|
:: درباره من :: در سمنان زاده شدم. روزگاران گذراندم تا در مطبوعات تولدی دیگر یافتم. در سال ذبح مطبوعات (1379) هفته نامه های
سپیده زندگی، ندای قومس، ندای ساوه (ندای اصلاحات) و صدای عدالت را منتشر کردم. در فروردین 1380 دوره اول روزنامه صدای عدالت را
سردبیر بودم و با فروش آنچه زندگی نام دارد صاحب امتیاز روزنامه آزاد شدم و با سردبیری 154 شماره از آن در 20 تیرماه 81 بار دیگر آزاد
متوقف شد تا دریابم روزنامه نگاری در «روزگار ما» بدون داشتن پشتوانه سیاسی آب در هاون کوفتن است اما با اين همه بعد از توقيف
روزنامه آزاد ، روزنامه مدبر را منتشر كردم كه پس از 39 شماره به حبس رفتم تا مبادا بي نصيب از پاداش كار در عرصه مطبوعات
بمانم.
:: روزگار ما ::
:: آرشـيو ماهـانه ::
:: لينک ها ::
نقل مطالب و نوشته هاي اين وبلاگ © با ذكر ماخذ و لينک به يادداشت اصلی بلامانع است
|
Monday, August 06, 2007
![]() وقتي خبر توقيف روزنامه شرق را شنيدم نا خود آگاه اين شعر به زبانم آمد كه هر دم از اين باغ بري مي رسد تازه تر از تازه تري مي رسد. اگر چه پس از توقيف " هم ميهن " وآن افاضات عجيب و غريب جناب وزير ارشاد در باره نقش مطبوعات كه متعاقب آن موج احضار وبازداشت روزنامه نگاران شروع شد ، توقيف روزنامه "شرق "به دور از ذهن نبود اما در اين حيرتم كه چرا هر ساله وقتي روز شمار عمر در تقويم ايام با خط قرمز ،مناسبت هايي را كه ياد آور "آزادي " و" آزادگي " انسانها است تا شكر گذاراين تعمت الهي باشيم ، در اين كهنه ديار آن روز ، روز ذبح آزادي است آنچنانكه بازداشت هاي اخير روز نامه نگاران و يا توقيف روزنامه "شرق" مصادف با روز جهاني خبرنگار مي گردد . چند سالي است كه در چنين ايامي دلمان مالش ميرود از اين همه غضبي كه بر اهل قبيله مطبوعات اين كهنه ديار روا مي دارند كه نيشتر بر زخم كهنه را مي ماند ، مي گويند در يكصد سال تاريخ مطبوعات اين آب و خاك هر بار كه قلم بدستان را به غضبي ناروا در بند كردند ، پيامي در آن نهفته بود كه رمز كشف آن " سكوت" بوده است پيامی که می بايست قبيله مطبوعات ، آويزه ی گوش خود مي ساختند تا ازگزند اين حرفه بی پير در امان باشند . هر گز گمان مان نبود که نسل قلم بدست مطبوعات امروز نيز هم همچون نسل پیشین خود اسیر توهم گردد كه با هر تغير درگردش قدرت ، خود را رها از بند می دانستند و به امید های واهی بر آمده از وعده های پوچ دولتمردان وقت دل می باختند انچنانکه به شهادت تاریخ بعد از سقوط دولت سيدضیاء خوش باوران قبیله مطبوعات بر این باور نادرست رسيده بودند که پس از اين: درب جراید را دگر نا حق نمی بندد کسی بر ضعف و بدبختی ما دیگر نمی خندد کسی اما پس از سيد ضياء ، باز هم پيام آوران ديگری آمدند که رسالتشان در رساندن اين پيام (سکوت ) تاريخی به گوش اهل قلم خلاصه ميشد ، اما به گاه تاريخ ساز۵۷ که سرود ديو چو بيرون رود فرشته در آيد ،در جاي جاي اين سر زمين اهورايي لبريزگشت ، چه كسي باور داشت که باز هم "سكوت" را پيام آوری باشد ؟ دنياي غريبي است ، باز هم دور تسلسل تاریخ در حال تكرار است و باز هم بر قبیله قلم غصب روا میدارند ، با اين تفاوت كه امروز ديگر نه يك "دهخدا " كه صد ها " دهخدا " خانه نشينند ودر بيم و اميد ها ي خود همان سروشي را مي شنوند كه آن مونس و همراه ميرزا جهانگير خان صور اسرافيل وقتي از ناروا شنيدن ها به بستر افتاد و آتش تب زد بجانش، مشفقانه شنيده بود : دم درکش و قلم غلاف ساز که در اين ملک ، کسی را گوش شنوا نيست. اين مطلب در گويا منتشر شد
به قلم بيژن صف سري ...... لينک يادداشت 0 نظر شما
|