاي اين وبلاگ ©
با ذكر ماخذ و لينک به يادداشت اصلی
بلامانع است      
web tracker


كتاب ايران


 


Wednesday, September 06, 2006

پوست خربزه تاريخي زير پاي دولت معجزه هزار سوم

وقتي خبر افاصات اخير جناب رئيس جمهور را در باب پاكسازي اساتيد سكو لار از دانشگاه‌‏ها را خواندم به ياد حكايت خانه نشين شدن اساتيد " دارلفنون " در عهد ناصري افتادم كه در واقع سرنوشتي بود كه قرنها پيش از آن " دارالعلم نظاميه بغداد " بدان دچار شده بود كه به نظر نگارنده اين حركت جديد جناب احمدي نژاد هم كه بنا بر فتواي خانم فاطمه رجبي " معجزه هزاره سوم» هستند ، عملشان مصداق تاريخي آن دو حكايت است.

حكايت خانه نشين شدن اساتيد دارالفنون از آنجا آغاز شد كه وقتي مسئله سوء قصد بابيها به ناصرالدين شاه پيش آمد كار دارلفنون مشكل تر شد ، و از همين رو ميرزا محمد خان سپهسالار كه مامور بود تا كار طبقات تحصيلكرده را يكسره كند ، اعلاني از طرف شاه ، در روزنامه دولتي بدين شرح منتشر كرد:

"....در اين روز ها به عرض رسيده است كه بعضي از اجامر و اوباش شهر گفتگو از وضع و تربيت فراموشخانه هاي يوروپ ( چيزي شبيه افكارسكولاريسم ) مي كنند و به ترتيب آن اطهار ميل مي نمايند ، لهذا صريح حكم همايوني شد كه اگر بعد از اين ، عبارت و لفظ فراموشخانه از دهن كسي بيرون بيايد ، تا چه رسد به ترتيب آن ، مورد كمال سياست و غضب دولت خواهد شد ..

با اين اعلاميه جلال الدين ميرزا خانه نشين شد " ميرزا ملكم خان و همچنين مردم روشن ضمير و ناراضي از اوضاع را به نام ملحد و بي دين از ايران بيرون كردند تا بدانجا كه شعله اين آتش
به دارالفنون رسيد و كار بدانجا كشيد كه روزي غلامعلي خان مليجك عزيز السلطان ، با غلامبچه هايي كه همبازي او بودند ، به مدرسه دارالفنون مي روند و بي سبب دو سه تن از معلمان و عده اي از شاگردان را كتك مي زنند و رئيس و ناظم و آجودان و معلمان و فراشان هم از ترس بد آمدن شاه مانع آنان نشدند و روز بعد هم كه محمد حسين خان اديب الدوله گزارش به عرض سلطان رسانيد ، شاه تنها تبسمي كرد و چيزي نگفت و مليجك را مواخذه نكرد و در نتيجه معلمان و اساتيد خارجي از آمدن به ايران پشيمان شدند و آنهايي هم كه بودند به بهانه هاي گوناگون ايران را ترك گفتند

بي گمان چنين خبطي آن هم از شاهي چون ناصرالدين شاه بعيد نبود چرا كه اكثر زورمندان تاريخ اين آب و خاك با اصحاب علم و دانش اين كهنه ديار چنين كردند آنچنانكه هفتصد سال قبل از ناصر الدين شاه هم همين پوست خربزه را به زير پاي خليفه هم نام شاه قاجار يعني خليفه الناصرالله گذاشتند تا در يك كودتاي دانشگاهي بنام حفط دين " نظاميه بغداد " را كه تا آن زمان قدمتي بيش از يكصد و پنجاه ساله داشت ، تعطيل كند و با بيرون كردن اساتيد ، نظاميه را محل طويله استران سازد ، اگر چه چندي بعد همين جناب خليفه الناصر الله از كرده خود پشيمان شد و گفت " خواجه نظام الملك را خواب ديدم و از اين كار من گله داشت ".

اظهارات اخير جناب آحمدي نژاد مبني بر تسلط 150 ساله انديشه‌‏هاي سكولار بر دانشگاه‌‏ها، در واقع به نوعي بستر سازي براي يك انقلاب فرهنگي ديگر است كه در اينصورت مي توان تصور كرد كه با چنين پوست خربزه تاريخي كه به زير پاي دولت معجزه هزاره سوم هم گذاشته شد ، حكايت تبعات اين عمل ، خواندني تر و عبرت آموز تر از دو حكايت تاريخي نقل شده در بالا خواهد بود .
اين ياد داشت در سايت ايران امروز منتشر شد

به قلم بيژن صف سري ...... لينک يادداشت

0 نظر شما