|
:: درباره من :: در سمنان زاده شدم. روزگاران گذراندم تا در مطبوعات تولدی دیگر یافتم. در سال ذبح مطبوعات (1379) هفته نامه های
سپیده زندگی، ندای قومس، ندای ساوه (ندای اصلاحات) و صدای عدالت را منتشر کردم. در فروردین 1380 دوره اول روزنامه صدای عدالت را
سردبیر بودم و با فروش آنچه زندگی نام دارد صاحب امتیاز روزنامه آزاد شدم و با سردبیری 154 شماره از آن در 20 تیرماه 81 بار دیگر آزاد
متوقف شد تا دریابم روزنامه نگاری در «روزگار ما» بدون داشتن پشتوانه سیاسی آب در هاون کوفتن است اما با اين همه بعد از توقيف
روزنامه آزاد ، روزنامه مدبر را منتشر كردم كه پس از 39 شماره به حبس رفتم تا مبادا بي نصيب از پاداش كار در عرصه مطبوعات
بمانم.
:: روزگار ما ::
:: آرشـيو ماهـانه ::
:: لينک ها ::
نقل مطالب و نوشته هاي اين وبلاگ © با ذكر ماخذ و لينک به يادداشت اصلی بلامانع است
|
Friday, July 20, 2007
![]() نقل عشق نقل نگاه كردن به خورشيد سوزان است كه اگر چشم غير مسلح باشد ادمي را كور مي كند ، اما آدمهاي دلي با چشمهاي مسلح به احساس و عاطفه به خورشيد عشق خيره مي شوند . اين يك حكايت است ، حكايت دو انسان دلي ، كه از شدت خيرگي به خورشيد عشق يكي كور است و ديگري تاب تيغ آفتاب ندارد و در گردنه هزار چم عشق از ابر ها پياده مي شود و حالا هردو چون دو شاپرك مايوس، پران در فضاي سرد رويا هاي خويش ، سرگردان درون كوچه باغ خاطرات خود، راه مي جويند. يكي جذب آواز خوش عشق و در توهم دوستت دارم بال مي زند و ديگري دلزده و غمگين پناهنده به غارتنهايي است . بله هردو زنده و حي و حاضر در اين حكايت نشسته اند و چشم به نقل من راوي دارند تا بگويم كه چرا لجن شب ، ته خورشيد نشست معصيت راهبه شد گل به تنهايي گلدان گرييد اشك خون شد ، خون چرك من راوي حكايت عشق اين دو انسان دلي چه بگويم كه ذهن مغشوش من از اين همه سر در گمي اش حيران است كه چرا به زماني كه در آن عشق تنها بهانه زيستن است ، تكيه بر باد فراموشي زده ا يم تا دست بي طراوت باد ، خشك كند احساس سبز عاطفه را.
به قلم بيژن صف سري ...... لينک يادداشت 0 نظر شما
|