|
:: درباره من :: در سمنان زاده شدم. روزگاران گذراندم تا در مطبوعات تولدی دیگر یافتم. در سال ذبح مطبوعات (1379) هفته نامه های
سپیده زندگی، ندای قومس، ندای ساوه (ندای اصلاحات) و صدای عدالت را منتشر کردم. در فروردین 1380 دوره اول روزنامه صدای عدالت را
سردبیر بودم و با فروش آنچه زندگی نام دارد صاحب امتیاز روزنامه آزاد شدم و با سردبیری 154 شماره از آن در 20 تیرماه 81 بار دیگر آزاد
متوقف شد تا دریابم روزنامه نگاری در «روزگار ما» بدون داشتن پشتوانه سیاسی آب در هاون کوفتن است اما با اين همه بعد از توقيف
روزنامه آزاد ، روزنامه مدبر را منتشر كردم كه پس از 39 شماره به حبس رفتم تا مبادا بي نصيب از پاداش كار در عرصه مطبوعات
بمانم.
:: روزگار ما ::
:: آرشـيو ماهـانه ::
:: لينک ها ::
نقل مطالب و نوشته هاي اين وبلاگ © با ذكر ماخذ و لينک به يادداشت اصلی بلامانع است
|
Tuesday, October 30, 2007
![]() صبح امروز قیصر امین پور هم از میان ما رفت ، وقتی علی فراصت نویسنده خوش قلم " نخل های بی سر" گریه کنان خبر رفتن قیصر را تلفنی می رساند ، بهت زده بودم او مدام اشک می ریخت و منقطع حرف می زد اما من مسخ شده بودم نمی خواستم باور کنم که امیر اقلیم عشق هم از میان ما رفته است . قیصر را از سال 67 وقتی سردبیر مجله سروش نوجوان بود می شناختم ، امروز وقتی به مهندس فیروزان مدیر عامل شهر کتاب که سردبیر سروش درهمان سال ها بود ، خبر مرگ این شاعر را دادم ، او هم گویی باور نداشت که قیصر رفته باشد اما بعد از کمی سکوت و آهی مملو از هزار دریغ و افسوس با بغض در گلویش گفت ، چهار سال در سروش کنار هم بودیم و... خيال مي كنم ، درقايقي ميان اقيانوس چرا ها نشسته ام ، و خیره به گذشته پارو مي زنم ، وه که چقدر مسخره است تراژدي مضحك روزگار ما . حالا دیگر بالا بلند در ختان هم در سوگ قیصر ، زير ابر هاي خفته دلمرده، تلاوت باران را اقامه مي كنند ، تا همگان دریابند برای از دست دادن شاعر شریف که بزرگوارانه و صبور ، زخمهاي هزار ساله عشاق را ، برتن خويش ميهمان مي کرد باید گریست .او خود سال ها پیش در سوگ خویش در شعری ناب گریست و گفته بود. من ، در سوگ خویش مرثیه می خوانم : ای کاش آن گونه عاشقانه نمی خواندند آن گونه آسمانی که بالهای مرتعش مارا دنبال بال خویش کشاندند اما با حسرت رسیدن در بالهای کال ما را به سوگ خویش نشاندند فقدان این شاعر پراحساس را به جامعه ادبی و خانواده محترمشان تسلیت می گویم .
