:: درباره من ::

در سمنان زاده شدم. روزگاران گذراندم تا در مطبوعات تولدی دیگر یافتم. در سال ذبح مطبوعات (1379) هفته نامه های سپیده زندگی، ندای قومس، ندای ساوه (ندای اصلاحات) و صدای عدالت را منتشر کردم. در فروردین 1380 دوره اول روزنامه صدای عدالت را سردبیر بودم و با فروش آنچه زندگی نام دارد صاحب امتیاز روزنامه آزاد شدم و با سردبیری 154 شماره از آن در 20 تیرماه 81 بار دیگر آزاد متوقف شد تا دریابم روزنامه نگاری در «روزگار ما» بدون داشتن پشتوانه سیاسی آب در هاون کوفتن است اما با اين همه بعد از توقيف روزنامه آزاد ، روزنامه مدبر را منتشر كردم كه پس از 39 شماره به حبس رفتم تا مبادا بي نصيب از پاداش كار در عرصه مطبوعات بمانم.


Balatarin

ghatar.com

Baznegar

:: روزگار ما ::

صفـــحه اصلي

پسـت الكترونيك 1

پسـت الكترونيك 2

عکاســخانه




:: آرشـيو ماهـانه ::

June 2004

July 2004

August 2004

September 2004

October 2004

November 2004

December 2004

January 2005

February 2005

March 2005

April 2005

May 2005

June 2005

July 2005

August 2005

September 2005

October 2005

November 2005

December 2005

January 2006

February 2006

March 2006

April 2006

May 2006

June 2006

July 2006

August 2006

September 2006

October 2006

November 2006

December 2006

January 2007

February 2007

March 2007

April 2007

May 2007

June 2007

July 2007




آقا رحمت، مجموعه يادداشت‌هاي طنز بيژن صف‌سري


:: لينک ها ::






نقل مطالب و نوشته هاي اين وبلاگ ©
با ذكر ماخذ و لينک به يادداشت اصلی
بلامانع است      
web tracker


كتاب ايران


 


Friday, November 03, 2006

آيا راه رسيدن به دمکراسی از صندوق های رای می گذرد؟

نقل است از صادق هدايت که پيش او هر کس شکايت از روزگار می کرد بر می آشفت که "نفرين و نق زدن، کار خانم باجی های شوهر مرده است، تو خود چه کرده ای عمو اوغلی؟
صبوری و شکيبايی، دو واژه بی مصداقی است که به غلط بر ذات شخصيتی ما ايرانيان گذاشته شده است تا بدانجا که از اطلاق چنين خصيصه ی غلط، امر بر ما مشتبه شده و از تحمل اين همه مصائبی که در طول قدمت تاريخمان متحمل شده ايم در حيرتيم. غافل که تحمل اين همه مصائب سخت نه از صبوری و شکيبايی که از بی همتی و ظلم پذيری و باری به هر جهت گذارندن عمر بوده است و از اين رو است که امروز پای درد دل هر هم وطنی می نشينی جز نق زدن از اوضاع نمی شنوی و مدام شکايت از بخت و اقبالی دارد که نه به دست بيگانگان که با دستان خود برای خود تقدير کرده ايم. طرفه آن که به رسم سنت ابا اجدادی ناخودآگاه بعد از همه ی نق و نوق زدن ها، اول خود را تبرئه می کنيم و سپس گناه همه بد اقبالی و سياهی روزگارمان را از حاکمانی می بينيم که به دست خود آنها را بر امورمان مسلط ساختيم و در آخر هم برای التيام دل درد کشيده آهی از ته دل می کشيم و آرزوی بر آمدن قهرمانی چون "رستم"ها از دل اسطوره های تاريخی را داريم که در واقع جز لالايی برای خواب مردمان خوش باور و بی همت نبوده است.
انتقاد از عمل ناکس بی دين کردی
ای که خودرا از همه برتر و گلچين کردی!

