:: درباره من ::

در سمنان زاده شدم. روزگاران گذراندم تا در مطبوعات تولدی دیگر یافتم. در سال ذبح مطبوعات (1379) هفته نامه های سپیده زندگی، ندای قومس، ندای ساوه (ندای اصلاحات) و صدای عدالت را منتشر کردم. در فروردین 1380 دوره اول روزنامه صدای عدالت را سردبیر بودم و با فروش آنچه زندگی نام دارد صاحب امتیاز روزنامه آزاد شدم و با سردبیری 154 شماره از آن در 20 تیرماه 81 بار دیگر آزاد متوقف شد تا دریابم روزنامه نگاری در «روزگار ما» بدون داشتن پشتوانه سیاسی آب در هاون کوفتن است اما با اين همه بعد از توقيف روزنامه آزاد ، روزنامه مدبر را منتشر كردم كه پس از 39 شماره به حبس رفتم تا مبادا بي نصيب از پاداش كار در عرصه مطبوعات بمانم.


Balatarin

ghatar.com

Baznegar

:: روزگار ما ::

صفـــحه اصلي

پسـت الكترونيك 1

پسـت الكترونيك 2

عکاســخانه




:: آرشـيو ماهـانه ::

June 2004

July 2004

August 2004

September 2004

October 2004

November 2004

December 2004

January 2005

February 2005

March 2005

April 2005

May 2005

June 2005

July 2005

August 2005

September 2005

October 2005

November 2005

December 2005

January 2006

February 2006

March 2006

April 2006

May 2006

June 2006

July 2006

August 2006

September 2006

October 2006

November 2006

December 2006

January 2007

February 2007

March 2007

April 2007

May 2007

June 2007

July 2007




آقا رحمت، مجموعه يادداشت‌هاي طنز بيژن صف‌سري


:: لينک ها ::






نقل مطالب و نوشته هاي اين وبلاگ ©
با ذكر ماخذ و لينک به يادداشت اصلی
بلامانع است      
web tracker


كتاب ايران


 


Sunday, January 28, 2007

آنچه آنتظار ملت صلح جو ایران از ملت آمریکا است

می گویند در یک نظر سنجی از مردم دنیا این سوال پرسیده شد که :
" نظرتان را در مورد راه حل کمبود غذا در سایر کشورها ، صادقانه بیان کنید. اما از پاسخ به این پرسش این نتیجه جالب بدست آمد که :
در آفریقا کسی نمی دانست "غذا " یعنی چه
در آسیا کسی نمی دانست "نظر" یعنی چه
در اروپای شرقی کسی نمی دانست "صادقانه " یعنی چه
در اروپای غربی کسی نمی دانست "کمبود " یعنی چه
و بلاخره در آمریکا هم کسی نمی دانست " سایر کشور ها " یعنی چه

اگر چه این نظر سنجی بی شباهت به یک طنز تلخ نیست اما می تواند با توجه به نوع برخورد امروز "ملت " ها ، نسبت به مشکلات دیگر همنوعانشان ، از قبیل معضلاتی چون جنگ و ویرانی ، قابل تعمق باشد ، آن هم در جهانی متمدن که همگان در پی ثبات امنیت و آرامش در دنیا ، سنگ "صلح" را بر سینه می کوبند .
امروز هر ایرانی خطر جنگ ورویارویی با دنیا و خاصه آمریکا را با پوست و استخوان خود احساس می کند ، همچنان که دیگر همسایگان ایران نیز از این خطر خواب راحت به چشم نداشته و بیمناک از عاقبت مقابله همسایه بزرگ خود ایران با ابر قدرتی چون آمریکا هستند ، چرا که بی شک تبعات این رویارویی ، چون ترکش بمب هایی که قرار است بر سر مردم ایران فرود آید ، دامنگیر همسایگان ایران نیز خواهد شد,.

در چنین شرایطی که زمان نه چندان زیادی به پایان مهلت قطعنامه تحریمی 1737 شورای امنیت سازمان ملل نمانده و هر روز دامنه تحریم ها بر علیه ایران تنگ تر می شود و ناقوس های جنگ به صدا در امده است ، ، دو پرسش در اذهان عمومی جهان مطرح است که اولا : براستی چرا دو ملت ایران و آمریکا ، که مردمی صلح جو هستند ، خود برای جلوگیری از فاجعه ای که در پیش است تلاشی نمی کنند تا با توسل به ابزار های قانونی ، دولتمردان خود را به جای تصمیم بر رویارویی با هم ، راه تعامل از طریق گفتگو با یکدیگر را ا در پیش بگیرند ؟

