|
:: درباره من :: در سمنان زاده شدم. روزگاران گذراندم تا در مطبوعات تولدی دیگر یافتم. در سال ذبح مطبوعات (1379) هفته نامه های
سپیده زندگی، ندای قومس، ندای ساوه (ندای اصلاحات) و صدای عدالت را منتشر کردم. در فروردین 1380 دوره اول روزنامه صدای عدالت را
سردبیر بودم و با فروش آنچه زندگی نام دارد صاحب امتیاز روزنامه آزاد شدم و با سردبیری 154 شماره از آن در 20 تیرماه 81 بار دیگر آزاد
متوقف شد تا دریابم روزنامه نگاری در «روزگار ما» بدون داشتن پشتوانه سیاسی آب در هاون کوفتن است اما با اين همه بعد از توقيف
روزنامه آزاد ، روزنامه مدبر را منتشر كردم كه پس از 39 شماره به حبس رفتم تا مبادا بي نصيب از پاداش كار در عرصه مطبوعات
بمانم.
:: روزگار ما ::
:: آرشـيو ماهـانه ::
:: لينک ها ::
نقل مطالب و نوشته هاي اين وبلاگ © با ذكر ماخذ و لينک به يادداشت اصلی بلامانع است
|
Sunday, October 21, 2007
این مقاله رامی توانید در روز آنلاین و یا در ادامه همین پست بخوانید جملهای از تولستوی با اين مضمون مشهور است که گفتنیها را بايد گفت اگرچه بسياری آن را میدانند اما جرات ابراز آن را ، حتی برای خود ندارند. و به باور اين قلم ، شناساندن ماهيت ايرانی برهر ايرانی از جمله گفتنیهائيست که اگر چه همگان خود مدعی بر واقف بودن آنيم ، اما چون از ابراز آن ابا داريم ، بايد آنقدر گفته شود تا علاجی بر عارضه خود فريبی ما گردد.
مرحوم جمالزاده در کتاب خود بنام «خلقيات ما ايرانيان» توصیفی دارد که خواندنی است او می نویسد ایرانیان کار دنیا را به جد نميگيرند ، مگر در سه مورد مخصوص ، شکم ، کيسه ، و تنبان ، و وقتی پای اين سه چيز به ميان آيد يوسف را به کلافی و خدا را به خرمايی میفروشند....... یکی از دردسر های حرفه روزنامه نگاری در کشورمان این است که همگان کمان دارند روزنامه نگار از پس و پیش همه جریانات سیاسی با خبراست و می تواند آینده بازی های سیاسی را پیشگویی کند کافیست در جمعی حضور داشته باشید و در آن جمع بدانند که شما روزنامه نگار هستید آن گاه با سیل پرسش های ریز و درشتی مواجه خواهید شد که وصفش به قلم نیاید ، پرسش هایی از قبیل : پیام پوتین چه بود ؟ آیا استعفای لاریجانی به دلیل اختلاف با احمدی نژاد بود ؟ آیا این درست است که بخشی از طلب روسیه از بابت نیروگاه بوشهر پرداخت شد تا پوتین حاضر به ملاقات با رهبری گردد ؟ بنزین آزاد می شود یا نه و هزاران پرسش دیگر الغرض چندی قبل در جمعی دوستانه بعد از آنکه چند ساعتی زیر رگبار پرسش هایی از قبیل آنچه گفته آمد قرار گرفتم آشنایی که میدانستم ازپس سختی روزگار با مسافر کشی امرار معاش می کند بدون مقدمه به نمایندگی از سوی برخی از همکارانم که منتقد دولت هستند به باد سر زنش گرفته شدم که چرا با دروغ و تهمت زدن مردم را نسبت به دولت خدمت گذاربدبین می کنیم و الخ ... و بعد هم شروع به گفتن ماجرای کرد که در ذیل به اختصارمی خوانید: مدتها بود که بیکار بودم تا عاقبت با قرض و قوله پیش پرداخت خرید یک دستگاه اتومبیل پراید ازنوع لیزینک را فراهم کردم تا با مسافر کشی امرار معاش کنم اما دو ماه از خرید ماشین گذشت و ازکارت سوخت خبری نشد به همه ارگان های ذیربط هم مراجعه کردم اما جز وعده های سر خر من جوابی نمی گرفتم تا آنکه یک شب وقتی عهد و عیال در خواب بودند کاغذ و قلمی برداشتم و یک نامه تند و آتشین برای رئیس و جمهور نوشتم و در آن یاد آور شدم که حالا که پول نفت را بر سر سفره بی نان ما نیاوردی لااقل کارت سوخت ماشینی که به اقساط خریدم را بدهید تا از عهده مخارج عایله ام و مادر بیمارم بر آیم الغرض سه روز بعد از دفتر رئیس جمهور به خانه ام تماس گرفتند و پس از دلجویی های فراوان مشگلم را به سردار...