:: درباره من ::

در سمنان زاده شدم. روزگاران گذراندم تا در مطبوعات تولدی دیگر یافتم. در سال ذبح مطبوعات (1379) هفته نامه های سپیده زندگی، ندای قومس، ندای ساوه (ندای اصلاحات) و صدای عدالت را منتشر کردم. در فروردین 1380 دوره اول روزنامه صدای عدالت را سردبیر بودم و با فروش آنچه زندگی نام دارد صاحب امتیاز روزنامه آزاد شدم و با سردبیری 154 شماره از آن در 20 تیرماه 81 بار دیگر آزاد متوقف شد تا دریابم روزنامه نگاری در «روزگار ما» بدون داشتن پشتوانه سیاسی آب در هاون کوفتن است اما با اين همه بعد از توقيف روزنامه آزاد ، روزنامه مدبر را منتشر كردم كه پس از 39 شماره به حبس رفتم تا مبادا بي نصيب از پاداش كار در عرصه مطبوعات بمانم.


Balatarin

ghatar.com

Baznegar

:: روزگار ما ::

صفـــحه اصلي

پسـت الكترونيك 1

پسـت الكترونيك 2

عکاســخانه




:: آرشـيو ماهـانه ::

June 2004

July 2004

August 2004

September 2004

October 2004

November 2004

December 2004

January 2005

February 2005

March 2005

April 2005

May 2005

June 2005

July 2005

August 2005

September 2005

October 2005

November 2005

December 2005

January 2006

February 2006

March 2006

April 2006

May 2006

June 2006

July 2006

August 2006

September 2006

October 2006

November 2006

December 2006

January 2007

February 2007

March 2007

April 2007

May 2007

June 2007

July 2007

August 2007

September 2007

October 2007

November 2007

December 2007

January 2008

February 2008

March 2008

April 2008

May 2008




آقا رحمت، مجموعه يادداشت‌هاي طنز بيژن صف‌سري


:: لينک ها ::






نقل مطالب و نوشته هاي اين وبلاگ ©
با ذكر ماخذ و لينک به يادداشت اصلی
بلامانع است      
web tracker


كتاب ايران


 


Wednesday, January 17, 2007

این یک ماجرای واقعی است ، طنز نیست

در یکی از کتاب های استاد پاریزی خواندم که " رجال تاریخی ایران عموما کامپیوتر گیج کن هستند " راستش من که درست منظور استاد را متوجه نشدم اما از این اصطلاح کامپیوتر گیج کن بسیار خوشم آمد و با خودم فکر کردم به راستی در چه حالتی ممکن است یک واقعه و یا خبر، بتواند انسانی را به گیجی و منگی برساند، حال رایانه جای خود دارد که تشبیه اغراق آمیز است ،در جستجو برای یافتن پاسخ این پرسش چیزی جز کار های رجال امروز این آب و خاک خاصه اعمال و رفتار وایضا کردار محیر العقول جناب رئیس جمهور احمدی نژاد خودمان نیافتم ، حالا چرایش را در ادامه بخوانید .

تصور کنید در حالیکه مردم این کهنه دیار همه چشم براه ابداع یک راه حل منطقی از سوی مسئولین نظام نشستند و برای گریزاز بن بست تحریم های سازمان ملل و دست به یقه نشدن با آمریکا و متحدانش دست به دعا شده اند، که نا گهان خبر دار می شوید بلاخره رجال با کفایت این مرز و بوم برای پیشگیری از عواقب ناگوار و صدور قطعنامه بعدی سازمان ملل ، کمر همت بسته و در یک فرایند فکر بکر شش دانگ ،از بازرسان آژانس بین الملل اتمی برای بازدید از نیروگاه نطنز برای هزارمین بار دعوت کرده اند .

هر چند از شنیدن این خبر که فکر بکر آنچنانی هم نیست زیاد امیدوار به حل و فصل قضیه نیستید اما
با این همه بارقه ای ازنور امید آن هم از نوع نور فش فشه های چهارشنبه سوری ، در دلتان سو سو می زند که ، کا چی به از هیچی است ، و این هم خودش تلاشی است در حد و وسع سیاسیون امروز این و آب و خاک به دیگر سخن خلایق هر چه لایق .
الغرض در همین حال و هوا نرم نرمک به سوی رایانه تان می روید و با روشن کردن آن در این فکر بسر می برید که چه خوب است با رصد کردن در میان اخبار اینترنت ، خبر های تکمیلی دیگری هم در همین رابطه بیابید تا مطمئن شوید مسئولین لایق و با کفایت مام وطن بی کار ننشسته وبرای یافتن راه حل اساسی پاشنه های نعلین و گیوه و کفش های مدل ایتالیایی خود را همچی درست و حسابی ور کشیده اند ،
اما بعد از جان کندن بسیار رایانه برای وصل شدن به اینترنت نا گهان در میان اخبار ریز و درشت چشمانتان به این خبر روشن می شود که جناب رئیس جمهور بعد از بازگشت از سفر پر هزینه و بی فایده خود از آمریکای لاتین ، بجای هر کار معوق مانده ای که در نبود ایشان لنک مانده است آن مصوبه مجلس که در واکنش به صدور قطعنامه تحریمی سازمان ملل ، قطع همکاری با آژانس اتمی را تصویب کرده بود را با ابلاغ به وزارت امور خارجه به جریان انداخته است . حال شما خودتان بقیه داستان را حدس بزنید چون راوی داستان بعد از تحلیل دوسه ثانیه ای از این خبر مغزش هنگ می کند چرا که مصوبه مجلس مبنی بر قطع همکاری با آژانس اتمی از سوی مسافر سرگردان تازه برگشته از آغوش چاوزدر حالی به جریان می افتد که بازرسان آژانس بین المللی اتمی که با هزار خواهش و تمنا به این بلاد کفر ستیز آمده اند هنوز در این گستره تاریخی بسر می برند حال پیدا کنید پرتقال فروش را که اگر نتوانستید مسافر سرگردان را دریابد که همه تلاش دیگر رجال با کفایت امروز این کهنه دیار را به یک چشم بر هم زدنی می روبد
حال شما بگوید آیا با خواندن اخبار این چنینی مغز تان گیج و منگ نمی شود و از سرنوشتی که چرخ و فلک برای داشتن چنین رجال با کفایتی مقدر کرده است گله مند نمی شوید و نمی خوانید :

ای چرخ و فلک ببین چها کردی تو
ما را به اسیری مبتلا کردی تو
ماجمله، بارخدایا ، بی کس و کوی شدیم
روی تو سفید ،عجب دوا کردی تو

به قلم بيژن صف سري ...... لينک يادداشت

1 نظر شما