آخرین سلاح

در تب دردی که زندگی می نامیم، داغیم ز گفتن و از بس که خمیازه فریاد کشیدیم، آسمان، بی حوصله و حجم هوای شهر ما ابری است.
حکایت غریبی است با این همه نشانه که همه خبر از احتمال وقوع بلای خانمان سوز دیگر است تا به اعتراض لب گشودن خودی های نظام که به صد [...]

دلشوره شیرین من

چه اسفند هادود کرده بودم،
تا تو ای دلشوره شیرین مهمانم شوی،
با توام ای لنگر تسکین درد ،
ترا من از شب ،
از کوچه های باران خورده می شناسم

،ترااز ماه ،
از آبان،
ماه میلاد عشق می شناسم
من پیچیده در خیال نان و آزادی
با نام تو
راز نوشته بر پر پروانه ها را خواندم ،
نام تو دستمال نسیم
عشق [...]

حراج ..، حراج است امروز

بیادم هست سال ها قبل ، پیش از آنکه به تب انقلاب گرفتار شویم ، روی جلد یکی از شمارگان مجله “توفیق ” که از نشریات پر فروش طنز و فکاهی آن دوران بود ، کاریکاتوری از” کاکا توفیق ” سمبل طنز آن روزگاران ، منتشر [...]

بیانیه ای به مثابه فریاد در گلو مانده

این مقاله را می توانید در روز و یا در ادامه همین پست بخوانید
بنام آنکه بر عاشق قلم داد
قلم بر خلق خود چندین رقم داد
یکی با این قلم جانها بسوزد
یکی را با قلم صد ها قدم داد
” کار روزنامه نویسی مشگل شده ، عرصه بر آنان به کلی تنگ و کمیت شان لنگ گردیده ، [...]