ارجاع دادند تا بروم و کارت سوخت ماشینم را بگیرم و رفتم و با کلی احترام و عزت نه تنها کارت سوختم را دادند بلکه یک خط هم به روی ماشینم انداختند تا بی درد سر مسافر کشی کنم شب که به خانه آمدم باز از دفتر رئیس جمهور تماس گرفتند تا ببینند مشگلم حل شد یا نه ...و حالا خودم و زن و بچه هایم روزی هزار بار به جان این دولت و رئیس جمهور دعا می کنیم و از اینکه در انتخابات به این دولت رای نداده بودم از خدا طلب استغفار می کنم و ... آنچه گفته آمد دردی است که بخشی از مقوله جامعه شناسی است که نباید با مقوله های سیاسی خلط مبحث شود چرا که امروزه علارغم همه انتقاد اتی که نسبت به عملکرد دولت در تعاملات بین المللی وجود دارد و با همه بگیر و به بند ها و ایضا بیم و هراس هایی که از هجوم بیگانه به مام وطن در دل های آگاه و هوشیار سایه افکنده ، بخش عظیمی از جامعه امروز این کهنه دیار فارغ از همه واقعیت های پنهان و آشکار از نا کار آمدی سیستم حاکم بر این آب و خاک گرفتار روزمرگی های زندگی سخت و جانفرسای خود هستند که در این رهگذر اگر با تضرع و توسل به صاحب منصبان به کوچکترین حق مسلم خود دست یابند " آن را نه " حق "که مرحمت و لطف زمامدارانش می دانند و هرگز به قبول این واقعیت تن نخواهد داد که اگر اتومبیل بدون کارت سوخت تحویل گرفته است مسبب آن سیستم نا کار آمدی است که با سهمیه بندی کردن بنزین تولیدات مرتبط با آن را بدون ارائه راه کار متناسب تحویل مصرف کننده می دهد . شایداز همین رو است که سال ها پیش از این روشنفکرانی چون جمالزاده در توصیف خلقیات مردم این کهنه دیار می نویسد : ایرانیان برای حل و فصل معضلات امور و مشکلات خود ودنيا تنها به سه طريقه معتقدند که عبارتست از سرهم بندی ، ماست مالی ، و روش مرضيه ساخت وپاخت ، و اين هر سه از مبتکرات فکر بديع و از کشفيات قريحه سرشار ايرانی جماعت است که الحق در اين ميدان گوی سبقت از جهان و جهانيان ربوده است. بی گمان خواندن و شنيدن واقعيتهای اين چنين از جامعه امروز این کهنه دیار دل و جان هر ایرانی وطن پرستی را به درد می آورد اما حقيقتی است که به دليل خود فريبی از ياد بردهايم و راه علاج اين عارضه تاريخی را بر خود بستهايم و تنها آنهائيکه به اين واقعيت تلخ پی بردهاند با دلسردی از خود فريبی هموطنان خويش ، يا گوشه عزلت گزيدند و يا به اميد علاج اين عارضه دست به دعا بر داشتند و يا دست کم همچون "فريدون توللی "شاعر توانمند اين آب و خاک که در سال ۱۳۴۰ وقتی از سر پی بردن به خود فريبی هموطنانش دست از فعاليتهای اجتماعی کشيد ، با مخاطب قرار دادن مردم این کهنه دیار فرياد بر آورد که: ترسم ز فرط شعبده چندان....... کنند تا داستان وطن باورت کنند من رفتم از چنين ره ، ديدم سزای خويش بس کن تو ، ورنه خاک وطن بر سرت کنند
به قلم بيژن صف سري ...... لينک يادداشت 1 نظر شما
|