|
:: درباره من :: در سمنان زاده شدم. روزگاران گذراندم تا در مطبوعات تولدی دیگر یافتم. در سال ذبح مطبوعات (1379) هفته نامه های
سپیده زندگی، ندای قومس، ندای ساوه (ندای اصلاحات) و صدای عدالت را منتشر کردم. در فروردین 1380 دوره اول روزنامه صدای عدالت را
سردبیر بودم و با فروش آنچه زندگی نام دارد صاحب امتیاز روزنامه آزاد شدم و با سردبیری 154 شماره از آن در 20 تیرماه 81 بار دیگر آزاد
متوقف شد تا دریابم روزنامه نگاری در «روزگار ما» بدون داشتن پشتوانه سیاسی آب در هاون کوفتن است اما با اين همه بعد از توقيف
روزنامه آزاد ، روزنامه مدبر را منتشر كردم كه پس از 39 شماره به حبس رفتم تا مبادا بي نصيب از پاداش كار در عرصه مطبوعات
بمانم.
:: روزگار ما ::
:: آرشـيو ماهـانه ::
:: لينک ها ::
نقل مطالب و نوشته هاي اين وبلاگ © با ذكر ماخذ و لينک به يادداشت اصلی بلامانع است
|
Friday, February 16, 2007
ماه بهمن به پایان می رسد ، ماه خاطرات نسل من ، ماه بیاد آوردن بانک الله اکبر شبانه بر روی پشت بامها ، ماه چنگ انداختن به دل نسل انقلاب 57 که امروز به جرم باور سرود " دیو چو بیرون رود ، فرشته در آید "، در برابر چرایی چنین عاقبتی از انقلاب ، به نسل امروزبی پاسخ مانده است .
بی کمان واکاوی تاریخ و وقایع تاریخ ساز هر ملت ، بر عهده رجال فکر واندیشه وقلم هر جامعه پویا و در حال رشد است چرا که گذشته چراغ راه آینده است از همین رو پس از گذشت 28 سال از انقلاب هنوز آنهائیکه عشق وطن در سینه دارند به چرایی این اتفاق سال 57 که انقلابش می نامیم ، می پردازند از جمله مقاله اخیرمیرزای بزرگ شهر ما ، مسعود بهنود که از انقلاب نوشته است و به تبحر و چیرگی قلمی که از او انتظار می رود ، این واقعه (انقلاب57) در چهارپرده به نمایش در آمده است تا حرف حساب گفته باشد که به قول حاج شیخ هادی نجم آبادی حرف حساب راخواه مگردیج ارمنی بگوید ، خواه شیخ مرتضی انصاری ، باید پذیرفت و حرف غلط را خواه گوینده آن شیخ انصاری باشد ، خواه مگردیج ارمنی ، باید دور انداخت که نوشتار میرزای وطن پرست شهر ما همه از حقیقت است اگر چه تلخ و ناگوار. اما با این همه دیگر سخن و کندو کاو در بعض عوامل تاریخی وقوع انقلاب ،بس است ،امروز از پس از گذشت آن سال ها که صفیر گلوله ها و نشاندن گل بر لوله تفنگ ها ، جز خاطره ای نه چندان خوش در یاد نسل من باقی نهاده است ، دیگر گفتن از گناه روشنفکرکه راهبر نبود نسل مرا ، چه حاصل ؟ آنچنانکه سخن از خوش باوری مردم این کهنه دیار که همواره به قدمت تاریخ خود ، ظلم را چون صلیب بر شانه ها می کشند ، بیهوده است خاصه که انقلاب جوششی نا گزیر از ظلم و اختناق بود. کدام حرف و سخن نا گفته دیگر از انقلاب باقی مانده است که یک تن از 70 میلیون مردم گرفتار در بلا امروز این آب و خاک ، ندانند و در دانستنش بی تاب بوده باشند براستی برای ملتی که از چرایی انقلاب خود بخوبی آگاه است و تنها نگران عاقبت آنچه خود به درستی و یا به اشتباه مرتکب شده است ، مکرر گفتن از واقع بی سرانجام انقلاب و یا تبری جستن عاقلان و روشنفکران ازاین ماجرا ، برای نسل امروز چه سود ؟ نسلی که به صراحت از ایرانی بودن خود شرمسار است و " وطن " را واژه ای مجهول می پندارد و بی اکراه دم از تنفر خود به زادگاهش می زند . من در عجبم ز می فروشان ، کایشان به زآنچه فروشند چه خواهند خرید بس است ، دیگر از گذشته گفتن بس است ، اکنون درد تازه را علاج باید که بیزاری از هموطن و مجهول دانستن واژه مقدس " وطن " ، نسل امروز را به بی هویتی کشانده است . اگرچه آنچه گذشت خود درد کهنه ای است که بایدبه درمانش شتافت . آیا دلشوره ملتی از عاقبتی که پیش رو دارد ، با نقل مکرر گذشته ها آرام می گیرد یا آگاهی دادن برای مقابله با فردا ؟ کدام یک پاسخ به نیازاین ملت سر درگریبان است تا تجلی رسالت روشنفکران امروز این کهنه دیار باشد ؟ براستی وقایع تاریخ ساز این آب و خاک چون " مشروطیت " ماجرای 28 مرداد و...که هر ساله چون مرده ای از گور بیرون کشیده می شوند، آیا جسد انقلاب هم نیز باید هرساله به تشریح در آوریم ؟ حال آنکه امروز وقت چاره جستن از گرداب بلایی است که وطن را بدان گرفتار کرده اند ، نه تبری جستن از قصورلاجرم در انقلاب. واز همین رو باید از گذشته برید و به حال پرداخت تا فریاد نسل امروزرا بهتر شنید که می گویند : آی عاقلان ، ای منورالفکران ، و ای انقلاب ،ما از تو و همه آزادیخواهان و مرتکبین انقلاب ، گذشته ایم و گله ای نیست ، خانه را دریابید که از پای بست ویران است . این مطلب در گویا منتشر شده است
به قلم بيژن صف سري ...... لينک يادداشت 3 نظر شما
|