دوم اینکه علارغم همه تلاش هایی که تا کنون دیگر کشور ها ی جهان برای مجاب ساختن دولت مردان ایران ، مبنی بر توقف فعالیت های هسته ای انجام داده اند ، آیا ایالات متحده آمریکا ، و مشخصا شخص پریزیدنت بوش ، برای عینیت یافتن پیام صلح و دوستی که بارها در خطابه های خود برای ملت ایران ارسال داشته است ، حاضر به گفتگوی رو در رو با دولتمردان امروز ایران ، حتی بدون پیش شرط خواهد بود ؟ ، هر چند که ایرانیان خود بخوبی میدانند که این دولت دن کیشوت وقت ایران است که با اتخاذ سیاست های تحریک آمیز ، جهانیان را بر علیه مردم ایران بر انگیخته است . که شاید برای یافتن پاسخ این پرسش ، بهتر باشد کمی دیگر در انتظار بمانیم ، در انتظار تصمیم نهایی که عقلای دو ملت به زودی خواهند گرفت که قطعا پایان دهنده این غائله خواهد بود ، اما در این میان آنچه به درستی خواسته ی دو ملت ایران و آمریکا است ، آرزوی تصمیمی مبتنی بر حفظ صلح و آرامش است ، تا بار دیگر جنک و ویرانی باعث ایجاد کینه و عدوات بین دو ملت بزرگ صلح جوی ایران و آمریکا نگردد.
در این نوشتار آنچه مورد نظر نگارنده خواهد بود تنها پاسخ به آن بخش از چرایی منفعل بودن ایرانیان است , و پاسخ به چرایی منفعل بودن و یا پویای ملت آمریکا را ، به عهده آینده باید گذاشت چرا به دور از ذهن نیست که عنقریب مردم آمریکا با واکنشی تاثیر گذار خود راز این سر را بر همگان آشکار سازند.
و اما قبل از پاسخ به چرایی منفعل بودن ایرانیان طرح این پرسش ضروری می نماید که " آیا براستی مردم ایران می توانند منفعل نباشند ؟، به دیگر سخن ، آیا ایرانیان صلح جو می توانند عامل بازدارنده عواقبی باشند که بی تاثیر در خدشه دار کردن صلح در جهان و یا لااقل در منطقه نیست .؟
شاید بیش ازکسری از مردم ایران خود بر این باورند که نمی توانند هیچ نقشی در تغیر و تعین اتخاذ سیاست های سر دمداران نظام حاکم بر کشورشان داشته باشند ، چرا که در تمامی طول 28 سال حاکمیت نظام فعلی ا یران ، هیچگاه ایرانیان از تصمیمات این چنین بحران زا با خبر نبوده و تنها در زمانی از کم و کیف یک واقعه با خبر می شوند که چون امروز، جهانی را بر علیه خود هم قسم و هم داستان می یابند و ناگزیر باید در عملی انجام شده تن به عواقب تحریم ها و ویرانی های حاصل از جنگ و خونریزی بدهند.
