:: درباره من ::

در سمنان زاده شدم. روزگاران گذراندم تا در مطبوعات تولدی دیگر یافتم. در سال ذبح مطبوعات (1379) هفته نامه های سپیده زندگی، ندای قومس، ندای ساوه (ندای اصلاحات) و صدای عدالت را منتشر کردم. در فروردین 1380 دوره اول روزنامه صدای عدالت را سردبیر بودم و با فروش آنچه زندگی نام دارد صاحب امتیاز روزنامه آزاد شدم و با سردبیری 154 شماره از آن در 20 تیرماه 81 بار دیگر آزاد متوقف شد تا دریابم روزنامه نگاری در «روزگار ما» بدون داشتن پشتوانه سیاسی آب در هاون کوفتن است اما با اين همه بعد از توقيف روزنامه آزاد ، روزنامه مدبر را منتشر كردم كه پس از 39 شماره به حبس رفتم تا مبادا بي نصيب از پاداش كار در عرصه مطبوعات بمانم.


Balatarin

ghatar.com

Baznegar

:: روزگار ما ::

صفـــحه اصلي

پسـت الكترونيك 1

پسـت الكترونيك 2

عکاســخانه




:: آرشـيو ماهـانه ::

June 2004

July 2004

August 2004

September 2004

October 2004

November 2004

December 2004

January 2005

February 2005

March 2005

April 2005

May 2005

June 2005

July 2005

August 2005

September 2005

October 2005

November 2005

December 2005

January 2006

February 2006

March 2006

April 2006

May 2006

June 2006

July 2006

August 2006

September 2006

October 2006

November 2006

December 2006

January 2007

February 2007

March 2007

April 2007

May 2007

June 2007

July 2007

August 2007

September 2007

October 2007

November 2007

December 2007

January 2008

February 2008

March 2008

April 2008

May 2008




آقا رحمت، مجموعه يادداشت‌هاي طنز بيژن صف‌سري


:: لينک ها ::






نقل مطالب و نوشته هاي اين وبلاگ ©
با ذكر ماخذ و لينک به يادداشت اصلی
بلامانع است      
web tracker


كتاب ايران


 


Thursday, December 21, 2006

کاش باز هم شب " یلدا" , شب" یلدا" یی می شد


آخر فصل پائیز , شب اول زمستان , شب چله , شب یلداست , شب زایش مهر , شب تولد خورشید است . چه خوب که این شب بلند را هنوز با نور قرنها قدمت جاری , روشن نگه میداریم .
حدیث "یلدا " حدیث میلاد عشق است که هرساله در " خرم روز" مکرر می شود .می گویند ریشه نام " یلدا" از واژه "سریانی" و به معنای " میلاد " است , شب تولد " مهر, میلاد الهه ی " میترا" و " مسیح " است .

چه افسانه ی دل آرامی دارد این شب که بی شباهت به باور مسیحیان از شب کریسمس و "بابا نوئل " نیست , نقل است که در شب "یلدا " قارون ( ثروتمند افسانه ای) ، در جامه کهنه هیزم شکنان به در خانه ها می آید و به مردم هیزم می دهد، و این هیزم ها در صبح روز بعد از شب یلدا، به شمش زر تبدیل می شود، و از همین رو در این شب , شب زنده داری معنا می گیرد و چشم انتظاران تا صبح به انتظار از راه رسیدن هیزم شکن زربخش و هدیه هیزمین او بیدار می مانند و مراسم جشن و سرور و شادمانی بر پا می کنند.
اما با این همه گویی امروز" یلدا " هم , چون همه ی باور های رنگ باخته ما , دیگر آن " یلدا" ی ما نیست که با نقشی خوش , جای در خاطر ما دارد , "یلدا" با سپیدی برف می آمد و قصه های " بی بی" که در زیر کرسی , خواب به چشمانمان می کرد . کجاست زلف گره خورده ی "یلدا " و ننه سرما , که می ریخت بی دریغ , پنبه های لحاف مندرسش را بر سرمردم شهر , آنگاه که خانه ها از بوی عطر انار کلپر زده پر بودند , شب "یلدا " ی ما شب "یلدا" یی بود . حیف که امروز دل ما مثل انار رسیده , از غصه ترک برداشته و ... , کاش باز هم شب " یلدا" شب" یلدا" یی می شد .
شب است و جهان غرق تاریکی
شب بلند و پایداری سیاهی
اما , باور به نور و روشنایی
شب تیره ی ما را ,
می رهاند از تاریکی
تیر گی هایتان خاموش باد در روشنایی

به قلم بيژن صف سري ...... لينک يادداشت

2 نظر شما