|
:: درباره من :: در سمنان زاده شدم. روزگاران گذراندم تا در مطبوعات تولدی دیگر یافتم. در سال ذبح مطبوعات (1379) هفته نامه های
سپیده زندگی، ندای قومس، ندای ساوه (ندای اصلاحات) و صدای عدالت را منتشر کردم. در فروردین 1380 دوره اول روزنامه صدای عدالت را
سردبیر بودم و با فروش آنچه زندگی نام دارد صاحب امتیاز روزنامه آزاد شدم و با سردبیری 154 شماره از آن در 20 تیرماه 81 بار دیگر آزاد
متوقف شد تا دریابم روزنامه نگاری در «روزگار ما» بدون داشتن پشتوانه سیاسی آب در هاون کوفتن است اما با اين همه بعد از توقيف
روزنامه آزاد ، روزنامه مدبر را منتشر كردم كه پس از 39 شماره به حبس رفتم تا مبادا بي نصيب از پاداش كار در عرصه مطبوعات
بمانم.
:: روزگار ما ::
:: آرشـيو ماهـانه ::
:: لينک ها ::
نقل مطالب و نوشته هاي اين وبلاگ © با ذكر ماخذ و لينک به يادداشت اصلی بلامانع است
|
Tuesday, June 26, 2007
اين مطلب در روزنامه هم ميهن روز سه شنبه منتشر شد براي خواندن آن در سايت هم ميهن اينجا را كليك كنيد و يا در ادامه بخوانيد
اين روزها با نگاه كردن از منظر اخلاق سياسي به واقعيت جاري كشور ، آنچه به چشم مي آيد به دور از انتظاراتي است كه از كنش سياسي مبتني بر اخلاق توقع مي رود و اين در حالي است كه اينک دورانی را پيش رو داريم که، آنگونه کانت آرزو میکرد، فقط سياست ورزان با اخلاق را میتوان تصور کرد؛ نه اخلاقگرايانی سياسی که اخلاق را چنان تحريف و دستکاری میکنند تا بتوانند آنرا در اختيار سود و صرفه ی خود قرار دهند. عالمان علم اخلاق در سياست از يك زاويه خاص اخلاق را به دو نوع تقسيم بندي مي كنند ، اخلاق مسئوليتي و اخلاق تكليفي كه در نوع اول عمل اخلاقی براساس مسئوليت و در نوع دوم براساس عقيده هدايت مي شود . در عمل اخلاقي معطوف به عقیده، فرد خود را مقيد به نتيجه نميداند، اگرچه اين بدان معنا نيست كه مسئوليتي حس نميكند، بلكه نتيجه را فراتر از ظاهر و درك عمومي و عرفی ميداند، و اگر مذهبي باشد، نتيجه را به خدا واگذار ميكند، براي چنين فردي معناي شكست و پيروزي ،عمل كردن و نكردن به تكليف است، و نتيجه عمل ملاك ارزيابي آن نيست، صرف انجام تكليف، به معناي پيروزي است و انجام ندادن آن شكست. اين كه «ما موظف به انجام تكليف هستيم و نه نتيجه» گزاره روشن اين ديدگاه است. اما در مقابل اخلاق مسئوليتي در درجه اول متوجه نتيجه است. ملاك پيروزي و شكست خود را حصول يا عدم حصول در نتيجه ميداند كه بخشي از رفتارهاي بسياري از ما نيز براساس اين معيار شكل ميگيرد شايد از همين رو است كه آنچه بر سياست پيشگاني كه پاي در عالم سياست مي نهند انتظار مي رود كه از ابتدا خود را ملتزم به اخلاق مسئولیت مدار بدانند و بطور نسبی مشخص سازند نتیجه عمل چیست تا بر اساس میزان تحقق آن نتیجه ،موفقیت آنها ارزیابی شود اما آنچه امروز در بازار سياست ورزي اين كهنه ديار مرسوم است سياست ورزي بدون اخلاق است كه با پيشداوري ها و تعصبات بيهوده وجارو جنجال ها و قيل و قال ها به قصد عوام فريبي و حفظ قدرت همراه است و در صحنه رقابت هاي سياسي به كنش هاي غير اخلاقي متوسل مي شوند آنچنانكه حكايت قانون خرمگس ها در رمان"جنگل روسيه " اثر لئونف، نويسنده نامدار روس را در ذهن تداعي مي كند . در رمان "جنگل روسيه " نويسنده دو شخصيت را در دوران استالين كه بازار تملق و چاپلوسي رواج داشت به تصوير مي كشد كه هر دو استاد دانشگاه و محقق هستند ، اما يكي كوشا و زحمتكش و ديگري خرمگس گونه كارش اين است كه از خون وجود استاد زحمتكش تغذيه مي كند . استاد زحمتكش با شورعلاقه جنگلها را زير پا مي گذاشت، درخت ها را طبقه بندي مي كرد و در آفات جنگل ها و طرق مبارزه با اين آفات مطالعه و نتيجه مطالعاتش را هر چند سال يك بار منتشرمي ساخت اما استاد خرمگس به انتظار مي نشست تا استاد زحمتكش كتابي را منتشر كند تا او آن را نا جوانمردانه نقد كند و در جرايد استاد زحمتكش را بكوبد . اين ماجرا سال ها ادامه داشت و هر بار كه استاد بينواي زحمتكش نتيجه مطالعاتش را منتشر مي كرد استاد خرمگس آن را به دور از انصاف تخطه مي كرد از همين رو استاد زحمتكش از زحماتش جز شما تت و سر زنش عايدي نداشت اما استاد خرمگس نشان و مدال ها مي گرفت و بر سينه مي زد تا بدانجا كه عاقبت استاد زحمتكش ، زحمت كشيدن را بيهوده دانست و انديشيد كه چرا بي جهت خود را در معرض طعن و لعن و سرزنش قرار دهد،بهتر است كه ديگر از كار كناره گيرد و مطالعاتش را متوقف سازد و ديگر كتابي منتشر نكند ، اما استاد خرمگس با پي بردن به تصميم استاد زحمتكش به دست و پا مي افتد و كناره گيري استاد زحمتكش را براي خود مصيبت دانست چرا كه اگر استاد زحمتكش حاصل مطالعاتش را منتشر نمي كرد ، استاد خرمگس هم مطلبي براي نقد نداشت تا درباره اش نقد غير منصفانه بنويسد ، كه اين قانون خرمگس ها در جامعه اي است كه كنش ها مبتني بر اخلاق نيست .
به قلم بيژن صف سري ...... لينک يادداشت 0 نظر شما
|