تا نگوئيد که اين همه از سر تغير و فشار و يا ناشکيبايی در تحمل اوضاع جاريه است، شما را به همان تاريخی که در آن کم حکايت از بی شهامتی ما ايرانيان ندارد ولی با لحن فريبنده ای، آن خصايص را به صبوری، غيوری و مهماندوستی تعبير کرده است ارجاع می دهم و اگر دسترسی به آن هم مقدورتان نيست لطفا کمی واقع بينانه تر به عکس العمل های امروز خود و اطرافيانمان بنگريم که گويی از ازل گل ما را با ظلم پذيری و دم فروبسته بودن سرشته اند، مگر نه اين است که امروز با همه تاراجی که از ثروت خدادادی ما می شود و جانمان از فقر و تنگدستی، گرانی و بيکاری و فحشا و هزار درد بی درمان دگر، به لب رسيده، سکوت کرده ايم؟ آيا با وجود اطلاع از عمق فجايعی که هر روز شاهد آنيم و در طول تاريخمان بی سابقه بوده است غير از دلداری دادن به همديگر و به انتظار معجزه نشستن همتی جز ديدن عکس رخ يار در ماه، داشته ايم؟ براستی بزرگترين همت ما چه بوده است؟ غير از قهرمان سازی و سپر بلا کردن ديگران که در نهايت در سوگ قهرمانان خود نشسته ايم، برای رهايی خود تلاشی هم داشته ايم؟ که اگر بوده نه از ما که ديگران کاشتند و ما خورديم و از اين رو است که در همه مقاطع حساس تاريخی، آنجا که در مقام انتخاب قرار گرفته ايم، راهی جز انتخاب از ميان بد و بدتر نداشته ايم. حال با اين اوصاف نبايد اعتراف کرد که ملتی ورای آنچه هستيم که تا به امروز به غلط و به ضرب و زور افسانه های دلخوشنک تاريخی در باورمان گنجاندند؟
بی شک چنين جامعه ای نياز به بازسازی فکری و مدلهای تحليلی منبطق بر واقعيت ها دارد که اين رسالت جز بر عهده روشنفکران نيست اما گويی در اين کهنه ديار آنچه کيمياست، نه نوش دارو که داشتن روشنفکران است، چرا که تاکنون آنچه بنام روشنفکر بر ما غالب کرده اند و ما خود نيز باور داشته ايم، مشتی علمدار در جنگ فرسايشی عليه استبداد بوده که تنها در مقاطعی حکم مسکن را داشتند اما پس از دوره کوتاهی باز هم مردم طناب دار را در گردن خود ديدند اما در عوض چه فراوان داشته ايم سياستمدار، که اين يکی هم بر خلاف تعريف رايج از سياست، هر مخالفی با حکومت وقت را سياست مدار خوانده ايم که اگر اين نبود تا به امروز با اين همه سياستمدار بايد بی گمان تحولی در تاريخمان می داشتيم و نه تسلسل تاريخی که همچنان در تکرار باقی مانده است. حال تو بگو هم وطن با چنين اوصافی، براستی بدنبال کدام مدينه فاضله می گرديم؟ دمکراسی؟ با چه ابزاری؟ انتخابات؟
يکی از مباحثی که همواره در طول ۲۷ سال گذشته با نزديک شدن موسم انتخابات در بين مردم کوچه بازار رايج است حضور و يا عدم حضور در پای صندوق های رای است، که نمادی از وجود دمکراسی در هر جامعه ای محسوب می شود و در تمام اين سال ها گروهی چه بعنوان روشنفکر و يا دلسوز جامعه مردم را برای مشارکت همگانی در تعيين سرنوشت خود تشويق می کردند و ملت انقلابی هم به دليل تحقق آرمان های انقلاب با حضور خود در پای صندوق های رای، نه تنها تنور انتخابات را گرم کردند که با اين عمل پشتوانه ای برای اتخاذ سياست های خارجی نظام در مقابل بيگانگان محسوب می شد و اوج اين مشارکت های همگانی هم در انتخابات دوره هفتم وهشتم رياست جمهوری (دوران انتخابات رياست جمهوری آقای خاتمی) به وضوح ديده شد تا بدانجا که جهانی را به تعجب واداشت، اما نتيجه همه آن مشارکت های پرشور مردمی و حضور در پای صندوق های رای، از اول انقلاب تا به امروز، نه تنها دمکراسی را در اين آب و خاک نهادينه نکرد، بلکه حاصلی جز فقر و بيم از هجوم بيگانه به مام وطن نداشته است چرا که بجز ابزار انتخابات، بقيه ساز و کار لازم برای تحقق دمکراسی فراهم نبوده خاصه برای ملتی که ذکر توصيفش در بالا آمده است.اگر چه حضور و مشارکت در انتخابات سال های از دست رفته، خود به تنهايی دليلی بر مصائب امروز نمی تواند باشد اما بی تاثير نيز نبوده است چرا که آن مشارکت ها و حضور پر شور، حکم آن ضرب المثل قديمی را داشت که "به اسم عيسی، اما به شکم موسی" بود.و شايد از همين رو است که امروز با نزديک شدن انتخابات پيش رو، باز هم بازار بحث بر سر حضور و يا شرکت نکردن در انتخابات گرم است و تصميم گيری برای مردمی که ديگر رغبتی به حضور در پای صندوق های رای ندارند سخت شده است چرا که از طرفی به رغم ۲۷ سال شرکت در انتخابات گذشته، هنوز به تحقق روياهای خود دست نيافته اند و از سويی بيم آن دارند که مبادا با شرکت نکردن در اين دوره آنچه سال ها در طلبش بودند به غفلتی از دست بدهند خاصه به رسم ديرينه ای که با نزديک شدن موسم انتخابات، گروهی بنام روشنفکر و دلسوزان جامعه همچنان به گوش ملت نااميد کماکان می خوانند "تنها راه رسيدن به دمکراسی از صندوق های رای می گذرد". غافل از اينکه:
در شط حادثات برون آی از لباس
کاول برهنگی است که شرط شناور است


اين مطلب در گويا منتشر شد

به قلم بيژن صف سري ...... لينک يادداشت

1 نظر شما