از سوی دیگر بعد از انتخابات مجلس هفتم و همچنین انتخابات دور نهم ریاست جمهوری که منجر به ، بر سر کار آمدن دولت احمدی نژاد گردید تا قوای سه گانه نظام همسو و یک پارچه گردند ، ایرانیان بخوبی دریافتند که دیگر نباید حتی از ابزار های قانونی چون مجلس نیز انتظاری داشت ، در حالیکه یکی از ابزارهای بسیار مهم قانونی که برای جلوگیری از ترکتازی های دولت در قانون اساسی ایران پیش بینی شده است ، پاسخگویی دولت در مقابل مجلس است که در نهایت می تواند منجر به ، برکناری دولت از سوی ساکنان خانه ملت گردد ، اما با این همه امروز در حالیکه مجلس از سر فشار اذهان عمومی برای چرایی تحریم ها و احتمال جنگی که پیش رو است و همچنین به دلیل نابسامانی ها اقتصادی که در جامعه ایران حاکم است ، هنوز در حال زمزمه کردن طرح استیضاح با خود است که ، دست های پنهانی از آستین بیرون آمده و در مقابل این تصمیم می ایستند و عدم پاسخگویی دولت را بر ملت بشارت می دهد .
به هر روی با توجه به نقشی که مردم درنظام کنونی ایران دارند ، که به نظر نقش منفل هم می نماید اما با این همه ، به شهادت تاریخ ایرانیان هیچ گاه تعرض به آب و خاک خود را در هر شرایطی حتی به نیت تامین صلح و آزادی برای خود آنها بوده باشد ، امری توجیح ناپذیر دانسته ، که این باور ریشه در فرهنگ این ملت داشته و از نیاکان خود آموخته اند ، آنچنانکه ملت بزرگ آمریکا در طول تاریخ کوتاه اما پر بار خود برای رسیدن به آزادی و استقلال ، جنگ های بسیار داشته و در این رهگذر از رهبران بزرگی چون " ابراهام لینکلن " این چنین آموختند که " ...در ازای هر سیاستمدار خود خواه ، رهبر جوانمردی هم می تواند وجود داشته باشد تا به سهم خود برای مردم کشورش و دیگر مردم جهان ، صلح و دوستی به ارمغان بیاورد " ، با چنین اوصافی که در فرهنگ دوملت ایران و آمریکا وجود دارد آیا امروز برای پایان دادن به تنش ها ی بین دولت های این دو ملت بزرگ ، راهی بغیراز جنگ و خونریزی وجود ندارد ؟ براستی با تعامل بین دو ملت که با اعتراض به جنگ ، قادر خواهند بود دولتمردان خود را وادار به تمکین خواسته خود سازند ، نمی توان از تحمیل فاجعه خانمانسوز جنگی دیگر بر دنیا جلوگیری کرد ؟ تا دولت های این دوملت صلح طلب نیز باور کنند زمانه صلح می طلبد نه جنگ و یرانی ؟ از همین رو در چنین شرایطی ، انتظار ملت صلح جوی ایران از ملت بزرگ و آزاده ی آمریکا و همه جهان در پی صلح و آرامش ، انتظاری غیر از آنچه که امروز از سر بی تدبیری دولت ها ی خود به آن گرفتار شده اند می باشد ، انتظار بپا خاستن برای برقراری صلح در جهان و دوستی با ملتی که برای تعامل و تفاهم با دیگر کشور ها راهی جز گفتگو نمی پسندد ، حتی بر سر داشتن آنچه را که جهانیان به درست یا غلط بر آنها روا نمی دارند
.


