|
:: درباره من :: در سمنان زاده شدم. روزگاران گذراندم تا در مطبوعات تولدی دیگر یافتم. در سال ذبح مطبوعات (1379) هفته نامه های
سپیده زندگی، ندای قومس، ندای ساوه (ندای اصلاحات) و صدای عدالت را منتشر کردم. در فروردین 1380 دوره اول روزنامه صدای عدالت را
سردبیر بودم و با فروش آنچه زندگی نام دارد صاحب امتیاز روزنامه آزاد شدم و با سردبیری 154 شماره از آن در 20 تیرماه 81 بار دیگر آزاد
متوقف شد تا دریابم روزنامه نگاری در «روزگار ما» بدون داشتن پشتوانه سیاسی آب در هاون کوفتن است اما با اين همه بعد از توقيف
روزنامه آزاد ، روزنامه مدبر را منتشر كردم كه پس از 39 شماره به حبس رفتم تا مبادا بي نصيب از پاداش كار در عرصه مطبوعات
بمانم.
:: روزگار ما ::
:: آرشـيو ماهـانه ::
:: لينک ها ::
نقل مطالب و نوشته هاي اين وبلاگ © با ذكر ماخذ و لينک به يادداشت اصلی بلامانع است
|
Friday, August 24, 2007
با توقيف مطبوعات مستقل و محدوديت هاييكه امروز بر اهل قلم اين آب و خاك روا داشته اند بي رغبتي به نوشتن در بين اهالي قلم بدست اين كهنه ديار به چشم مي آيد تا بدانجاكه حتا دنياي وبلاگستان وطني كه وظيفه ركن چهارم را به عهده دارند از اين عارضه در امان نبوده و هر از گاهي از گوشه و كنار شهر تب زده وبلاگستان نيز گله و شكايت از اين همه سكوت شنيده مي شود.
بي رغبتي به نوشتن يكي از مهمترين بلاياي قبيله ي قلم بدستان است ،حتا آنهائيكه به نوشتن زنده اند، گاها به اين عارضه گرفتار مي گردند اما اين عارضه چند گونه است اول آنكه اگر قلم دراسارت سوداي شهرت و پست و مقام وجاه طلبي باشد و صاحب قلم هم براي هر نوشته خود كرور كرور احسنت و صد آفرين طلب كند بعد از چندي دچارسرخوردگي افسردگي مي گردد وميل نوشتن نداردو در لاك سكوت فرو مي رود چرا كه بر خلاف اصل قانون نانوشته شده ي آنچه از دل بر آيد بر دل نشيند سعي بيهوده داشته و لاجرم قادر به جذب مخاطب نبوده است . نوع دوم از بي رغبتي به نوشتن در گروهي از قلم بدستان عارض مي گردد كه بي مزد و منت مي نويسند اما بر اين باورند كه بايد از پس همه صداقتي كه در قلم زدن دارند و دلسوزانه مي نگارند حكما بايد فرجي حاصل گردد و جملگي بايد بي كم و كاست به راهبرد هاي آنها گردن نهند كه در غير آن ناگهان به عارضه بي رغبتي در نوشتن دچار مي گردند وبه كنج عزلت پناه مي برند. نوع سومي هم از اين عارضه وجود دارد كه ملهم از ترس است ، ترس از دربند شدن و بي سر پرست ماندن خانواده تحت تكفل و نبود ن معاش ، خاصه در جامعه اي كه چشم وكوشي پر شده از اسارت روزنامه نگاران و نويسندهگان و هنرمندان خود داشته و به ملتي منفعل تبديل گرديده باشد ، اين نوع سوم يكي از شايع ترين نوع عارضه بي ميلي به نوشتن در چنين جامعه اي است كه بي تعارف و به دور از همه شعار هاي متداولي كه حكم هندوانه گذاشتن زير بغل اهالي قبيله بي ياور قلم را دارد ، آنچه امروز از بي رغبتي در آگاهي رساندن ، گريبان قلم بدستان اين كهنه ديار را گرفته و به نوعي اپيدمي شده است ازهمين نوع سوم اين عارضه بي ميلي به نوشتن است تا نگوئيد چرا دورغ و افترا آن هم به ملت غيور ايراني ، نگاه كنيد به ماجراي بي كار شدن صدها روزنامه نگار و در بند شدن ده ها نويسنده در اين آب و خاك كه در يغ از همياري مردمي كه جز به زبان آن هم در خفا همتي در حمايت بالقوه از سربازان بي جيرو مواجب خود نداشته وبيگانه تر از بيگانگان بوده است تو گويي كه اين خيل قلم بدستان بي كار و خانه نشين و دربند شده امروز كه آخرينش " يعقوب نادعلي " نويسنده كتاب "آداب بي قراري " است ، براي مردمي غير مردم اين سامان قلم در اطلاع رساني و آگاهي زده اند . . اما بغير از اين سه نوع كه گفته آمد ، يك نوع از بي ميلي به نوشتن هم در بين قلم بدستان نيز رايج است كه به قول هم قبيله ي فرهيخته ام ، دكتر زيد آبادي ، ناشي از "اشباع شدن جامعه از حرف و سخن است " كه در اين حالت جامعه از پي تكرار مكرارت لبريز مي گردد و لاجرم هر قلم بدست روشن و آگاه ، ناگزير به سكوت و تعمق بر آنچه تاكنون گذشته است مي گردد تادر تقابل با تكرار و مكرارت به شيوه اي جديد براي انجام رسالت خود دست يابد . نقل امروز ما نقل ملتي است كه در جنگ با انفعال ، خود خواسته تن به شكست مي دهد تا بدانجا كه حتا به سربازان بي جير و مواجب خود پشت كرده تا اين خيل بي ياور قبيله قلم ناگزير تن به سكوت دهد و چنين ملتي منفعل را به حال خود واگذارد با اين بيم واميد كه مردم عاقبت يك را ه از دو راه پيش رو را برگزينند. راه اول همين شيوه مرسوم تاريخي اجداد خود را پي گيرند كه همواره در جستجوي ناجي و قهرمان بودند خاصه در اين برهه از تاريخ هم كه اين سر زمين اهورايي از سر بي تدبيري زمامدارانش در تير رس بيگانگان قرار دارد، بسياري از عوام هم به ظهور قهرمان خارجي بي ميل نيستند و راه دوم انكه بعد از همه هزينه هاي گزافي كه ركن چهارم براي اطلاع رساني و آگاهي دادن پرداخت نموده تا جامعه را از اين حيث اشباح نمايد ، اندكي به كارمردم آيد تا دستي از آستين همت خود بيرون كشند وبه خود باز آئيم
به قلم بيژن صف سري ...... لينک يادداشت 1 نظر شما
|