به قلم بيژن صف سري ...... لينک يادداشت 1 نظر شما
اینکه امروز چنین گرفتار آمدیم که به هرسو مینگریم جز قهر و غضب و تهدید جهانیان نمی بینیم ، نه از حسادت دنیا به ثروت بر باد رفته ی خدادیمان ، نفت است ، و نه از غبطه مردم جهان بر رفاه و آسایش نداشته مان ، و ایضا نه برای دست یابی به دانش هسته ایی است که با همه سر و صدا هایی که دارد بنا به گفته اخیر رئیس آژانس بین المللی هنوز اندر خم یک کوچه ایم ، بلکه در یک کلام کوتاه همه از نابلدی سکاندارانی است که این سفینه را بی قطب نما ، اما با رمل و اسطرلاب به گردابی کشانده اند که در آن جز ناقوس های جنگ و ویرانی صدایی به گوش نمی آید ، و عجبا که با این همه وخامت اوضاع ، چه در با ب سیاست و چه در امور اقتصاد و معاش مردم ، درب این خانه بی سامان همچنان بر پایه لولایی می چرخد که بود، چرا
که ازل قدرت را گوش شنوایی نبوده است. آنچه امروز نقل مردم کوچه و بازار و دغدغه ی وطن پرستان است ، دو زمزمه بیش نیست ، اول از تنگنای معاش واز ماجرای آب افتاده به دست شمر می گویند دوم با ترس و لرز، از تهديدات آمريکا و از جنگ ناخواسته ای در گوش هم به نجوا می خوانند که چون کابوسی شوم خواب آشفته آنها را آشفته تر ساخته ، و در این میان آنچه نه به نظر صاحب منصبان و نه عمله ی سیاست و سیاست پیشگان به هیچ هم نمی آید همین دغدغه مردم آموخته به رنج است که دولتیان از یک سو با براه انداختن شعبده هایی چون سهمیه کردن بنزین و بگیر و به بند دانشجویان و فعالان حقوق بشر، آنچنان به مهر ورزی مشغولند که از حلق آویز شدن یک دختر دانشجوی پزشکی در بازداشتگاهی در همدان خم به ابرو هم نمی آورند چرا که از پی توهم وظیفه الهی داشتن ، جز دفاع از محرومان عالم (از لبنان تا بورکینا فاسو )و رنگین کردن سفره آنها و هرمن مبارز طلبیدن در مقابل جهان ، و تحریک آنها در حمله به این آب و خاک ، رسالتی بر خود نمی پسندند و بر همین باور با بر پایی بازار مکاره ای چون انتخابات، صندوق های پر رای هم می طلبند . و از سویی دیگر در این وانفسا که بیم جان است و حسرت لقمه ای نان ، سیاست پیشگان و دستجات سیاسی و ایضا روشنفکرانی که از قضا قلم چون سلاح در دست دارند نیز فارغ از دغدغه های مردم در تدارک شعبده های دیگر هستند ، و راه بن بست رفته را نشانی می دهند تا با ترغیب مردم به تکرار اشتباه دیگر آب رفته را به جوی باز گردانند . و در مقابل گروهی هم با تهمت و افترا قصد کمرنگ کردن رقیب را دارند .وه که چه آشفته بازاری است در این کهنه دیار. صبح روز گذشته روزنامه اعتماد ملی ارگان حزب اعتماد ملی با انتشار عکسی از سید محمد خاتمی رئیس جمهور پیشین و مبتکر گفتگوی تمدن ها از سوی سخنگوی حزب اعلام کرد در صورت ورود سيدمحمد خاتمي به عرصه انتخابات مجلس هشتم، قطعا وي را به عنوان سرلیست حزب اعتماد ملي معرفي خواهد کرد. پس از انتشار این خبر صاحب قلمی نام آشنا در سايت خود، به شيوه ي نظر خواهي این خبر را با زیرکی هوشمندانه با این مفهوم که گویی خاتمی با قبول حضور در انتخابات ، در سر لیست حزب اعتماد ملی قرار گرفته است با تیتر رای به محمد خاتمی ، حضور این روحانی خوشنام را در انتخابات پیش رو به محک سنجش ارای مخاطبانش قرار می دهد اما پس از چند ساعت نیز در مقاله ای مفصل در نشریه اینترنتی جعلی بودن خبر را به صد اشاره و تمثیل وکنایه متذکر می شود و می نویست کسانی که آقای خاتمی را می شناسند شک نکردند که این خبر تکذیب می شود ...