|
:: درباره من :: در سمنان زاده شدم. روزگاران گذراندم تا در مطبوعات تولدی دیگر یافتم. در سال ذبح مطبوعات (1379) هفته نامه های
سپیده زندگی، ندای قومس، ندای ساوه (ندای اصلاحات) و صدای عدالت را منتشر کردم. در فروردین 1380 دوره اول روزنامه صدای عدالت را
سردبیر بودم و با فروش آنچه زندگی نام دارد صاحب امتیاز روزنامه آزاد شدم و با سردبیری 154 شماره از آن در 20 تیرماه 81 بار دیگر آزاد
متوقف شد تا دریابم روزنامه نگاری در «روزگار ما» بدون داشتن پشتوانه سیاسی آب در هاون کوفتن است اما با اين همه بعد از توقيف
روزنامه آزاد ، روزنامه مدبر را منتشر كردم كه پس از 39 شماره به حبس رفتم تا مبادا بي نصيب از پاداش كار در عرصه مطبوعات
بمانم.
:: روزگار ما ::
:: آرشـيو ماهـانه ::
:: لينک ها ::
نقل مطالب و نوشته هاي اين وبلاگ © با ذكر ماخذ و لينک به يادداشت اصلی بلامانع است
|
Friday, April 06, 2007
![]() مردم همه براي ديدن معركه به دور مردي كه لاف از اجراي برنامه خارق العاده خود مي زد جمع شده بودند ، مرد معركه گير با آب و تاب زياد از برنامه محير العقول خود دم مي زد و مي گفت ، در نزاع بين يك گربه و جوجه ، آنكه فرار را بر قرار ترجيح خواهد داد گربه است ، نه جوجه و حاضران با ناباوري به دور مرد معركه گير حلقه زده بودند ومنتظر نمايش آنچه معركه گير ادعا مي كرد بودند. عاقبت مرد معركه گير بعد از چند دور زدن در حلقه مردم مشتاق تماشاچي و جمع كردن چندين سكه و اسكناس بالاخره به وسط ميدان رفت و از ميان كيسه اي كه در بساط معركه گيري خود داشت جوجه ي زرد و نحيفي را بيرون كشيد و در حاليكه آن را در ميان دستان خود گرفته بود و به مردم نشان مي داد با صداي بلند گفت "اين همان جوجه ي پهلوان است كه هيچ گربه اي جرات گرفتن او را ندارد ، باور نمي كنيد ؟ حال نشانتان مي دهم "و بعد با صداي بلندخطاب كرد : آها..ي پس چه شد آن گربه اي را كه گفتم ، بگيريد و بياريدش ؟ لحظه اي بعد از ميان مردم تماشاچي ، جوانكي در حاليكه كيسه اي در دست داشت ، نفس نفس زنان به وسط ميدان آمد و گفت : بفرمائيد ، مرشد همين الان اين گربه را گرفتم .... بعد كيسه را به دست معركه گير داد و خود به سرعت به ميان جمعيت رفت. معركه گير كيسه را گرفت و در حاليكه همچنان از وصف جوجه اش دم مي زد ، ابتدا جوجه را به زمين گذاشت و بعد آرام آرام درب كيسه اي كه گربه در آن بود را باز كرد ، كه ناگهان گربه اي وحشت زده از ميان كيسه بيرون جهيد و هراسناك به دور حلقه اي كه مردم براي ديدن آن ، معركه ايجاد كرده بودند ، بناي دويدن گذاشت ، گربه بيچاره گويي از ديدن جوجه اي به آن نحيفي كه بدون هراس ناظر ماجراي فرار گربه و هيجان مردم بود ، وحشت كرده بود و به دنبال روزنه اي براي فرار مي گشت از همين رو بي مهابا خود را به پاهاي مردم مي كوبيد تا راهي براي گريز بيابد تا اينكه عاقبت از ميان پاهاي مردم راه گريزي يافت و از آن معركه جان سالم بدر برد . بعد از پايان معركه و متفرق شدن تماشاچيان ، مرد معركه گير در حاليكه با دستيار ش در حال جمع كردن بساط معركه خود بودند ، رندي به كنارشان آمد و با لبخندي گفت : خدا قوت پهلوان ، يك خواهشي داشتم ؛ مرد معركه گير گفت : بگو ، رند گفت : اگر بگويي چگونه گربه اي با آن هيبت را از اين جوجه ترساندي كه آنچنان پا به فرار گذاشته است؟ به همان اندازه كه از اين معركه پول جمع آوري كردي ، ميدهم .. مرد معركه گير بعد از شمارش پول هاي جمع شده گفت :اول پول را بده تا بگويم .