:: درباره من ::

در سمنان زاده شدم. روزگاران گذراندم تا در مطبوعات تولدی دیگر یافتم. در سال ذبح مطبوعات (1379) هفته نامه های سپیده زندگی، ندای قومس، ندای ساوه (ندای اصلاحات) و صدای عدالت را منتشر کردم. در فروردین 1380 دوره اول روزنامه صدای عدالت را سردبیر بودم و با فروش آنچه زندگی نام دارد صاحب امتیاز روزنامه آزاد شدم و با سردبیری 154 شماره از آن در 20 تیرماه 81 بار دیگر آزاد متوقف شد تا دریابم روزنامه نگاری در «روزگار ما» بدون داشتن پشتوانه سیاسی آب در هاون کوفتن است اما با اين همه بعد از توقيف روزنامه آزاد ، روزنامه مدبر را منتشر كردم كه پس از 39 شماره به حبس رفتم تا مبادا بي نصيب از پاداش كار در عرصه مطبوعات بمانم.


Balatarin

ghatar.com

Baznegar

:: روزگار ما ::

صفـــحه اصلي

پسـت الكترونيك 1

پسـت الكترونيك 2

عکاســخانه




:: آرشـيو ماهـانه ::

June 2004

July 2004

August 2004

September 2004

October 2004

November 2004

December 2004

January 2005

February 2005

March 2005

April 2005

May 2005

June 2005

July 2005

August 2005

September 2005

October 2005

November 2005

December 2005

January 2006

February 2006

March 2006

April 2006

May 2006

June 2006

July 2006

August 2006

September 2006

October 2006

November 2006

December 2006

January 2007

February 2007

March 2007

April 2007

May 2007

June 2007

July 2007

August 2007

September 2007

October 2007

November 2007

December 2007

January 2008

February 2008

March 2008

April 2008

May 2008




آقا رحمت، مجموعه يادداشت‌هاي طنز بيژن صف‌سري


:: لينک ها ::






نقل مطالب و نوشته هاي اين وبلاگ ©
با ذكر ماخذ و لينک به يادداشت اصلی
بلامانع است      
web tracker


كتاب ايران


 


Friday, January 19, 2007

آري خطر جدي است اما جز خوش باوري راهي هست؟

بله خطر جدي است ، همه ما ميدانيم ، اما چه بايد كرد ، اگر چه وطن پرستاني چون ابراهيم نبوي راه حل هايي از سر دغدغه پيشنهاد كرده اند اما آيا براستي مي توان اميدوار بود كه صاحب منصبان امروز اين آب و خاك گوش شنوايي به اين هشدار ها داشته باشند ؟
بسياري بر اين باورند چون دولتمردان امروز اين كهنه ديار بار ها بر ادامه فعاليت هاي هسته اي تاكيد داشتند و بر شعار هاي دن كيشوت گونه خود پافشاري كرده اند ، هرگز نمي تواند با گردن نهادن بر سر توقف برنامه هاي هسته اي پا پس بكشند هر چند خطر در يك قدمي و بيخ گوششان باشد .
به واقع از اين ملت گرفتار در بلا و مصيبت ، چه كاري ساخته است ؟ هر چند كه با پوست و استخوان خود ، جدي بودن خطر را احساس مي كند .
.بي كمان در چنين مواقعي بايد چشم اميد به خانه ملت داشت تا از مجرا هاي قانوني جلو ي هر گونه خطر را كه از عدم كارايي و تحريك بر انگيز دولتمردان نشئات مي گيرد بايستاد ، اما به هزار و يك دليل مي دانيم كه از اين امام زاده هم نمي توان توقع معجزه داشت چرا كه اين خانه هم در گرو منفعت طلباني قرار دارد كه جز به خود به هيچ چيز توجه ندارند نمونه اش ارائه همين طرح يك فوريتي اخير ادغام برگزاري انتخابات رياست جمهوري و مجلس است كه ظاهرا براي صرف جويي در هزينه برگزاري انتخابات است اما در واقع سنگ خودشان را به سينه مي زنند تا يك سال بيشتر، خانه ملت را براي اهداف مشخص خود در اختيار داشته باشند درست نقل حكايت روز هاي آخر دوران شاهنشاهي را مي ماند كه وقتي سر و صداي مردم بر عليه حكومت اوج گرفت ، شاه براي پايان دادن به غائله ، ظرف چند ماه دو سه نخست وزير عوض كرد اما مردم در شعار هايشان مي خواندند " ما ميگيم شاه نمي خواهيم ، نخست وزير عوض ميشه " .
اگر چه از گوشه و كنار شنيده مي شود كه گروهي از نمايندگان اقليت مجلس با فراخوان چند وزير كابينه و رئيس دولت ، زمينه هايي براي استيضاح دولت هميشه به گردش فراهم مي كنند ، اما به اين چيز ها هم نمي توان دلخوش كرد چرا كه از همين حالا حاميان دولت علنا در مقابل اين طرح ايستاده اند و مي گويند نمي گذاريم پاي رئيس دولت به مجلس كشيده شود ، بنابراين به مستاجرين خانه ملت هم نمي توان اميد داشت تنها چند مرجع ديني مي مانند كه اين گروه هم ، يا زلفشان به آن دسته از مقامات گره زده شده است كه حاضر به عقب نشيني از مواضعشان در ادامه فعاليت هاي هسته اي نيستند ، ويا اساسا چه به دليل كهولت سن و يا به هر دليل ديگر، جز نصحيت و پند گفتن در قالب فريضه ي ديني كه همان امر به معروف و نهي از منكر باشد ، شهامتي چون ميرزاي شيرازي ها و مدرس ها و..... ندارند ،. ديگر چه كسي مي ماند كه اين ملت درمانده با دخيل بستن بتواند، مفري براي نجات تماميت ارضي آب و حاكش به آن توسل كند؟ لابد مي گوئيد روشنفكران و قلم بدستان ؟ يعني همان جذاميان سياسي كه مورد غضب واقع شدند ، اما حساب اين دو گروه هم كه بيش از همه روشن تر است ، چون ديگر نه قلمي مانده است و نه تريبوني كه فريادي را به گوش شنوايي برساند، بيگانه پرستي هم كه در ذات هيچ ايراني نيست ، اگر چه برخي نا آگاه ، از فشار هاي روزمره زندگي به خيال باطل فكر مي كنند بيگانه عاشق چشم و ابروي ايراني است كه به نجاتش مي آيد اما همين مردمان عامي تحت فشار گراني و تورم قرار گرفته ، به پاي عمل كه مي رسد ، هر يك به اندازه يك لشكر جلوي بيگانه مي ايستد و هر كسي را هم كه وطنش را به بيگانگان بفروشد ، با همه رحمت و بخشايشي كه دارد هرگز نمي بخشد ، حال با اين حساب تنها همين خوش باوري مان مي ماند كه "آ مريكا هيچ غلطي نمي تواند بكند " از همين رو به كمانم بايد دودستي به همين خوش باوريمان چنگ بياندازيم تا مبادا اين يكي را هم از ما بگيرند .
ترسيدن ما چونكه هم از بيم بلا بود
اكنون ز چه ترسيم كه در عين بلائيم ؟


اين مطلب در گويا منتشر شده است

به قلم بيژن صف سري ...... لينک يادداشت

5 نظر شما