این مطلب در گویا منتشر شده است

به قلم بيژن صف سري ...... لينک يادداشت

1 نظر شما


Saturday, January 27, 2007

داووس ,پایان تلاش برای صلح



اگر چه حضور آقای خاتمی در کنفرانس داووس ، و تلاشی که بر رفع ذهنیت های منفی جهان در مورد ایران داشته است ، همه با کار شکنی های داخلی ، همچون سخنرانی رئیس جمهور در مسجد ارک ، دست آوردی نداشته است , اما گفتمان با افرادی چون " جان کری " سناتور دموکرات کنگره آمریکا لااقل این حسن را دارد تا آمریکایی ها بدانند که همه سیاست مردان ایران در پی جنگ و ویرانی نیستند طرفه آنکه در این کهنه دیار هنوز هم سیاست مردانی هر چند در کسوت روحانیت چون خاتمی هم وجود دارند که گفتمان را بر هر نوع تعرض و جنگ بین ملت ها را ترجیح می دهند . برای دیدن عکسهای این ملاقلات اینجا را کلیک کنید .

به قلم بيژن صف سري ...... لينک يادداشت

0 نظر شما


Friday, January 19, 2007

آري خطر جدي است اما جز خوش باوري راهي هست؟

بله خطر جدي است ، همه ما ميدانيم ، اما چه بايد كرد ، اگر چه وطن پرستاني چون ابراهيم نبوي راه حل هايي از سر دغدغه پيشنهاد كرده اند اما آيا براستي مي توان اميدوار بود كه صاحب منصبان امروز اين آب و خاك گوش شنوايي به اين هشدار ها داشته باشند ؟
بسياري بر اين باورند چون دولتمردان امروز اين كهنه ديار بار ها بر ادامه فعاليت هاي هسته اي تاكيد داشتند و بر شعار هاي دن كيشوت گونه خود پافشاري كرده اند ، هرگز نمي تواند با گردن نهادن بر سر توقف برنامه هاي هسته اي پا پس بكشند هر چند خطر در يك قدمي و بيخ گوششان باشد .
به واقع از اين ملت گرفتار در بلا و مصيبت ، چه كاري ساخته است ؟ هر چند كه با پوست و استخوان خود ، جدي بودن خطر را احساس مي كند .
.بي كمان در چنين مواقعي بايد چشم اميد به خانه ملت داشت تا از مجرا هاي قانوني جلو ي هر گونه خطر را كه از عدم كارايي و تحريك بر انگيز دولتمردان نشئات مي گيرد بايستاد ، اما به هزار و يك دليل مي دانيم كه از اين امام زاده هم نمي توان توقع معجزه داشت چرا كه اين خانه هم در گرو منفعت طلباني قرار دارد كه جز به خود به هيچ چيز توجه ندارند نمونه اش ارائه همين طرح يك فوريتي اخير ادغام برگزاري انتخابات رياست جمهوري و مجلس است كه ظاهرا براي صرف جويي در هزينه برگزاري انتخابات است اما در واقع سنگ خودشان را به سينه مي زنند تا يك سال بيشتر، خانه ملت را براي اهداف مشخص خود در اختيار داشته باشند درست نقل حكايت روز هاي آخر دوران شاهنشاهي را مي ماند كه وقتي سر و صداي مردم بر عليه حكومت اوج گرفت ، شاه براي پايان دادن به غائله ، ظرف چند ماه دو سه نخست وزير عوض كرد اما مردم در شعار هايشان مي خواندند " ما ميگيم شاه نمي خواهيم ، نخست وزير عوض ميشه " .
اگر چه از گوشه و كنار شنيده مي شود كه گروهي از نمايندگان اقليت مجلس با فراخوان چند وزير كابينه و رئيس دولت ، زمينه هايي براي استيضاح دولت هميشه به گردش فراهم مي كنند ، اما به اين چيز ها هم نمي توان دلخوش كرد چرا كه از همين حالا حاميان دولت علنا در مقابل اين طرح ايستاده اند و مي گويند نمي گذاريم پاي رئيس دولت به مجلس كشيده شود ، بنابراين به مستاجرين خانه ملت هم نمي توان اميد داشت تنها چند مرجع ديني مي مانند كه اين گروه هم ، يا زلفشان به آن دسته از مقامات گره زده شده است كه حاضر به عقب نشيني از مواضعشان در ادامه فعاليت هاي هسته اي نيستند ، ويا اساسا چه به دليل كهولت سن و يا به هر دليل ديگر، جز نصحيت و پند گفتن در قالب فريضه ي ديني كه همان امر به معروف و نهي از منكر باشد ، شهامتي چون ميرزاي شيرازي ها و مدرس ها و..... ندارند ،. ديگر چه كسي مي ماند كه اين ملت درمانده با دخيل بستن بتواند، مفري براي نجات تماميت ارضي آب و حاكش به آن توسل كند؟ لابد مي گوئيد روشنفكران و قلم بدستان ؟ يعني همان جذاميان سياسي كه مورد غضب واقع شدند ، اما حساب اين دو گروه هم كه بيش از همه روشن تر است ، چون ديگر نه قلمي مانده است و نه تريبوني كه فريادي را به گوش شنوايي برساند، بيگانه پرستي هم كه در ذات هيچ ايراني نيست ، اگر چه برخي نا آگاه ، از فشار هاي روزمره زندگي به خيال باطل فكر مي كنند بيگانه عاشق چشم و ابروي ايراني است كه به نجاتش مي آيد اما همين مردمان عامي تحت فشار گراني و تورم قرار گرفته ، به پاي عمل كه مي رسد ، هر يك به اندازه يك لشكر جلوي بيگانه مي ايستد و هر كسي را هم كه وطنش را به بيگانگان بفروشد ، با همه رحمت و بخشايشي كه دارد هرگز نمي بخشد ، حال با اين حساب تنها همين خوش باوري مان مي ماند كه "آ مريكا هيچ غلطي نمي تواند بكند " از همين رو به كمانم بايد دودستي به همين خوش باوريمان چنگ بياندازيم تا مبادا اين يكي را هم از ما بگيرند .
ترسيدن ما چونكه هم از بيم بلا بود
اكنون ز چه ترسيم كه در عين بلائيم ؟


