|
:: درباره من :: در سمنان زاده شدم. روزگاران گذراندم تا در مطبوعات تولدی دیگر یافتم. در سال ذبح مطبوعات (1379) هفته نامه های
سپیده زندگی، ندای قومس، ندای ساوه (ندای اصلاحات) و صدای عدالت را منتشر کردم. در فروردین 1380 دوره اول روزنامه صدای عدالت را
سردبیر بودم و با فروش آنچه زندگی نام دارد صاحب امتیاز روزنامه آزاد شدم و با سردبیری 154 شماره از آن در 20 تیرماه 81 بار دیگر آزاد
متوقف شد تا دریابم روزنامه نگاری در «روزگار ما» بدون داشتن پشتوانه سیاسی آب در هاون کوفتن است اما با اين همه بعد از توقيف
روزنامه آزاد ، روزنامه مدبر را منتشر كردم كه پس از 39 شماره به حبس رفتم تا مبادا بي نصيب از پاداش كار در عرصه مطبوعات
بمانم.
:: روزگار ما ::
:: آرشـيو ماهـانه ::
:: لينک ها ::
نقل مطالب و نوشته هاي اين وبلاگ © با ذكر ماخذ و لينک به يادداشت اصلی بلامانع است
|
Friday, January 19, 2007
![]() وقتي كه خودم را از چشمان دريا پا ئين انداختم ، باز نفس مي كشيدم ، اين بار سوم است كه سقوط مي كردم ، نمي دانم چرا رو به مرگ هم كه مي خوابم ، بيداري با من است . درست مثل همين واگويه هايي ، كه رهايم نمي كنند . يكي بود ، هزاران خلق خدا هم بود ، يك شب كوه ايستاده نشست ، وقتي زير خودش زد ، ما زير زندگي بوديم با هزاران آرزو،آرزو هاي محال هميشه دلم مي خواست يك تكه ازآسمان آبي را بنام خودم ديوانه مي كردم ، تعجب ميكني؟ ، دنيا هم بيماري مرا دارد . چه عيبي دارد ؟ آرزو كه جرم نيست. پاسبان ها هم مي دانند ، درخت هاي دارمي گويند . دلم مي خواست روي همه سياهي آسمانم ، قلبي مي كشيدم ، كودكستاني درست اندازه تسبيح جانماز مادرم ايكاش در سياره اي كه اهل من است ، يك " تو " پيدا مي كردم و تمام "من" براي "تو " ميمرد و آنگاه " تو" ، دور تنم طواف تفرد مي كرد . راستي ، گفته بودم پائيز فاميل من است ؟ ما پائيزي ها خورشيد را دوست نداريم ، چون روي كنگره هايش انتظار ميميرد ، ما عاشق انتظار يم .
به قلم بيژن صف سري ...... لينک يادداشت 0 نظر شما
|