که خواندنش داغی کهنه را در دل تازه می کند حکايت اصلاحات و پیشوایش نقل حکايت مردم دهکده ای است که دل به شنيدن صدای کلنگ مرد کوه کنی سپرده بودند که روز وشب در بالای کوه به شکافتن دل کوه مشغول بود و آنچنان در کندن دل زمين سخت او را پر تلاش يافتندکه برسرزبانها افتاد مردکوه کن به گنج عظيم دست يافته است . روزها گذشت مردکوهکن همچان زمين ميشکافت ومردم ده بی آنکه بدانند بنده آن مردکوه کن بودند اگمان داشتند او را گنج نامهای است ، گنجی عظيم ، وازهمين رو همه فرمانبرداروجانبدارش بودند الی مردمان اندکی که ازسربخل وحسادت هرگزاوراباورنداشته و خيل يارانش را از او بر حذر ميداشتند.تا آنکه سرانجام روزی ازبدترين روزها مرد ازکوه فروآمد و پشت سرخودشياری اززمين کنده شده برجای گذاشت. مردکوه کن نااميد به کنارچشمه ده رفت وکتابی که گويا گنج نامه اش بود برآب انداخت وکلنگ را به کناری پرتاب کرديعنی که ديگر نه گنجی هست ونه مردی که زمين رابکاود .با نااميدی مردکوه کن ،نااميدی بر همه دهکده سايه انداخت خلاء وافسردگی نه فقط ازآنان بود که به مردوگنج نامه اش دل بسته بودند بلکه بيشترازآن کساني بودکه اورااز حسدباورنداشتند. وحال ما را ست اين حکايتی که گویی باز هم سیاست پیشگان میل آن دارند تا بار دیگر به مرد کوه کنی دل به رهن واگذاریم که زمانی نه چندان دور از کوه فرود آمد و کنج نامه اش را به آب و گگلنکش را به کناری پرتاب کرد . سخن از آمدن و یا نیامدن خاتمی برای حضور در انتخابات پیش رو نیست که اگر حضور یابد قطعا وجودش مغتنم و مبارک خواهد بود زیرا حداقل دیگر در مورد انتخاب یکی از کاندیدا های نمایندگی مجلس آینده سردر گم گزینش از میان بد و بدترنخواهیم بود اگر چه در هر دو حالت تاثیر چندانی برحال روز امروز مردم این کهنه دیار نخواهد داشت که آب از سررفته را می ماند ، اما به رواج عاشقی و به روح عدالت سوگند ، ما را به چنین تقدیری خلق نکرد ه اند که مصیبت از خوش باوری وصبوری خود داریم . این چنین مخلوقی ، خالق هستی بخش جز در این پهنه تاریخی در کجا آفریده که هر راه بن بست رفته ای را به هزار بار می رویم و به هر باد بی نشان دل می دهیم و به تلنگر شادی بی دلیلی مدهوش می شویم؟. این مطلب در گویا منتشر شد
به قلم بيژن صف سري ...... لينک يادداشت 0 نظر شماSunday, October 21, 2007
این مقاله رامی توانید در روز آنلاین و یا در ادامه همین پست بخوانید جملهای از تولستوی با اين مضمون مشهور است که گفتنیها را بايد گفت اگرچه بسياری آن را میدانند اما جرات ابراز آن را ، حتی برای خود ندارند. و به باور اين قلم ، شناساندن ماهيت ايرانی برهر ايرانی از جمله گفتنیهائيست که اگر چه همگان خود مدعی بر واقف بودن آنيم ، اما چون از ابراز آن ابا داريم ، بايد آنقدر گفته شود تا علاجی بر عارضه خود فريبی ما گردد.