اين مطلب در گويا منتشر شده است

به قلم بيژن صف سري ...... لينک يادداشت

5 نظر شما

واگويه ها ي شبانه



وقتي كه خودم را از چشمان دريا پا ئين انداختم ، باز نفس مي كشيدم ، اين بار سوم است كه سقوط مي كردم ، نمي دانم چرا رو به مرگ هم كه مي خوابم ، بيداري با من است . درست مثل همين واگويه هايي ، كه رهايم نمي كنند .
يكي بود ، هزاران خلق خدا هم بود ، يك شب كوه ايستاده نشست ، وقتي زير خودش زد ، ما زير زندگي بوديم با هزاران آرزو،آرزو هاي محال
هميشه دلم مي خواست يك تكه ازآسمان آبي را بنام خودم ديوانه مي كردم ، تعجب ميكني؟ ، دنيا هم بيماري مرا دارد . چه عيبي دارد ؟ آرزو كه جرم نيست. پاسبان ها هم مي دانند ، درخت هاي دارمي گويند .
دلم مي خواست روي همه سياهي آسمانم ، قلبي مي كشيدم ، كودكستاني درست اندازه تسبيح جانماز مادرم
ايكاش در سياره اي كه اهل من است ، يك " تو " پيدا مي كردم و تمام "من" براي "تو " ميمرد و آنگاه " تو" ، دور تنم طواف تفرد مي كرد .
راستي ، گفته بودم پائيز فاميل من است ؟
ما پائيزي ها خورشيد را دوست نداريم ، چون روي كنگره هايش انتظار ميميرد ،
ما عاشق انتظار يم .

به قلم بيژن صف سري ...... لينک يادداشت

0 نظر شما


Thursday, January 18, 2007

گور عشق


چه سخت است
خانه اي از عشق بنا كردن
به اميدي كه در آن ماوا بگيري
ولي نا گه بداني ، اي دل غافل
گوريست ، كه بي يار بايد
در آن تنها بميري

به قلم بيژن صف سري ...... لينک يادداشت

3 نظر شما


Wednesday, January 17, 2007

این یک ماجرای واقعی است ، طنز نیست

در یکی از کتاب های استاد پاریزی خواندم که " رجال تاریخی ایران عموما کامپیوتر گیج کن هستند " راستش من که درست منظور استاد را متوجه نشدم اما از این اصطلاح کامپیوتر گیج کن بسیار خوشم آمد و با خودم فکر کردم به راستی در چه حالتی ممکن است یک واقعه و یا خبر، بتواند انسانی را به گیجی و منگی برساند، حال رایانه جای خود دارد که تشبیه اغراق آمیز است ،در جستجو برای یافتن پاسخ این پرسش چیزی جز کار های رجال امروز این آب و خاک خاصه اعمال و رفتار وایضا کردار محیر العقول جناب رئیس جمهور احمدی نژاد خودمان نیافتم ، حالا چرایش را در ادامه بخوانید .

تصور کنید در حالیکه مردم این کهنه دیار همه چشم براه ابداع یک راه حل منطقی از سوی مسئولین نظام نشستند و برای گریزاز بن بست تحریم های سازمان ملل و دست به یقه نشدن با آمریکا و متحدانش دست به دعا شده اند، که نا گهان خبر دار می شوید بلاخره رجال با کفایت این مرز و بوم برای پیشگیری از عواقب ناگوار و صدور قطعنامه بعدی سازمان ملل ، کمر همت بسته و در یک فرایند فکر بکر شش دانگ ،از بازرسان آژانس بین الملل اتمی برای بازدید از نیروگاه نطنز برای هزارمین بار دعوت کرده اند .

هر چند از شنیدن این خبر که فکر بکر آنچنانی هم نیست زیاد امیدوار به حل و فصل قضیه نیستید اما
با این همه بارقه ای ازنور امید آن هم از نوع نور فش فشه های چهارشنبه سوری ، در دلتان سو سو می زند که ، کا چی به از هیچی است ، و این هم خودش تلاشی است در حد و وسع سیاسیون امروز این و آب و خاک به دیگر سخن خلایق هر چه لایق .
الغرض در همین حال و هوا نرم نرمک به سوی رایانه تان می روید و با روشن کردن آن در این فکر بسر می برید که چه خوب است با رصد کردن در میان اخبار اینترنت ، خبر های تکمیلی دیگری هم در همین رابطه بیابید تا مطمئن شوید مسئولین لایق و با کفایت مام وطن بی کار ننشسته وبرای یافتن راه حل اساسی پاشنه های نعلین و گیوه و کفش های مدل ایتالیایی خود را همچی درست و حسابی ور کشیده اند ،
اما بعد از جان کندن بسیار رایانه برای وصل شدن به اینترنت نا گهان در میان اخبار ریز و درشت چشمانتان به این خبر روشن می شود که جناب رئیس جمهور بعد از بازگشت از سفر پر هزینه و بی فایده خود از آمریکای لاتین ، بجای هر کار معوق مانده ای که در نبود ایشان لنک مانده است آن مصوبه مجلس که در واکنش به صدور قطعنامه تحریمی سازمان ملل ، قطع همکاری با آژانس اتمی را تصویب کرده بود را با ابلاغ به وزارت امور خارجه به جریان انداخته است . حال شما خودتان بقیه داستان را حدس بزنید چون راوی داستان بعد از تحلیل دوسه ثانیه ای از این خبر مغزش هنگ می کند چرا که مصوبه مجلس مبنی بر قطع همکاری با آژانس اتمی از سوی مسافر سرگردان تازه برگشته از آغوش چاوزدر حالی به جریان می افتد که بازرسان آژانس بین المللی اتمی که با هزار خواهش و تمنا به این بلاد کفر ستیز آمده اند هنوز در این گستره تاریخی بسر می برند حال پیدا کنید پرتقال فروش را که اگر نتوانستید مسافر سرگردان را دریابد که همه تلاش دیگر رجال با کفایت امروز این کهنه دیار را به یک چشم بر هم زدنی می روبد
حال شما بگوید آیا با خواندن اخبار این چنینی مغز تان گیج و منگ نمی شود و از سرنوشتی که چرخ و فلک برای داشتن چنین رجال با کفایتی مقدر کرده است گله مند نمی شوید و نمی خوانید :

