|
:: درباره من :: در سمنان زاده شدم. روزگاران گذراندم تا در مطبوعات تولدی دیگر یافتم. در سال ذبح مطبوعات (1379) هفته نامه های
سپیده زندگی، ندای قومس، ندای ساوه (ندای اصلاحات) و صدای عدالت را منتشر کردم. در فروردین 1380 دوره اول روزنامه صدای عدالت را
سردبیر بودم و با فروش آنچه زندگی نام دارد صاحب امتیاز روزنامه آزاد شدم و با سردبیری 154 شماره از آن در 20 تیرماه 81 بار دیگر آزاد
متوقف شد تا دریابم روزنامه نگاری در «روزگار ما» بدون داشتن پشتوانه سیاسی آب در هاون کوفتن است اما با اين همه بعد از توقيف
روزنامه آزاد ، روزنامه مدبر را منتشر كردم كه پس از 39 شماره به حبس رفتم تا مبادا بي نصيب از پاداش كار در عرصه مطبوعات
بمانم.
:: روزگار ما ::
:: آرشـيو ماهـانه ::
:: لينک ها ::
نقل مطالب و نوشته هاي اين وبلاگ © با ذكر ماخذ و لينک به يادداشت اصلی بلامانع است
|
Friday, May 11, 2007
ديشب ،خواب تو آمد پرپر زنان كنار گوشم نشست ، نوجوان بيدار شدم و از پله هاي مرمر باغ بچكي هايم آمدم .
دوچرخه شبنم آلوده اي ، زنگ زد، پيش پايم ايستاد،( درست مانند همان دوچرخه اي كه در كودكي داشتم ) دست بر پشت زين سوار شدم و ركاب زنان بر آسمان بر آمدم و بام هاي شهر زير پايم بود. در كنار پنجره اي گشوده، مكث كردم ، از پشت پنجره رو به ماه ، ترا ديدم ، نشته در گوشه اي از اتاق ،درپيراهن دريا ، من ترا در پيراهن دريا دوست مي داشتم . بر ديوار اتاق ، عكس ها بند نبودند و هر از چند گاه به شكل خنده داري به من نگاه مي كردند و دوباره مسخ مي شدند. عكس ها را بياد نمي آورم اما بيادم هست كه ترا دوست مي داشتم . در خيابان هاي پر ازدحام مي راندم و دلم عطر تو داشت كه مي رفتم ، گروه گروه آدم در دو سويم جاري بودند ، و من به تو آغشته ، سرشار از تو، اما كسي نمي ديد ، كسي ترا در كنار من ، دست در دست من ، پشت پيشاني من نمي ديد ، كسي ترا در وجود من باور نداشت ، كه من از ازل ترا دوست مي داشتم و عاقبت ، در برف بام تو ، سفيد خواهم شد. ترا دوست مي داشتم ، اين صلاي هستي من بود، و در خواب التماس كردم كه دربيداري هم بياد من بيايي ، درست به همان شگل كه ترا من دوست مي داشتم .
به قلم بيژن صف سري ...... لينک يادداشت 4 نظر شما
|