|
:: درباره من :: در سمنان زاده شدم. روزگاران گذراندم تا در مطبوعات تولدی دیگر یافتم. در سال ذبح مطبوعات (1379) هفته نامه های
سپیده زندگی، ندای قومس، ندای ساوه (ندای اصلاحات) و صدای عدالت را منتشر کردم. در فروردین 1380 دوره اول روزنامه صدای عدالت را
سردبیر بودم و با فروش آنچه زندگی نام دارد صاحب امتیاز روزنامه آزاد شدم و با سردبیری 154 شماره از آن در 20 تیرماه 81 بار دیگر آزاد
متوقف شد تا دریابم روزنامه نگاری در «روزگار ما» بدون داشتن پشتوانه سیاسی آب در هاون کوفتن است اما با اين همه بعد از توقيف
روزنامه آزاد ، روزنامه مدبر را منتشر كردم كه پس از 39 شماره به حبس رفتم تا مبادا بي نصيب از پاداش كار در عرصه مطبوعات
بمانم.
:: روزگار ما ::
:: آرشـيو ماهـانه ::
:: لينک ها ::
نقل مطالب و نوشته هاي اين وبلاگ © با ذكر ماخذ و لينک به يادداشت اصلی بلامانع است
|
Friday, November 17, 2006
![]() روي تخت دراز كشيده بود ، و در حسرت يك خواب شيرين ، چشم هايش را بسته بود ، اما گويي بي خوابي مجازاتيست براي او كه بايد تمام خواب هايش را در بيداري ببيند . بوي باران از دهان باز پنجره به اتاق مي آمد ، كمي لرزيد ، سرما به زير پوست تفتيده اش نشست . چشمانش را باز كرد و نگاهش به تكه اي از باغ كه در حصار سفالين گلدان روي ميز بود افتاد ، يادش آمد آن روز هم باراني بود كه براي اولين بار او را ديد ، بعد آن هرساله در همان روز و همان ساعت اولين ديدار ، با گلداني پر از گل هاي زرد داودي به ديدنش مي رفت . سراسيمه از تخت پائين آمد و به طرف پنجره رفت ، در يك دم و بازدم آني هواي باراني را با ولع در شش هايش ذخيره كرد ، دستانش را بر لبه پنجره تكيه داد و به آسمان خيره شد ، رنگ سحر آرام آرام بر بوم شب ريخته مي شد . دلواپس نگاهش را از آسمان چيد و بار ديگر به گل هاي دوادي گلدان روي ميز دوخت . در ازدحام پر از اضطراب او ، ناگهان آخرين ديداربيادش آمد ، چه تلخ و ناگوار اما اجتناب ناپذير ، همه چيز مثل يك رويا پايان گرفته بود و از آن پس او در انتظار آغازي دوباره غسل صبر گرفت .
به قلم بيژن صف سري ...... لينک يادداشت 6 نظر شما
|