ای چرخ و فلک ببین چها کردی تو
ما را به اسیری مبتلا کردی تو
ماجمله، بارخدایا ، بی کس و کوی شدیم
روی تو سفید ،عجب دوا کردی تو

به قلم بيژن صف سري ...... لينک يادداشت

1 نظر شما


Sunday, January 14, 2007

اجماع مخالفان احمدی نژاد بعد از اجماع جهانی

زمانی این جمله که " ایرانی ، محکوم به استقلال است " در بین مردم کوچه و بازار این کهنه دیار ورد زبان همگان بود که ریشه چنین طنز ی مربوط به اعلامیه ای می شد که از سوی سران سه کشور متحد و پیروز در جنگ جهانی دوم ، در نشست تهران منتشر گردید ، دریک ماده از آن اعلامیه آمده بود " دولتهای کشور های متحده آمریکا و اتحاد جماهیر شوروی و ممالک متحده انگلستان ، در حفظ و استقلال و حاکمیت ارضی ایران ، با دولت ایران ، اتفاق نظر دارند . امضا : وینستون چرچیل – ژ، و، استالین ، و ف ، روزولت ." این اعلامیه در نهم آذر ماه 1322 شمسی در ایامی منتشر شد که ایران ، ضعیف ترین دوران سیاسی خود را می گذارند و از این رو پس از انتشار این اعلامیه ، مردم کوچه و بازار در بین خود به طنز می گفتند ، ما محکوم به استقلال هستیم . حال حکایت ماجرای امروز ما در داشتن انرژی هستی است که گویی " محکوم به داشتن این تخفه انیشتن باشیم "، که به هر کوی و برزن در این بلاد کفر ستیز اسلامی پا می گذاریم ، با شعار " انرژی هستی ، حق مسلم ماست " مواجه می شویم که مردم به طنز با یکدیگر مزاح می کنند .
به دیگر سخن آنچه امروز به عمد ، یا به قصد از چشم و گوش دولتمردان امروز این آب و خاک پنهان مانده ، انکار این واقعیت است ، که اگر چه با طرفند های تبلیغاتی سعی وافر در القا این باور شده است که دست یابی به فناوری هستی واجب تر از تامین آب و نان ، معاش مردم است ، اما با این همه از سوی قریب به اتفاق ملت آنچه نه تنها جدی تلقی نمی گردد بلکه به شوخی هم گرفته می شود همین اصرار ورزیدن بی ثمر حکمرانان امروز این کهنه دیار، بر داشتن قدرتی است که جهانیان از ترس ، بر ما روا نمی دارند و لاجرم دریک اجماع جهانی ، قطعنامه ای را در تحریم ایران صادر کرده اند .

حال در چنین شرایطی که بي اعتمادي جهاني ، بزرگ ترين دشواري اتمي دولت وقت است ، شنیدن گلایه آن هم از سوی رئیس دولتی که ملتی را به تنگنا ها سوق داده است جالب ودر عین حال تاسف برانگیز است ، خاصه که " صدور قطعنامه‌ تحریمی بر علیه ایران را نه تنها " کاغذ پاره بلکه عاملی برای ميدان دادن به عناصر منتقد داخلي خود دانسته .

