|
:: درباره من :: در سمنان زاده شدم. روزگاران گذراندم تا در مطبوعات تولدی دیگر یافتم. در سال ذبح مطبوعات (1379) هفته نامه های
سپیده زندگی، ندای قومس، ندای ساوه (ندای اصلاحات) و صدای عدالت را منتشر کردم. در فروردین 1380 دوره اول روزنامه صدای عدالت را
سردبیر بودم و با فروش آنچه زندگی نام دارد صاحب امتیاز روزنامه آزاد شدم و با سردبیری 154 شماره از آن در 20 تیرماه 81 بار دیگر آزاد
متوقف شد تا دریابم روزنامه نگاری در «روزگار ما» بدون داشتن پشتوانه سیاسی آب در هاون کوفتن است اما با اين همه بعد از توقيف
روزنامه آزاد ، روزنامه مدبر را منتشر كردم كه پس از 39 شماره به حبس رفتم تا مبادا بي نصيب از پاداش كار در عرصه مطبوعات
بمانم.
:: روزگار ما ::
:: آرشـيو ماهـانه ::
:: لينک ها ::
نقل مطالب و نوشته هاي اين وبلاگ © با ذكر ماخذ و لينک به يادداشت اصلی بلامانع است
|
Monday, January 08, 2007
به نظر من تاريخ تولد و مرگ يك انسان ، همهی زندگی او را تشكيل نمیدهند ، آنچه كه زندگی يك مرد را از لحظهی آغاز ، از روز تولد تا لحظهی مرگ میسازد ، شخصيت ، روحيه ، جوانمردی ، صفا ، انسانيت و اخلاقيات اوست …
آنچه در بالا خواندید ، بخشی از گفته های جهان پهلوان تختی است که هفدهم دیماه ، سالمرگ این جوانمرد ایرانی بود که درآغاز این نوشتار سخنی خوشتر از گفته جهان پهلوان نیافتم اگر چه روز روز علی ، پهلوان پهلوانان و عید غدیر خم است . در این کهنه دیار که روز شمار تاریخش از ثبت واقعه تولد ومرگ اسطوره ها وایضا از عیدانه و عزا لبریز است ، اگر قلم به اغراق نیفتد ، هر روز می توان با جستجو در لابلای دفتر ایام ، مناسبتی یافت تا به سوگ و یا به سروری نشست و در وصف الحال خامه بر سپیدی کاغذ کشاند و یا به منبر نشست و زمان را به اسارت در آورد و ساعتها گفت و گفت تا هوای دل را به یادی تازه کرد ، اما اگر چه زنده نگاه داشتن یاد و خاطره اسطوره های تاریخ ساز ، سنت پسندیده ای است که ریشه در فرهنگ مردم این کهنه دیار دارد ولی ایکاش این یادواره ها این به سوگ نشستن ها و شادمانی های عیدانه را به نیت تعمق و تغیر در حال و روز مان می داشتیم . براستی درهمه این سال ها ی قحطی ،از به سوگ نشستن در عزای چون شهید کربلا ،و حسین حسین گفتن ، ویا دم از علی خیبر شکن مدد رسان زدن ، و به مریدی از راه مصدق و طالقانی گفتن ، وبه جان تختی پهلوان قسم خوردن ،چند نمونه از بطن این جامعه ی همیشه در تکریم مقدسات و بزرگان ، آزاده ای در این خشکسالی سر برآورده است تا زیرلب به زمزمزمه از حسرت نخوانیم ، داشتن یک پهلوانم آرزوست ؟
به قلم بيژن صف سري ...... لينک يادداشت 3 نظر شما
|