|
:: درباره من :: در سمنان زاده شدم. روزگاران گذراندم تا در مطبوعات تولدی دیگر یافتم. در سال ذبح مطبوعات (1379) هفته نامه های
سپیده زندگی، ندای قومس، ندای ساوه (ندای اصلاحات) و صدای عدالت را منتشر کردم. در فروردین 1380 دوره اول روزنامه صدای عدالت را
سردبیر بودم و با فروش آنچه زندگی نام دارد صاحب امتیاز روزنامه آزاد شدم و با سردبیری 154 شماره از آن در 20 تیرماه 81 بار دیگر آزاد
متوقف شد تا دریابم روزنامه نگاری در «روزگار ما» بدون داشتن پشتوانه سیاسی آب در هاون کوفتن است اما با اين همه بعد از توقيف
روزنامه آزاد ، روزنامه مدبر را منتشر كردم كه پس از 39 شماره به حبس رفتم تا مبادا بي نصيب از پاداش كار در عرصه مطبوعات
بمانم.
:: روزگار ما ::
:: آرشـيو ماهـانه ::
:: لينک ها ::
نقل مطالب و نوشته هاي اين وبلاگ © با ذكر ماخذ و لينک به يادداشت اصلی بلامانع است
|
Tuesday, October 30, 2007
اینکه امروز چنین گرفتار آمدیم که به هرسو مینگریم جز قهر و غضب و تهدید جهانیان نمی بینیم ، نه از حسادت دنیا به ثروت بر باد رفته ی خدادیمان ، نفت است ، و نه از غبطه مردم جهان بر رفاه و آسایش نداشته مان ، و ایضا نه برای دست یابی به دانش هسته ایی است که با همه سر و صدا هایی که دارد بنا به گفته اخیر رئیس آژانس بین المللی هنوز اندر خم یک کوچه ایم ، بلکه در یک کلام کوتاه همه از نابلدی سکاندارانی است که این سفینه را بی قطب نما ، اما با رمل و اسطرلاب به گردابی کشانده اند که در آن جز ناقوس های جنگ و ویرانی صدایی به گوش نمی آید ، و عجبا که با این همه وخامت اوضاع ، چه در با ب سیاست و چه در امور اقتصاد و معاش مردم ، درب این خانه بی سامان همچنان بر پایه لولایی می چرخد که بود، چرا
که ازل قدرت را گوش شنوایی نبوده است. آنچه امروز نقل مردم کوچه و بازار و دغدغه ی وطن پرستان است ، دو زمزمه بیش نیست ، اول از تنگنای معاش واز ماجرای آب افتاده به دست شمر می گویند دوم با ترس و لرز، از تهديدات آمريکا و از جنگ ناخواسته ای در گوش هم به نجوا می خوانند که چون کابوسی شوم خواب آشفته آنها را آشفته تر ساخته ، و در این میان آنچه نه به نظر صاحب منصبان و نه عمله ی سیاست و سیاست پیشگان به هیچ هم نمی آید همین دغدغه مردم آموخته به رنج است که دولتیان از یک سو با براه انداختن شعبده هایی چون سهمیه کردن بنزین و بگیر و به بند دانشجویان و فعالان حقوق بشر، آنچنان به مهر ورزی مشغولند که از حلق آویز شدن یک دختر دانشجوی پزشکی در بازداشتگاهی در همدان خم به ابرو هم نمی آورند چرا که از پی توهم وظیفه الهی داشتن ، جز دفاع از محرومان عالم (از لبنان تا بورکینا فاسو )و رنگین کردن سفره آنها و هرمن مبارز طلبیدن در مقابل جهان ، و تحریک آنها در حمله به این آب و خاک ، رسالتی بر خود نمی پسندند و بر همین باور با بر پایی بازار مکاره ای چون انتخابات، صندوق های پر رای هم می طلبند . و از سویی دیگر در این وانفسا که بیم جان است و حسرت لقمه ای نان ، سیاست پیشگان و دستجات سیاسی و ایضا روشنفکرانی که از قضا قلم چون سلاح در دست دارند نیز فارغ از دغدغه های مردم در تدارک شعبده های دیگر هستند ، و راه بن بست رفته را نشانی می دهند تا با ترغیب مردم به تکرار اشتباه دیگر آب رفته را به جوی باز گردانند . و در مقابل گروهی هم با تهمت و افترا قصد کمرنگ کردن رقیب را دارند .