|
:: درباره من :: در سمنان زاده شدم. روزگاران گذراندم تا در مطبوعات تولدی دیگر یافتم. در سال ذبح مطبوعات (1379) هفته نامه های
سپیده زندگی، ندای قومس، ندای ساوه (ندای اصلاحات) و صدای عدالت را منتشر کردم. در فروردین 1380 دوره اول روزنامه صدای عدالت را
سردبیر بودم و با فروش آنچه زندگی نام دارد صاحب امتیاز روزنامه آزاد شدم و با سردبیری 154 شماره از آن در 20 تیرماه 81 بار دیگر آزاد
متوقف شد تا دریابم روزنامه نگاری در «روزگار ما» بدون داشتن پشتوانه سیاسی آب در هاون کوفتن است اما با اين همه بعد از توقيف
روزنامه آزاد ، روزنامه مدبر را منتشر كردم كه پس از 39 شماره به حبس رفتم تا مبادا بي نصيب از پاداش كار در عرصه مطبوعات
بمانم.
:: روزگار ما ::
:: آرشـيو ماهـانه ::
:: لينک ها ::
نقل مطالب و نوشته هاي اين وبلاگ © با ذكر ماخذ و لينک به يادداشت اصلی بلامانع است
|
Monday, June 18, 2007
اين مطلب در روزنامه اعتماد ملي منتشر شد براي خواندن اين ياد داشت در سايت روزنامه اعتماد اينجا را كليك كنيدو يا درسايت گويا و يا در ادامه بخوانيد
اكنون ديگر وقت آنست كه پس از گذشت 28سال ازانقلاب و با فرود آمدن احساسات ملتهب ازشور انقلابي ، به پيشينه خود بنگريم . اين ضرب المثل چيني را آندره مالرو نقل مي كند كه فيل حيواني متفكر است چون هر از گاه لحظه اي مي ايستد و در خود فرو مي رود ، پس آنگاه دوباره به راه مي افتد كه اين توقف را نشانه ي تفكرمي دانند و چه خوب نشانه اي است كه همه نيازمند به آنيم تا در لحظاتي به دور از هياهو ها ، كمي در خود فرو رفته و به تعمق ، آنچه بر ما گذشت بنگريم، ورنه در خود تنيدن مدام ،جز سكون نمي زايد . در هفته گذشته وقتي دكتر حداد عادل در آخرين سال كاري مجلس هفتم با خبر نگاران رسانه ها به گفتگو نشست ، بار ديگر صحبت از طرح باز گرداندن شير هاي فراموش شده ي سردر خانه ملت به ميان آمد كه به زمان فوران شور انقلابي از سر در مجلس پائين كشيده شده بود ، طرحي كه براي اولين بار طي تحقيقي در كتابخانه مجلس ، پيشنهاد باز گرداندن شير ها به سر در خانه ملت را مطرح ساخت اما به دليل پايان عمر مجلس گذشته هرگز به مرحله تصميم گيري هيات رئيسه مجلس ششم نرسيد و تا كنون در انبوهي ازطرح ها و لوايح ، به انتظار تصميم هيات رئيسه مجلس هفتم مانده است تا اينكه عاقبت حداد عادل در پاسخ به پرسش خبرنگاران از مردم مي خواهد تا در مورد برگشت مجدد نماد شير و خورشيد بر سردر مجلس ، خود نظر دهند. چرا كه همه دل نگراني از آن است تا مبادا مردمي كه روزي در تب و تاب انقلاب به دست خود مجسمه آن دوشير را از سر در ورودي مجلس پائين كشيده اند ، با بالا بردن مجدد آنها مخالف باشند . از همين رو تصميم بر عهده مردم گذاشته شد تا با پرس و جو ارباب جرايد و رسانه ها از ملت ، سرنوشت اين نماد ملي مذهبي براي هميشه روشن گردد . در سال 1324 قمري وقتي مظفرالدين شاه فرمان مشروطه را صادر ميكند ، مشروطه خواهان به نشانه سپاس از ياري او ، لوح عبارت " عدل مظفر" رادر بالاي دو مجسمه شير ي كه شمشيري بدست و خورشيدي به پشت داشتند، بر سردر مجلس نصب مي كنند، غافل كه نه عدالت مظفری ، خانه ملت را به مشروطه خواهان بخشید , كه مردم خود مجلس را ازحلقوم مظفری بیرون کشیده بودند . مي گويند سيد عبدالرزاق از شهداي مشروطه آنكه براي نخستين بار گراور سازي را به ايران آورد، آن لوح را با خط محمد رضا كلهر ساخته بود، اما از سازنده مجسمه آن دوشيركسي چيزي نمي داند كه بعد ها آن پلاك و مجسمه آن دوشير، با به توپ بستن خانه ملت از آسيب مصون مي ماند و به تدريج مهمترين عامل مشخصه مجلس شناخته شد تا آن زمان كه در دوران پهلوي اول ، به دليل تضادي كه رضا خان با قاجاريه داشت، عدل مظفر را از سر در مجلس به زير آوردند. اما در 19 آبان 1320 ،عدل ، بار