اینگونه تهمت زدنها و گلایه ها ، نقل حکایت طنزی ازملا نصیر الدین را بیاد می آورد که در تاریکی انگشتری را گم می کند اما در کوچه ، زیر نورتیر چراغ آن را جستجو می کرد .
از همین رو با چنین اظهاراتی از سوی رئیس جمهور پرسشی هایی در اذهان ملت مطرح می گردد از آن جمله :
آیا ، آن گروه از یاران رئیس جمهور که اخیر بعد از صدور قطعنامه نسبت به هر یک از عملکردهای نادرست ایشان با اعلام برائت کردن از خود واکنش نشان می‌دهند ، از عناصر یاده شده هستند ؟،
آیا نقد هایی که اخیرا از سوی گروه پر نفوذ موتلفه بر ناکار آمدی دولت وقت منتشر می شود ، ویا مخالفت علنی نایب رئیس مجلس ، آنکه درتعین اعضای کابینه دولت سعی و اهتمام بسیاری داشته است ، از زمره عناصری هستند که رئیس جمهور به گلایه از آنها یاد کرده است ؟

آیا منظور از "عناصر" ی که مورد اشاره در گلایه رئیس جمهور است آن گروه از وطن پرستانی نیست که با شنیدن اظهارات بی سابقه اخیر رهبر گروه " حماس " بر آشفتند ریرا که با وجود حمایت های مالی دولت ایران که تا کنون بالغ بر 250 میلیون دلار بوده است ، اسرائيل را موجوديتي واقعي خواند ؟

به نظر صاحب این قلم علت و چرایی همه اتهامات و گلایه های ریز و درشت رئیس دولت وفت ، تنها بر دو فرض استوار است اول ، آنچنانکه ازرئیسی دولتی ویا از اصحاب سیاست انتظار می رود ، دولت وقت به معنا و تفسیری صحیح از واقعیت تاثیرگذار واژه "اجماع " چه در صحنه مرودات بین المللی و چه در صحنه سیاست داخلی دست نیافته و گویی برای دولتش چون رازی سر به مهر و نامکشوف مانده باشد ، چرا که پس از انکار تاثیر اجماع جهانی و کاغذ پاره خواندن قطعنامه تحریمی اخیر سازمان ملل ، اکنون نوبت به انکار اجماع داخلی رسیده است که نشان از شکست سیاست های دولتی دارد که برای مواجه منطقی با منتقدان خود ، با زدن انگهای ریزو درشت ، چون "عناصر " و "مخالف نظام " ، فصد پاک کردن صورت مسله را دارد که این خود دلیل نامکشو ف بودن واژه " اجماع " برای دولتی است که در تحلیل برآیند اوضاع و شرایط خود و سنجش مقبولیت جایگاهش در صحنه های سیاست خارجی و داخلی در مانده است .
و اما فرض دوم که با توجه به همه لجاجت ها ، در نادیده گرفتن تجارب دولت پیشین ، و هشدار هایی که در وافع پیش بینی تنگنا های امروزبوده است ، دولت وقت را باید تحفه ای دانست که در تاریخ این کهنه دیارنظیر و همانندی نداشته است ، مگر باور کنیم که وظیفه و نقشی که این دولت برای خود قائل است ، همان نفش و رسالتی است که در سال های نه چندان دوربرای اولین بار " گور باچف " به نیت فر و پاشی دومین ابر قدرت جهان ، اتحاد جماهیر شوروی سابق ، نقش آفرینی کرد .

به قلم بيژن صف سري ...... لينک يادداشت

0 نظر شما


Monday, January 08, 2007

پهلوانم آرزوست

به نظر من تاريخ تولد و مرگ يك انسان ، همه‌ی زندگی او را تشكيل نمی‌دهند ، آنچه كه زندگی يك مرد را از لحظه‌ی آغاز ، از روز تولد تا لحظه‌ی مرگ می‌سازد ، شخصيت ، روحيه ، جوانمردی ، صفا ، انسانيت و اخلاقيات اوست …

آنچه در بالا خواندید ، بخشی از گفته های جهان پهلوان تختی است که هفدهم دیماه ، سالمرگ این جوانمرد ایرانی بود که درآغاز این نوشتار سخنی خوشتر از گفته جهان پهلوان نیافتم اگر چه روز روز علی ، پهلوان پهلوانان و عید غدیر خم است .

در این کهنه دیار که روز شمار تاریخش از ثبت واقعه تولد ومرگ اسطوره ها وایضا از عیدانه و عزا لبریز است ، اگر قلم به اغراق نیفتد ، هر روز می توان با جستجو در لابلای دفتر ایام ، مناسبتی یافت تا به سوگ و یا به سروری نشست و در وصف الحال خامه بر سپیدی کاغذ کشاند و یا به منبر نشست و زمان را به اسارت در آورد و ساعتها گفت و گفت تا هوای دل را به یادی تازه کرد ، اما اگر چه زنده نگاه داشتن یاد و خاطره اسطوره های تاریخ ساز ، سنت پسندیده ای است که ریشه در فرهنگ مردم این کهنه دیار دارد ولی ایکاش این یادواره ها این به سوگ نشستن ها و شادمانی های عیدانه را به نیت تعمق و تغیر در حال و روز مان می داشتیم .

