:: درباره من ::

در سمنان زاده شدم. روزگاران گذراندم تا در مطبوعات تولدی دیگر یافتم. در سال ذبح مطبوعات (1379) هفته نامه های سپیده زندگی، ندای قومس، ندای ساوه (ندای اصلاحات) و صدای عدالت را منتشر کردم. در فروردین 1380 دوره اول روزنامه صدای عدالت را سردبیر بودم و با فروش آنچه زندگی نام دارد صاحب امتیاز روزنامه آزاد شدم و با سردبیری 154 شماره از آن در 20 تیرماه 81 بار دیگر آزاد متوقف شد تا دریابم روزنامه نگاری در «روزگار ما» بدون داشتن پشتوانه سیاسی آب در هاون کوفتن است اما با اين همه بعد از توقيف روزنامه آزاد ، روزنامه مدبر را منتشر كردم كه پس از 39 شماره به حبس رفتم تا مبادا بي نصيب از پاداش كار در عرصه مطبوعات بمانم.


Balatarin

ghatar.com

Baznegar

:: روزگار ما ::

صفـــحه اصلي

پسـت الكترونيك 1

پسـت الكترونيك 2

عکاســخانه




:: آرشـيو ماهـانه ::

June 2004

July 2004

August 2004

September 2004

October 2004

November 2004

December 2004

January 2005

February 2005

March 2005

April 2005

May 2005

June 2005

July 2005

August 2005

September 2005

October 2005

November 2005

December 2005

January 2006

February 2006

March 2006

April 2006

May 2006

June 2006

July 2006

August 2006

September 2006

October 2006

November 2006

December 2006

January 2007

February 2007

March 2007

April 2007

May 2007

June 2007

July 2007




آقا رحمت، مجموعه يادداشت‌هاي طنز بيژن صف‌سري


:: لينک ها ::






نقل مطالب و نوشته هاي اين وبلاگ ©
با ذكر ماخذ و لينک به يادداشت اصلی
بلامانع است      
web tracker


كتاب ايران


 


Thursday, November 23, 2006

چه كسي پاسخگوي نسل فردا ست ؟



اي بخون خفته شهيدان به شما باد سلام
اي كفن پوش عزيزان به شما باد سلام

ديروز هشتمين سالگرد قتل فجيع دلاور مرد ايران داريوش فروهر و همسر با وفايش بود . اما به رسم هشت سالي كه گذشت بازهم اجازه برگزاري سالمرگ اين عزيزان داده نشد ، چه باك ،مهم اين است كه ما بياد صداقت گل باشيم ، و در صف عشق چون راست قامتان بايستيم

هنوز نسل انقلاب كه در سال 57 ، هر روز به اعتراض در خيابا نها ي پر از تانگ و گلوله در پي آزادي بود ، بياد دارد آن كه با قامت خدنگ و استوار و با گامهاي پر اميد خيل عظيم آزادي طلبان را جلو دار بود ، كسي جز داريوش فروهر نبود ، همان يار ديرين دكتر مصدق و بازرگان ، دو وطن پرستي كه تاريخ اين كهنه ديار به نامشان مي بالد .
:يادم هست در همان سالي كه فرو هرها را كشتند در نماز جمعه اي گفته شد
اما كسي از مردم كه او را نمي شناخت ،كسي كه با او آشنايي نداشت ،كسي كه تحت نفوذ و تاثير حرفهاي
"او نبود ايشان معروفيتي "در ميان مردم نداشت ، نفوذي نداشت ، دشمن بي خطري بود، و انصافا آدم نانجيبي هم نبود

در همان سال بسياري با شنيدن آن گفته ها در بهت و حيرت بودند كه چگونه ممكن است ملتي قهرما نان خود را فراموش كند و بياد نياورد؟ ،آيا حافظه تاريخ هم دچار نسيان و فراموشي مي شود ؟
كيست از نسل انقلاب كه بياد نداشته باشد نهم آبان سال 57 را وقتي رژيم با برقرارى حكومت نظامى، هر گونه تلاش براي آزادي را با گلوله پاسخ ميداد . داريوش فروهر آن بلند ترين سرو آزادي ايران زمين مردم را با شاخه هاي گل به خيابان ها فراخواند ، ودر همان روز وقتي سيل مردم براي ديدار روحاني نستوه مرحوم طالقاني كه به تازگي از زندان آزاد شده بود از بازار به طرف خانه ايشان مي رفتند ، در ميدان پل چوبى، در زير غرش هليكوپترها و در محاصره نفربرهاى ارتش طى سخنرانى آتشين براي نخستين بار اعلام مى كند نظام آينده كشور بايد با همه پرسى تعيين شود ،

كدام كارگر انقلابي است كه بيادش نمانده باشد آنكه در عمر كوتاه تصدي وزارت كار ،در تنظيم روابط كار و استيفاى حقوق كارگران گام هاى ارزنده اى بر داشت ، كه راه انداختن دوباره بسيارى از كارگاه ها و كارخانه ها، ايجاد صندوق وام كارگرى، تهيه طرح بيمه بيكارى، برابر ساختن تعطيلات رسمى كارگران با كارمندان و تعيين حداقل دستمزد عادلانه براى كارگران و...، داريوش فروهر بود .
كدام دلسوز وطن را مي شناسيد كه كوشش هاي بي دريغ فروهر در كردستان را نداند و حكايت ها نگويد آن هم به وقتي كه كودك انقلاب چند روزه بود . در آن سال ها مرحوم فروهر همراه با دو تن از ياران انقلاب براى يافتن راه حل هايى جهت رفع ستم هاى سياسى، اجتماعى و اقتصادى، فرهنگى و ظلمى كه دستگاه استبداد ، به مردم آن سامان تحميل كرده بود،به كردستان مي رود اما وقتي بد خواهان وطن همه كوشش ها ي او و يارانش را نقش بر آب مي سازند سر خوده از مقام خود استعفا مى دهد و با اين استعفا ديگر از تمامى مشاغل دولتى كناره گيرى مى كند.
بي كمان نسل فرداي اين كهنه ديار با خواندن تاريخ زادگاهش و سرگذشت قهر مانانش چون داريوش فروهر كه مفهوم وطن پرستي را معنا مي دهد خواهد پرسيد ، چرا سرانجام پرونده زندگى چنين وطن پرستي در يكشنبه شب اول آذرماه سال ،۱۳۷۷ به شكلي بسته مي شود كه هيچ ملتي از مرگ قهر مانان خود بياد ندارد . طرفه آنكه در سالمركش بايد از هر بزرگ داشتي منع باشد و .. ، براستي چه كسي به نسل فرداي اين آب و خاك كه ديگر با تحريف واقعيت ها فريب نخواهد خورد پاسخ مي دهد ، چه كسي ؟

به قلم بيژن صف سري ...... لينک يادداشت

2 نظر شما