ديگر به جاي نخست خود بازگشت تا شاهد زنده حوادثي باشد كه تا سال 1357 بر مجلس رفت. امروز كه كمي بيش از يك صد سال از آن روز گذشته است ، ديگر بر سر در خانه ملت نه از پلاك عدل مظفر ونه از آن دو شير ، اثري باقي نمانده است خاصه آن دو شيري كه به صورت حجمي سه بعدي در اندازههايي بزرگتر از حد طبيعي رو به روي هم قرار داشتند و در دست هر يك شمشير و بر پشتشان علامت خورشيد بود که به گفته آن فرزانه بي نظير استاد محيط طباطبايي، شير ، شمشير و خورشيد از نمادهاي مهم مسلمانان شيعي است نه نماد پادشاهي . بر اساس تحقيقات گسترده فرزانگاني چون ، مجتبی مينوی و سعيد نفيسی استفاده نمادين از علائم شير و خورشيد از قرن دوازدهم ميلادی در انواع سکه ها ، آثار سنگی ، فلزی و سفالين و ساير آثار تاريخی رايج شد . نماد شير و خورشيد که امتزاجی از سنتهای پيشين ايرانی ، عرب ، ترک و مغول بود با گذشت ايام تعبيری شيعی نيز پيدا ميكند و در نهايت به نماد ملی مذهبي ايران تبديل مي شود . به شهادت تاريخ اين كهنه ديار در طي قرن ها وبا بر سر كار آمدن بسياري از حكومت ها در اين گستره تاريخي ،همواره شير خورشيد بعنوان نمادملي مردم اين آب و خاك بوده است حتي به دوران سلسله صفوِيه كه تلاش همه جانبه ای برای وحدت سياسی کشور و گسترش تشيع به عنوان مذهب ملی داشت . استفاده از شير و خورشيد نيز در زمينه های مختلف از جمله ضرب سکه های مسی ، در آثار هنری و علمها در زمان صفويه رواج پيدا کرد. طرفه آنكه در توجيه زمينه های انتخاب نماد شير وخورشيد از سوي صفويه همين قدر بس كه بدانيم . اولا در تشيع به امام علی بن ابيطالب لقب «شير خدا » داده شده مضاف بر آنكه خورشيد به عنوان مظهر فرّالهی در عالم تشيع، تعبير به نور شده و با انوار الهی منتسب به پيامبر اسلام و امام علی ارتباط داده شده است . با اين ترتيب امکان وجود انگيزه های مذهبی در اذهان خاندان صفوی برای انتخاب شير و خورشيد خالی از وجه نبود آنچنانكه در توجيح انتخاب اين نماد در بعد از پيروزي مشروطه خواهان ، نقل است كه انقلاب مشروطيت در مرداد (سال 1285 هجري شمسي 1906 ميلادي) به پيروزي رسيد، يعني در برج اسد (شير). از سوي ديگر چون اكثر ايرانيان مسلمان شيعه و پيرو حضرت علي (ع)هستند و اسدالله از القاب حضرت علي (ع) است، بنابراين شير هم نشانه مرداد است و هم نشانه امام اول شيعيان. در مورد خورشيد نيز چون انقلاب مشروطه در ميانه ماه مرداد به پيروزي رسيد و خورشيد در اين ايام در اوج نيرومندي و گرماي خود است، پيشنهاد شد خورشيد را نيز بر پشت شير سوار كنند كه اين شير و خورشيد هم نشانه علي (ع) باشد هم نشانه ماه مرداد و هم نشانه چهاردهم مرداد، يعني روز پيروزي مشروطه خواهان، و البته وقتي شير را نشانه پيشواي امام اول (ع) دانسته شود به الطبع شمشير ذوالفقار را نيز بايد در دستش قرار داد . الغرض اگر چه پس از پیروزی انقلاب به اقتضای شرایط انقلابی ، شور و وشوق زدودن همه ی نشانه های بازمانده از رژیم سلطنتی فراگیر بود و در حال و هوای آن روزها چنین اقداماتی قابل درک و توجیه است ، اما در این میانه یک نکته مغفول ماند و آن تفکیک مخالفت با سلطنت و آنچه با هویت ایرانی و سرزمین ایران ارتباط دارد چرا كه تاريخ اين كهنه ديار هرگز منفك از تاريخ شيعه نبوده است شير و خورشيد یک نشان و نماد شیعی - ایرانی است كه هيچ سنخيتي با نهاد سلطنت و پادشاهي نداشته از اين رو اين پرسش مطرح مي گردد كه آيا براستي مي توانيم به صرف زخم عداوت هايي كه از حكومت هاي گذشته بر جان داريم ، نماد ملي خود را به فراموشي بسپاريم ؟ چه نيكو سخني دارد فردوسي پاكزاد در شاهنامه اش از اين نماد تاريخي باستاني كه مي گويد : زتمثال اين شير و شمشير و شيد شرف در شرف در شرف شد پديد
به قلم بيژن صف سري ...... لينک يادداشت 2 نظر شما
|