وه که چه آشفته بازاری است در این کهنه دیار. صبح روز گذشته روزنامه اعتماد ملی ارگان حزب اعتماد ملی با انتشار عکسی از سید محمد خاتمی رئیس جمهور پیشین و مبتکر گفتگوی تمدن ها از سوی سخنگوی حزب اعلام کرد در صورت ورود سيدمحمد خاتمي به عرصه انتخابات مجلس هشتم، قطعا وي را به عنوان سرلیست حزب اعتماد ملي معرفي خواهد کرد. پس از انتشار این خبر صاحب قلمی نام آشنا در سايت خود، به شيوه ي نظر خواهي این خبر را با زیرکی هوشمندانه با این مفهوم که گویی خاتمی با قبول حضور در انتخابات ، در سر لیست حزب اعتماد ملی قرار گرفته است با تیتر رای به محمد خاتمی ، حضور این روحانی خوشنام را در انتخابات پیش رو به محک سنجش ارای مخاطبانش قرار می دهد اما پس از چند ساعت نیز در مقاله ای مفصل در نشریه اینترنتی جعلی بودن خبر را به صد اشاره و تمثیل وکنایه متذکر می شود و می نویست کسانی که آقای خاتمی را می شناسند شک نکردند که این خبر تکذیب می شود ...که خواندنش داغی کهنه را در دل تازه می کند حکايت اصلاحات و پیشوایش نقل حکايت مردم دهکده ای است که دل به شنيدن صدای کلنگ مرد کوه کنی سپرده بودند که روز وشب در بالای کوه به شکافتن دل کوه مشغول بود و آنچنان در کندن دل زمين سخت او را پر تلاش يافتندکه برسرزبانها افتاد مردکوه کن به گنج عظيم دست يافته است . روزها گذشت مردکوهکن همچان زمين ميشکافت ومردم ده بی آنکه بدانند بنده آن مردکوه کن بودند اگمان داشتند او را گنج نامهای است ، گنجی عظيم ، وازهمين رو همه فرمانبرداروجانبدارش بودند الی مردمان اندکی که ازسربخل وحسادت هرگزاوراباورنداشته و خيل يارانش را از او بر حذر ميداشتند.تا آنکه سرانجام روزی ازبدترين روزها مرد ازکوه فروآمد و پشت سرخودشياری اززمين کنده شده برجای گذاشت. مردکوه کن نااميد به کنارچشمه ده رفت وکتابی که گويا گنج نامه اش بود برآب انداخت وکلنگ را به کناری پرتاب کرديعنی که ديگر نه گنجی هست ونه مردی که زمين رابکاود .با نااميدی مردکوه کن ،نااميدی بر همه دهکده سايه انداخت خلاء وافسردگی نه فقط ازآنان بود که به مردوگنج نامه اش دل بسته بودند بلکه بيشترازآن کساني بودکه اورااز حسدباورنداشتند. وحال ما را ست اين حکايتی که گویی باز هم سیاست پیشگان میل آن دارند تا بار دیگر به مرد کوه کنی دل به رهن واگذاریم که زمانی نه چندان دور از کوه فرود آمد و کنج نامه اش را به آب و گگلنکش را به کناری پرتاب کرد . سخن از آمدن و یا نیامدن خاتمی برای حضور در انتخابات پیش رو نیست که اگر حضور یابد قطعا وجودش مغتنم و مبارک خواهد بود زیرا حداقل دیگر در مورد انتخاب یکی از کاندیدا های نمایندگی مجلس آینده سردر گم گزینش از میان بد و بدترنخواهیم بود اگر چه در هر دو حالت تاثیر چندانی برحال روز امروز مردم این کهنه دیار نخواهد داشت که آب از سررفته را می ماند ، اما به رواج عاشقی و به روح عدالت سوگند ، ما را به چنین تقدیری خلق نکرد ه اند که مصیبت از خوش باوری وصبوری خود داریم . این چنین مخلوقی ، خالق هستی بخش جز در این پهنه تاریخی در کجا آفریده که هر راه بن بست رفته ای را به هزار بار می رویم و به هر باد بی نشان دل می دهیم و به تلنگر شادی بی دلیلی مدهوش می شویم؟. این مطلب در گویا منتشر شد
به قلم بيژن صف سري ...... لينک يادداشت 0 نظر شما
|