مرحوم جمالزاده در کتاب خود بنام «خلقيات ما ايرانيان» توصیفی دارد که خواندنی است او می نویسد ایرانیان کار دنیا را به جد نميگيرند ، مگر در سه مورد مخصوص ، شکم ، کيسه ، و تنبان ، و وقتی پای اين سه چيز به ميان آيد يوسف را به کلافی و خدا را به خرمايی میفروشند....... یکی از دردسر های حرفه روزنامه نگاری در کشورمان این است که همگان کمان دارند روزنامه نگار از پس و پیش همه جریانات سیاسی با خبراست و می تواند آینده بازی های سیاسی را پیشگویی کند کافیست در جمعی حضور داشته باشید و در آن جمع بدانند که شما روزنامه نگار هستید آن گاه با سیل پرسش های ریز و درشتی مواجه خواهید شد که وصفش به قلم نیاید ، پرسش هایی از قبیل : پیام پوتین چه بود ؟ آیا استعفای لاریجانی به دلیل اختلاف با احمدی نژاد بود ؟ آیا این درست است که بخشی از طلب روسیه از بابت نیروگاه بوشهر پرداخت شد تا پوتین حاضر به ملاقات با رهبری گردد ؟ بنزین آزاد می شود یا نه و هزاران پرسش دیگر الغرض چندی قبل در جمعی دوستانه بعد از آنکه چند ساعتی زیر رگبار پرسش هایی از قبیل آنچه گفته آمد قرار گرفتم آشنایی که میدانستم ازپس سختی روزگار با مسافر کشی امرار معاش می کند بدون مقدمه به نمایندگی از سوی برخی از همکارانم که منتقد دولت هستند به باد سر زنش گرفته شدم که چرا با دروغ و تهمت زدن مردم را نسبت به دولت خدمت گذاربدبین می کنیم و الخ ... و بعد هم شروع به گفتن ماجرای کرد که در ذیل به اختصارمی خوانید: مدتها بود که بیکار بودم تا عاقبت با قرض و قوله پیش پرداخت خرید یک دستگاه اتومبیل پراید ازنوع لیزینک را فراهم کردم تا با مسافر کشی امرار معاش کنم اما دو ماه از خرید ماشین گذشت و ازکارت سوخت خبری نشد به همه ارگان های ذیربط هم مراجعه کردم اما جز وعده های سر خر من جوابی نمی گرفتم تا آنکه یک شب وقتی عهد و عیال در خواب بودند کاغذ و قلمی برداشتم و یک نامه تند و آتشین برای رئیس و جمهور نوشتم و در آن یاد آور شدم که حالا که پول نفت را بر سر سفره بی نان ما نیاوردی لااقل کارت سوخت ماشینی که به اقساط خریدم را بدهید تا از عهده مخارج عایله ام و مادر بیمارم بر آیم الغرض سه روز بعد از دفتر رئیس جمهور به خانه ام تماس گرفتند و پس از دلجویی های فراوان مشگلم را به سردار...ارجاع دادند تا بروم و کارت سوخت ماشینم را بگیرم و رفتم و با کلی احترام و عزت نه تنها کارت سوختم را دادند بلکه یک خط هم به روی ماشینم انداختند تا بی درد سر مسافر کشی کنم شب که به خانه آمدم باز از دفتر رئیس جمهور تماس گرفتند تا ببینند مشگلم حل شد یا نه ...و حالا خودم و زن و بچه هایم روزی هزار بار به جان این دولت و رئیس جمهور دعا می کنیم و از اینکه در انتخابات به این دولت رای نداده بودم از خدا طلب استغفار می کنم و ... آنچه گفته آمد دردی است که بخشی از مقوله جامعه شناسی است که نباید با مقوله های سیاسی خلط مبحث شود چرا که امروزه علارغم همه انتقاد اتی که نسبت به عملکرد دولت در تعاملات بین المللی وجود دارد و با همه بگیر و به بند ها و ایضا بیم و هراس هایی که از هجوم بیگانه به مام وطن در دل های آگاه و هوشیار سایه