|
:: درباره من :: در سمنان زاده شدم. روزگاران گذراندم تا در مطبوعات تولدی دیگر یافتم. در سال ذبح مطبوعات (1379) هفته نامه های
سپیده زندگی، ندای قومس، ندای ساوه (ندای اصلاحات) و صدای عدالت را منتشر کردم. در فروردین 1380 دوره اول روزنامه صدای عدالت را
سردبیر بودم و با فروش آنچه زندگی نام دارد صاحب امتیاز روزنامه آزاد شدم و با سردبیری 154 شماره از آن در 20 تیرماه 81 بار دیگر آزاد
متوقف شد تا دریابم روزنامه نگاری در «روزگار ما» بدون داشتن پشتوانه سیاسی آب در هاون کوفتن است اما با اين همه بعد از توقيف
روزنامه آزاد ، روزنامه مدبر را منتشر كردم كه پس از 39 شماره به حبس رفتم تا مبادا بي نصيب از پاداش كار در عرصه مطبوعات
بمانم.
:: روزگار ما ::
:: آرشـيو ماهـانه ::
:: لينک ها ::
نقل مطالب و نوشته هاي اين وبلاگ © با ذكر ماخذ و لينک به يادداشت اصلی بلامانع است
|
Friday, September 07, 2007
پس از انتخاب رئيس مجلس خبرگان رهبري بسياری از مطبوعات اصلاح طلب در اعلام خبر رياست اکبر هاشمی رفسنجانی بر مجلس خبرگان، عکس های بزرگی از وی در صفحات اول خود به چاپ رسانده و اين انتخاب را نشانه ای از قوی شدن موضع هاشمي رفسنجانی در معادلات سياسی ايران و پيروزی «خط اعتدال» توصيف کرده و از همين رو گروهي آنچنان به وجد آمدند و به شادماني مشغولند كه گويي همه مشكلات اين بلاد اسلامي با اين رجل سياسي نظام حمهوري اسلامي از اين پس حل خواهد شد چرا كه خوش باوران بر اين گمانند با انتخاب رئيس مجمع مصلحت نظام در مقام رياست جديد مجلس خبرگان ، وي قادر خواهد بود تقابل با رهبري را به اوج برساند. و اين همه از ماجراي انتخابات دور نهم رياست جمهوري نشئات مي گيرد كه در آن حكايت تاريخي عاليجناب سرخ پوش در عين ناباوري پس از حذف در رقابت با رقيب نا شناخته اي بنام آحمدي نژاد در واكنشي عارفانه تنها به شكايت بردن به عرش كبريايي بسنده مي كند و در لاك سكوت فرو مي رود اما اين سكوت و اعتراض عارفانه نه تنها هرگز در باور سياست بازان اين آب و خاك و مردم كوچه و بازار نگنجيد بلكه همگان چشم انتظار آن لحظه تاريخي بودند تا در فرصتي مناسب شاهد انتقام آن حذف شده ي بزرگ انتخابات كذايي باشند يعني خانه خرس و اب وانگور و حال امروز را آن روز موعود مي پندارند غافل از آنكه
ميان ماه من تا ماه گردون تفاوت از زمين تا آسمان است . يكي از سرگرمي هاي مردم اين كهنه ديار پس از انقلاب ، قهرمان سازي و پيشگويي و حدس و كمان هاي به دور از واقعيت هاي ملموس جامعه بوده است ، يك روز صاحب منصبي را به دليل چند ژست سياسي كه تنها به نيت كسب وجهه بوده ،نا جي خود مي دانند و قهرمان ملي مي پندارند و يك روز هم همان قهرمان را به طرفه العيني از عرش به فرش مي نشانند كه از عهده هيچ بني بشري در جهان ساخته نيست و مصداق آنچه گفته آمد را مي توان در ماجراي همين رجل صاحب نام جمهوري اسلامي هاشمي رفسنجاني د انست . هاشمي رفسنجاني از آغاز تاسيس جمهوري اسلامي تا به امروز همواره با پيشه قرار دادن سياست يكي بر نعل و يكي بر ميخ ، براي خود جايگاهي در نزد اهالي سياست ورز اين آب و خاك فراهم آورد كه بقول عوام هميشه در وسط لحاف قرار داشت تا بدانجا كه حتا وقتي روزنامه نگار جان بركفي چون اكبر گنجي در ماجراي قتل هاي زنجيره اي از او بعنوان عاليجناب سرخ پوش نام برد ، خدشه ي چنداني بر وجهه و جايگاه اين صاحب منصب روحاني در نزد مردم و اهالي سياست ورز وارد نشد و او فقط براي مدتي تنها با فرو رفتن در لاك سوكت خود را نظر ها پنهان كرد كه آخرين سكوت او كه با حذف در انتخابات رياست جمهوري آغاز گرديده بود بود تا قبل از همين انتخاب اخيرش بعنوان رياست مجلس خبرگان ادامه داشت . اما از عجايب روزگار مردم رنج ديده اين گستره تاريخي ، اين رجل سياسي نظام جمهوري اسلامي در طول 28 سال گذشته گاه به چشم عوام حكم يك ناجي و قهرمان ملي را داشته و گاه شهره به رجل سوء استفاده كننده از قدرت و بيت المال بوده است و در اين رهگذر جناح هاي سياسي هم با نزديك شدن به اين روحاني متنفذ سياست پيشه ، سود و زيان ها ي بسيار برده اند اگر چه در هر دو حالت برنده نهايي باز همين رجل روحاني بوده است و هنوز هم هستند احزاب و گروهايي كه ميل منتسب شدن به اين روحاني را داشته باشند آنچنانكه امروز اصلاح طلبان بنا بر اصل يارگيري هاي موسم انتخابات سعي در جلب اين سياست پيشه كهنه كار به سوي خود را دارند و در اين ميان مردم كوچه و بازارهم ا كه اخيرا با انتشار جلد سوم خاطرات رئيس جديد مجلس خبرگان تلنگري بر حافظه شان خورده است از سر قهرمان پروري وعلاقمندي به شايعات و حدس و كمان هاي واهي ، او را بار ديگر در نقش يك ناجي و قهرمان مي بينند غافل كه قهرمانان همه در گورستان تاريخ اين كهنه ديار مدفونند آنچنانكه نقل است روزي ظل السلطان به سر طويله ايلخان بختياري ، حسينقلي خان رفت ، ايلخان بختياري نژاد اسب هايش را يكي يكي مي گفت تا اينكه ظل السلطان آهي كشيد و از ته دل گفت ، خان ، واقعا آن اسب ها يي چون رخش ، شبديز كجا رفتند ؟ ايلخان بختياري به رندي جواب داد ، حضرت والا آن اسبها را مرداني چون رستم و پرويز سوار مي شدند و همراه خود بردند . اين مطلب در گويا منتشر شد
به قلم بيژن صف سري ...... لينک يادداشت 0 نظر شما
|