براستی درهمه این سال ها ی قحطی ،از به سوگ نشستن در عزای چون شهید کربلا ،و حسین حسین گفتن ، ویا دم از علی خیبر شکن مدد رسان زدن ، و به مریدی از راه مصدق و طالقانی گفتن ، وبه جان تختی پهلوان قسم خوردن ،چند نمونه از بطن این جامعه ی همیشه در تکریم مقدسات و بزرگان ، آزاده ای در این خشکسالی سر برآورده است تا زیرلب به زمزمزمه از حسرت نخوانیم ، داشتن یک پهلوانم آرزوست ؟

به قلم بيژن صف سري ...... لينک يادداشت

3 نظر شما


Tuesday, January 02, 2007

نرخ تعزیراتی برای کنترل و محدویت پایگاه های اینترنتی داخل کشور


اخیرا از سوی وزیر فرهنگ وارشا د دولت نهم، دستورالعملی مبنی بربه اصطلاح سامان دهی پایگاه های اینترنتی داخل کشور صادر گردیده و آن ثبت نام سایت ها و وبلاگ ها در یک فرم اینترنتی است که درآن باید نام و نام خانوادگی، شماره شناسانامه، آدرس سکونت و کار، تلفن، سال ايجاد وب سايت، زبان برنامه نويسی سايت، تعداد تقريبی بازديدهای روزانه از سايت، نام سايت ميزبان و کشور ميزبان سايت و خلاصه همه آن مشخصاتی که لازم است در مواقع ضروری با آن یک راست به سراغ سوژه رفت تا او را به سبک و سیاق دولت مهروزی ارشاد نمایند . وارد کنند

بی گمان دستور العمل یاد شده ، محدویت تازه ای برای اهالی وبلاگستان است ، که در واقع تعبیر همان خواب پریشانی است که پیش از این برای مطبوعات کشوردیده بودند حال اگر صادر کنند گان این بخشنامه و ایضا خوش باوران بر این گمانند که هدف از این دستور العمل نظارت و شناسایی اشاعه دهندگان فحشا در دنیای مجازی بلاد اسلامی است ، سخت در اشتباهند و باید به ضریب هوشی آنها شک کرد .

رندی می گفت درمیان کسبه و تجار اصطلاحی وجود دارد بنام "نرخ تعزیراتی" ، که اگر از آن تجاوز کنند مورد تعزیر قرار خواهند گرفت حال حکایت دستور العمل صادره در مورد ثبت پایگاه های اینترنتی داخل کشور است با این مفهوم که از این پس اهالی دنیای مجازی برای هر نوشته و یا اطلاع رسانی ، ملزم به رعایت حد و حدودی خواهند بود که دولت مشخص می کند ، درست مانند نرخ تعزیراتی که برای کسبه معین می کند در غیر اینصورت گرفتار عقوبت تعزیر خواهند شد.

الغرض سخن از چرایی این اقدام به دور از مهروزی دولت فخیمه وقت نیست و نیازی به تحلیل وتفسیر هم ندارد که از همان آغاز شروع بکار دولت تازه بر سر کار آمده ، انتظار آن می رفت اما در چنین شرایطی آن هم بعد از نتیجه انتخابات چند هفته پیش که نشان از عدم مقبولیت سیاست های دولت چه دراتخاذ تعاملات بین المللی که ظرف مدت شش ماه ملتی را به تنگنا ی تحریم ها کشانده و چه به لحاظ اقتصادی که در مقایسه با سال1359 ، 16 رتبه پائین تر قرار دارد و اکثر قریب به اتفاق مردم در زیر خط فقر دست و پا می زنند ، چنین اقدامی تعجب بر انگیز است مگر باور کنیم که این هم از زمره تازه ترین فتح الفتوح دولت وقت است که آن وقت فریضه امر به معروف و نهی از منکر رخ می نماید تا نصیحتگویی از سرپند اما آهسته به گوش شنوایی پیغام رساند که :

به حمامی بگو آتش میفروز
به آبت آتشی افتاده امروز

به قلم بيژن صف سري ...... لينک يادداشت

2 نظر شما