افکنده ، بخش عظیمی از جامعه امروز این کهنه دیار فارغ از همه واقعیت های پنهان و آشکار از نا کار آمدی سیستم حاکم بر این آب و خاک گرفتار روزمرگی های زندگی سخت و جانفرسای خود هستند که در این رهگذر اگر با تضرع و توسل به صاحب منصبان به کوچکترین حق مسلم خود دست یابند " آن را نه " حق "که مرحمت و لطف زمامدارانش می دانند و هرگز به قبول این واقعیت تن نخواهد داد که اگر اتومبیل بدون کارت سوخت تحویل گرفته است مسبب آن سیستم نا کار آمدی است که با سهمیه بندی کردن بنزین تولیدات مرتبط با آن را بدون ارائه راه کار متناسب تحویل مصرف کننده می دهد . شایداز همین رو است که سال ها پیش از این روشنفکرانی چون جمالزاده در توصیف خلقیات مردم این کهنه دیار می نویسد : ایرانیان برای حل و فصل معضلات امور و مشکلات خود ودنيا تنها به سه طريقه معتقدند که عبارتست از سرهم بندی ، ماست مالی ، و روش مرضيه ساخت وپاخت ، و اين هر سه از مبتکرات فکر بديع و از کشفيات قريحه سرشار ايرانی جماعت است که الحق در اين ميدان گوی سبقت از جهان و جهانيان ربوده است. بی گمان خواندن و شنيدن واقعيتهای اين چنين از جامعه امروز این کهنه دیار دل و جان هر ایرانی وطن پرستی را به درد می آورد اما حقيقتی است که به دليل خود فريبی از ياد بردهايم و راه علاج اين عارضه تاريخی را بر خود بستهايم و تنها آنهائيکه به اين واقعيت تلخ پی بردهاند با دلسردی از خود فريبی هموطنان خويش ، يا گوشه عزلت گزيدند و يا به اميد علاج اين عارضه دست به دعا بر داشتند و يا دست کم همچون "فريدون توللی "شاعر توانمند اين آب و خاک که در سال ۱۳۴۰ وقتی از سر پی بردن به خود فريبی هموطنانش دست از فعاليتهای اجتماعی کشيد ، با مخاطب قرار دادن مردم این کهنه دیار فرياد بر آورد که: ترسم ز فرط شعبده چندان....... کنند تا داستان وطن باورت کنند من رفتم از چنين ره ، ديدم سزای خويش بس کن تو ، ورنه خاک وطن بر سرت کنند
به قلم بيژن صف سري ...... لينک يادداشت 1 نظر شماThursday, October 11, 2007
این مقاله در روز ویا در ادامه همین پست بخوانید
روزی از هم قبیله ی فرزانه ای از سر نا امید ی پرسیده بودم براستی از این همه قلم زدن ها که تا کنون جز توقیف صد ها نشریات و بیکاری و خانه نشینی هزاران قلم بدست و به حبس کشیدن ده ها روز نامه نگار ، حاصلی نداشت ، امید به شنیدن یک گوش شنوا از خوش باوریمان نیست ؟ وقتي در 14 اوت 1947 « نهرو » در مجمع قانونگذاري هند می گفت " زماني مي رسد كه ما از دوران كهن به دوران تازه گام مي نهيم. زماني كه عصري به پايان مي رسد و روح سركوب شده يك ملت زبان به سخن گفتن مي گشايد". هرگز گمان آن نمي برد روزي خواهد آمد كه ملت ها حتي آنهايي كه تالمات روح سركوب شده خود را بر زبان آوردند قادر بر تعيين سرنوشت خويش نباشند. زيرا آنچنان كه « ژان بو دريا » فيلسوف فرانسوي تبار مي گويد : امروزه ملت ها به طور بالقوه گروگان هاي قدرت ها هستند . گویی اين نه تنها تقدير ساکنان این کهنه دیار است که سرنوشت محتوم انسان امروزي است تا گردن نهد بر آنچه قدرت ها می خواهند حال در چنین روزگاری چه باید کرد تا در اين