|
:: درباره من :: در سمنان زاده شدم. روزگاران گذراندم تا در مطبوعات تولدی دیگر یافتم. در سال ذبح مطبوعات (1379) هفته نامه های
سپیده زندگی، ندای قومس، ندای ساوه (ندای اصلاحات) و صدای عدالت را منتشر کردم. در فروردین 1380 دوره اول روزنامه صدای عدالت را
سردبیر بودم و با فروش آنچه زندگی نام دارد صاحب امتیاز روزنامه آزاد شدم و با سردبیری 154 شماره از آن در 20 تیرماه 81 بار دیگر آزاد
متوقف شد تا دریابم روزنامه نگاری در «روزگار ما» بدون داشتن پشتوانه سیاسی آب در هاون کوفتن است اما با اين همه بعد از توقيف
روزنامه آزاد ، روزنامه مدبر را منتشر كردم كه پس از 39 شماره به حبس رفتم تا مبادا بي نصيب از پاداش كار در عرصه مطبوعات
بمانم.
:: روزگار ما ::
:: آرشـيو ماهـانه ::
:: لينک ها ::
نقل مطالب و نوشته هاي اين وبلاگ © با ذكر ماخذ و لينک به يادداشت اصلی بلامانع است
|
Wednesday, November 15, 2006
گفت بيا كمتر راه برويم و بيشتر حرف بزنيم ،
اين طوري از دنيا هم دورتر خواهيم رفت گفتم : نوشتن را ترجيح مي دهم گفت : نوشتن هم گفتن است ، بنويس مي خوانم من هم نوشتم : آن وقت ها كه هوز دستم به زنگ نمي رسيد ، در مي زدم حالا كه دستم به زنگ مي رسد ، دري نمانده ، بر مي گردم دلم مي خواهد حاشيه اي بر چهل و نه سالگي ام بنويسم حاشيه اي بر چهل نه شمعي كه هيچگاه روشن نكردم شايد براي پنهان كردن زخم شمشير ها بر تنم حالا خودم را با كودكيم اشتباه گرفتم همانقدر مي دانم كه زند ه ام اما بسيار آموخته ا م، آموختم : آنهائيكه به شرط شيريني زندگي بدنيا آمدند ، تا رخت سياه بر تنت نبينند باور نمي كنند كه در عزا هستي. آموختم : مردمان پشت در مانده ، چراغ خانه هايشان از ترس روشن است نه انتظار كه ديگر نه مسافري و نه حتي قهرماني در راه نيست قهرمان ؟! آ..ه... اي اسطوره هاي فراموش شده ديگر هيچ قهرماني هم بخاطر هيچكس نمي ميرد آنچنانكه امروز هيچ معشوقي براي عاشق نمي ماند
به قلم بيژن صف سري ...... لينک يادداشت 1 نظر شما
|