|
:: درباره من :: در سمنان زاده شدم. روزگاران گذراندم تا در مطبوعات تولدی دیگر یافتم. در سال ذبح مطبوعات (1379) هفته نامه های
سپیده زندگی، ندای قومس، ندای ساوه (ندای اصلاحات) و صدای عدالت را منتشر کردم. در فروردین 1380 دوره اول روزنامه صدای عدالت را
سردبیر بودم و با فروش آنچه زندگی نام دارد صاحب امتیاز روزنامه آزاد شدم و با سردبیری 154 شماره از آن در 20 تیرماه 81 بار دیگر آزاد
متوقف شد تا دریابم روزنامه نگاری در «روزگار ما» بدون داشتن پشتوانه سیاسی آب در هاون کوفتن است اما با اين همه بعد از توقيف
روزنامه آزاد ، روزنامه مدبر را منتشر كردم كه پس از 39 شماره به حبس رفتم تا مبادا بي نصيب از پاداش كار در عرصه مطبوعات
بمانم.
:: روزگار ما ::
:: آرشـيو ماهـانه ::
:: لينک ها ::
نقل مطالب و نوشته هاي اين وبلاگ © با ذكر ماخذ و لينک به يادداشت اصلی بلامانع است
|
Thursday, December 21, 2006
![]() آخر فصل پائیز , شب اول زمستان , شب چله , شب یلداست , شب زایش مهر , شب تولد خورشید است . چه خوب که این شب بلند را هنوز با نور قرنها قدمت جاری , روشن نگه میداریم . حدیث "یلدا " حدیث میلاد عشق است که هرساله در " خرم روز" مکرر می شود .می گویند ریشه نام " یلدا" از واژه "سریانی" و به معنای " میلاد " است , شب تولد " مهر, میلاد الهه ی " میترا" و " مسیح " است . چه افسانه ی دل آرامی دارد این شب که بی شباهت به باور مسیحیان از شب کریسمس و "بابا نوئل " نیست , نقل است که در شب "یلدا " قارون ( ثروتمند افسانه ای) ، در جامه کهنه هیزم شکنان به در خانه ها می آید و به مردم هیزم می دهد، و این هیزم ها در صبح روز بعد از شب یلدا، به شمش زر تبدیل می شود، و از همین رو در این شب , شب زنده داری معنا می گیرد و چشم انتظاران تا صبح به انتظار از راه رسیدن هیزم شکن زربخش و هدیه هیزمین او بیدار می مانند و مراسم جشن و سرور و شادمانی بر پا می کنند. اما با این همه گویی امروز" یلدا " هم , چون همه ی باور های رنگ باخته ما , دیگر آن " یلدا" ی ما نیست که با نقشی خوش , جای در خاطر ما دارد , "یلدا" با سپیدی برف می آمد و قصه های " بی بی" که در زیر کرسی , خواب به چشمانمان می کرد . کجاست زلف گره خورده ی "یلدا " و ننه سرما , که می ریخت بی دریغ , پنبه های لحاف مندرسش را بر سرمردم شهر , آنگاه که خانه ها از بوی عطر انار کلپر زده پر بودند , شب "یلدا " ی ما شب "یلدا" یی بود . حیف که امروز دل ما مثل انار رسیده , از غصه ترک برداشته و ... , کاش باز هم شب " یلدا" شب" یلدا" یی می شد . شب است و جهان غرق تاریکی شب بلند و پایداری سیاهی اما , باور به نور و روشنایی شب تیره ی ما را , می رهاند از تاریکی تیر گی هایتان خاموش باد در روشنایی
به قلم بيژن صف سري ...... لينک يادداشت 2 نظر شما
|