رند هم به سرعت دست در جيب كرد و پولي را كه معركه گير مي خواست پرداخت كرد و بي صبرانه منتظر شنيدن رمز و راز ان معركه شد . مرد معركه گير گفت : اول آنكه براي اينكار ابتدا مضنه زدم رند گفت : يعني چه ؟ معركه گير گفت : اول با حرف ذهن مردم را نسبت به كاري كه مي خواستم انجام بدم آماده كردم و آنقدر گفتم و گفتم كه براي ديدن معركه مشتاق شدند تا جائيكه ديدي حتي حاضر به پرداخت پول هم شدند . دوم اينكه قبل از نمايش گربه اي را در كيسه اي انداختم و به دستيارم سپردم وقتي من در حال رجز خواني براي جلب تماشاچيان هستم ، او كمي پائين تر از محل معركه كيسه اي كه گربه در آن بود را به دور سر خود آنقدر بچرخاند كه وقتي درب كيسه را باز كردم گربه از شدت دوران آنقدر گيج باشد كه قادر به تشخيص هيچ كس نبوده ، چه رسد به جوجه نحيف و لاغر من ،تنها به فكر فرار باشد كه ديديد بالاخره هم فرار كرد و رفت . اين حكايت را از آن رو آوردم تا حال روز ما و دنيا ي امروز را توصيف كرده باشم كه دولتمردان امروز ما آن معركه گير و دول دنيا ، گربه ي در كيسه و مردم جهان ، تماشا چي و ما هم آن جوجه پهلوان مسخ شده ي معركه هستيم . در طول 27 سالي كه از انقلاب مي گذرد آنچه تا كنون ما ومردم جهان را مسخ ساخته است شيوه حكومت كردن دولتمردان بعد از انقلاب اين آب و خاك بوده است كه همواره معركه اي ديدني داشته اند . از ماجراي تسخير لانه جاسوسي گرفته تا همين آخرين معركه اي كه نه تنها ما ايرانيان را بلكه جهاني را مبهوت معركه خود ساختند . طرفه آنكه ابزار كار هم درست مانند ابزار كار معركه گير ها است . يعني، ابتدا مزنه ميزنند تا ميزان قبول ادعا ها را بسنجند بعد اگر موفق بودند بولدزر وار انجام مي دهند و گرنه منكر همه ادعا هاي اعلام شده خود هستندو به طرفه العيني جام زهر هم مي نوشند. مثال : چند سالي است كه موضوع گران شدن قيمت بنزين و يا كوپني كردن آن مطرح است كه ابتدا با شايع كردن آن در بين مردم ( بقول معركه گير ها مضنه زدن ) اذهان عمومي را آماده كردند و بعد از چند سال جنگ زرگري و چه و چه بالاخره با سلام و صلوات فعلا قيمت بنزين دولتي را با ليتري صد تومان تصويب كرده اند تا بعد كه قيمت آزاد آن را اعلام كنند اما جالب اينجاست كه با اين شيوه معركه گيري آنچنان ملت صبور را آماده ساختند كه همگان از هم اكنون قبول ليتري 500 تومان براي نرخ آزاد بنزين را چشم بسته قبول مي كنند حال پيدا كنيد پرتقال فروشي را كه در زمان قبل از انقلاب براي يك ريال گران شدن بليط اتوبوس چه ولوله اي در شهر انداخته بود. از معركه گيري هاي داخلي دولت كه بگذريم با يك نوع معركه گيري ديگر آن هم در سطح جهاني روبرو هستيم كه بعد از تسخير لانه جاسوسي و چند سال تاخير در اين عمل ، عاقبت بعد از معركه هولوكاست در پي حكايت شيرين انرژي هسته اي به اين امر فراموش شده هم باز رسيدند كه همين ماجراي اخير بازداشت بي نتيجه 15 انگليسي و سپس آزاد كردن آنها آن هم با سلام و صلوات بود كه به همت رئيس دولت وقت ،بي آنكه متجاوز شناخته شود و يا تعهدي مبني بر عدم تجاوز بعدي گرفته شود ، معركه فيصله يافت و در اين ميان دول جهان مانند آن گربه در كيسه كه از شدت دوران گيج و مبهوت شيوه دولت مردان اين كهنه ديار هستند ، در پي راه فرار از اين معركه را مي جويند مگر ايرانيان كه بدون هيچ نگراني همچون آن جوجه زرد و نحيف داستان ما به تماشا ي اين معركه ايستاده اند . اين مطلب در گويا منتشر شده است
به قلم بيژن صف سري ...... لينک يادداشت 0 نظر شما
|