|
:: درباره من :: در سمنان زاده شدم. روزگاران گذراندم تا در مطبوعات تولدی دیگر یافتم. در سال ذبح مطبوعات (1379) هفته نامه های
سپیده زندگی، ندای قومس، ندای ساوه (ندای اصلاحات) و صدای عدالت را منتشر کردم. در فروردین 1380 دوره اول روزنامه صدای عدالت را
سردبیر بودم و با فروش آنچه زندگی نام دارد صاحب امتیاز روزنامه آزاد شدم و با سردبیری 154 شماره از آن در 20 تیرماه 81 بار دیگر آزاد
متوقف شد تا دریابم روزنامه نگاری در «روزگار ما» بدون داشتن پشتوانه سیاسی آب در هاون کوفتن است اما با اين همه بعد از توقيف
روزنامه آزاد ، روزنامه مدبر را منتشر كردم كه پس از 39 شماره به حبس رفتم تا مبادا بي نصيب از پاداش كار در عرصه مطبوعات
بمانم.
:: روزگار ما ::
:: آرشـيو ماهـانه ::
:: لينک ها ::
نقل مطالب و نوشته هاي اين وبلاگ © با ذكر ماخذ و لينک به يادداشت اصلی بلامانع است
|
Tuesday, September 26, 2006
![]() بنویس تا من بخونم که چرا دلت گرفته مثل آدمای دل شکسته بغض غم تو گلوت نشسته یادته بهت گفته بودم عاشقی غصه داره؟ غم داره ، دوری داره ناله دلسوز داره ؟ درد عشق، یعنی درد بی درمون ، رفیق عاشقی تو این زمونه، یعنی بی سر سامون، رفیق اولش مست میشی عین کور مادر زاد میشی رو زمین پا میزاری اما تو آسمون پر می کشی بی خبر از نشئگی عشق دل میدی قلوه میگیری غافل از اینکه بابا غصه رو به جون می خری بنویس نه واسه من برای عشقت بنویس باقلم نه ، با مژه ها ی مرطوب ، با نم اشکای چشمات بنویس
به قلم بيژن صف سري ...... لينک يادداشت 4 نظر شما
|