:: درباره من ::

در سمنان زاده شدم. روزگاران گذراندم تا در مطبوعات تولدی دیگر یافتم. در سال ذبح مطبوعات (1379) هفته نامه های سپیده زندگی، ندای قومس، ندای ساوه (ندای اصلاحات) و صدای عدالت را منتشر کردم. در فروردین 1380 دوره اول روزنامه صدای عدالت را سردبیر بودم و با فروش آنچه زندگی نام دارد صاحب امتیاز روزنامه آزاد شدم و با سردبیری 154 شماره از آن در 20 تیرماه 81 بار دیگر آزاد متوقف شد تا دریابم روزنامه نگاری در «روزگار ما» بدون داشتن پشتوانه سیاسی آب در هاون کوفتن است اما با اين همه بعد از توقيف روزنامه آزاد ، روزنامه مدبر را منتشر كردم كه پس از 39 شماره به حبس رفتم تا مبادا بي نصيب از پاداش كار در عرصه مطبوعات بمانم.


Balatarin

ghatar.com

Baznegar

:: روزگار ما ::

صفـــحه اصلي

پسـت الكترونيك 1

پسـت الكترونيك 2

عکاســخانه




:: آرشـيو ماهـانه ::

June 2004

July 2004

August 2004

September 2004

October 2004

November 2004

December 2004

January 2005

February 2005

March 2005

April 2005

May 2005

June 2005

July 2005

August 2005

September 2005

October 2005

November 2005

December 2005

January 2006

February 2006

March 2006

April 2006

May 2006

June 2006

July 2006

August 2006

September 2006

October 2006

November 2006

December 2006

January 2007

February 2007

March 2007

April 2007

May 2007

June 2007

July 2007

August 2007

September 2007

October 2007

November 2007

December 2007

January 2008

February 2008

March 2008

April 2008

May 2008




آقا رحمت، مجموعه يادداشت‌هاي طنز بيژن صف‌سري


:: لينک ها ::






نقل مطالب و نوشته هاي اين وبلاگ ©
با ذكر ماخذ و لينک به يادداشت اصلی
بلامانع است      
web tracker


كتاب ايران


 


Sunday, October 01, 2006

هاشمی رفسنجانی ، قهر مان یا چینی بند زده ی شکسته ؟



فرزانه ای در تعریف از واژه تجربه گفته است ، تجربه نامی است که همه ما بر روی اشتبا
هاتمان می گذاریم ، و این گفته مصداقی است برای همه ما، خاصه برای سیاستمدارانی که در پی سال ها سیاست ورزی خود را با تجربه میدانند اما غافل از آنند که هنوز هم در اشتبا هند .
بعد از انتشار اخیر نامه ی آیت الله خمینی در مورد علل خاتمه دادن به جنگ با عراق و ایضا سر کشیدن جام زهر ، آن هم از سوی دفتر هاشمی رفسنجانی رئیس شورای مصلحت نظام این سیاستمرد کهنه کارو با تجربه نظام جمهوری اسلامی ، گروهی را بر آن داشت تا با ر رد و یا تائید انتشار این نامه ، از خود واکنش نشان دهند ، چه از سوی آنهایی که با تائید کار هاشمی رفسنجانی قصد ساختن نمدی برای خود هستند و چه از سوی مخالفان انتشار نامه مذکورکه اهداف جنگ طلبانه آنها نقش بر آب شد. و در این میان تنها منتفع واقعی مردم بی خبر از همه جای این کهنه دیار هستند که از انتشار این نامه، بر حقیقتی دیگر از نوع زمامداری سران امروز این کهنه دیار آگاه تر شده اند.

آنچه مسلم است جنک طلبانی که همواره بقای خود را در آتش افروزی و جدال با دنیا می بینند از انتشار این نامه نا خرسندند و دلایل این ناخرسندی هم برای ملت ایران مثل روز روشن است و اظهر من الشمس است
اما آنچه دلیل این نوشتارشد ، خبطی است که گروهی در این ماجرا مرتکب می شوند و آن هم قهر مان سازی از منتشر کننده نامه مذکور است که گویی به نیت دلسوزی به حال ملت و یا برای آگاهی مردم از چند و چون ماجرای پشت پرده زمامداران امروز این آب و خاک است که دست به چنین عمل شجاعانه زده است ، به عبارت بهتریعنی برای اولین بار گربه ای برای رضای خدا موش گرفته است .

میگویند روزی یکی از منتقدین برنارد شاو نزد او رفت و در ضمن صحبت کردن گفت " تو بزرکترین مرد روزگاری ولی فقط یک عیب داری "
شاو با سادگی پرسید : چه عیبی دارم ؟
منتقد گفت : زیاد دنبال مال دنیا می روی
شاو پس از لحظه ای سکوت پرسید : تو دنبال چه چیزی هستی؟
منتقد بلادرنگ جواب داد : من دنبال فضیلت و شرف هستم
شاو خندید و گفت : مساله حل شد ، هر کس به دنبال چیزی می رود که ندارد

اگر امروز در چنین برهه ای از تاریخ این آب و خاک که هر لحظه بیم تحریم و تنگنا های اقتصادی و ایضا جنگ با دنیا می رود و بعد از چندین سال از خاتمه جنک ، به یکباره چنین سندی بر ملا می گردد ، نه برای من و ما ، ملت بی خبراز همه عالم ایران که بر آمده از احساس خطری است که روند جریانی قصد خانه نشین کردن گروهی از ارثیه خواران انقلاب 57، را دارند و ابتکار انتشار نامه مذکور مقابله با چنین هدفی است که هاشمی برای آنچه بیم از دست دادنش را دارد ، آن نامه تاریخی را منتشر می سازد . و این عمل یعنی پاتک روحانیت به گروه نظامیان بر سر کار آمده .

کیست که نداند که با بر سر کار آمدن گروهی نظامی ، رو حانیتی که در طول 27 سال گذشته همیشه درراس همه امور مملکت بودند ، به انزوا کشانده نشده اند ؟ کیست که معنای کابینه دولت مهروزی را بدون حضور روحانیت نفهمد ؟ از همان روز اول که دولت جدید مهرورزی بر سریر حکومت این آب و خاک نشست تنها قشری که ازهر گروه مخالف دولت نهم ، در بیم و اضطراب بسر برده است ، رو حانیت بود و بس ، گروهی که حتی نه در سفر های درون مرزی و نه درسفر های برون مرزی دولت احمدی نژاد ، هیچگاه دیده نمی شوند . حال با این همه جای تعجب است که گروهی از سیاسیونی که مدعی تجربه و دفاع از حقوق ملت را دارند باز هم فریب چنین طرفندی را می خورند و از بانی منتشر کننده نامه مذکور ، به مثابه فردی منجی ملت یاد کرده و انتظار دارند همه به خبط آنها گردن نهند و باور کنند که این چینی شکسته را می توان باز هم بند زد ، براستی چینی بند زده شکسته را چند بار می توان بند زد ؟
آنچنان بار کدورت به دلم جمع شده است
که اگر پایم از این پیچ و خم آمد بیرون
لنک لنگان در دروازه ی هستی گیرم
نگذارم که کسی از عدم آید بیرون


این مطلب در گویا منتشر شده است

به قلم بيژن صف سري ...... لينک يادداشت

4 نظر شما