خيمه شب بازي های قدرت مندان جهان بازنده مطلق نباشيم تا مبادا ذره اي از گوشه خاك وطن را از سر غفلت اداره کنندگان امروز این آب و خاک از كف دهيم چه خیال باطلی به سر دارند برخی از دولتمردانمان که کمان دارند با سياست هاي چند ضلعي پيدا و پنهان می توان همچنان در صحنه باقي ماند ، سعي بيهوده است حتي در كسوت مسيحايي بتوان رخنه بر دل هاي پر آلام انسانها زد كه امروز پايان افسانه مردم فريبي است بعد از انتخابات دور هفتم مجلس ، این پیش بینی از صاحب نظران شنیده می شد که از این پس همه چیز بر مدار سکوت خواهد گذشت ، خاصه در عرصه ی اطلاع رسانی و آگاهی بخشی از عالم سیاست ، اگر چه این پیش بینی به واقعیتی اجتناب ناپذیرمبدل گشت اما با این همه باز هم اخبار از جرز دیوار های سکوت تحمیلی منتشر شد چرا که زمانه ، زمانه اطلاعات است و قدرتمندان در برابر این موج تاب ایستادگی نداشته و عاقبت اقرار براین واقعیت می کنند آنچه این نوشته را باعث آمد خواندن دو خبر بود خبر اول : مقام رهبری: بیاعتقادی به ولایتفقیه بهمعنای ضدیت نیست خبر دوم : رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام از مانع شدن در آگاهی و اطلاع رسانی به مردم هشدار داد و گفت: امروز ديگر نمیتوان جلوی آگاهیمردم را گرفت. اگر روزنامهای را ببندند، روزنامهای ديگر راه میافتد و اگر سايتی بسته شود، سايت ديگری راه میافتد و با كارهايی از قبيل پيامك، امروز اطلاعرسانی جريان دارد. ارتباطات در جهان امروز طوری است كه كسی نمیتواند سانسور كند و اگر كسی چنين كاری را انجام دهد تنها خود را بدنام كرده است. وی همچنین گفت :تجربه من نشان میدهد كه مردم آگاه، در تصميم جمعیشان كمتر اشتباه میكنند تا افراد و گروههای خاص. افكار عمومی برآيند حقيقت است. حتی در فقه نيز عرف به عنوان يكی از شاخصهای تشخيص مصداق احكام، مورد استفاده قرار میگيرد. اگر چه چنین اخبار واظهاراتی را که بقول پیر فرزانه ای " کامپیوتر گیج کن هستند چه رسد به آدمی " ، باید مبارک دانست، اما نوش داروی بعد از مرگ سهراب چرا؟ آن هم در چنین برهه ای که از یک طرف تمامیت ارضی این آب و خاک اهورایی از سوی زور مندان جهان برای توقف دست یابی به تحفه هسته ای در خطر است و با تحریم های ریز و درشت در تنگنا های اقتصادی بسر می برد و از طرفی شنیدن چنین اظهارات دلنشین آن هم در موسم انتخابات که زمان به صحنه کشیدن دوباره جماعت رای دهندگان است ،دیگر چنگی به دل نمی زند عجبا آنچه هنوز هم به دیده ی سیاست بازان امروز این گستره تاریخی نمیاید ، نادیده انگاشتن ، خواست و نیاز واقعی ملتی است که همواره فریب دادنشان به سهولت خوردن پیاله ای آب بوده است ،اگر چه چنین مردمی از پس هر فریبی ، سر به لاک یاس و نا امیدی فرو می برند که تو گویی از آن پس دیگر هرگز به فریبی گرفتار نیایند ،اما آنچنانکه سیاست بازان از خواندن پیشانی بخت ملتی خوش باور نبض ها در دست میگیرند ، این چنین پهلو به پهلوی یاس غلطیدن را، نه از سر عبرت پذیری که از سر عادتی از تکرار فریب خوردن های مداوم می دانند و باکی ندارند ،پس به طرفندی تازه باز هم آنها را می توان همچون عروسکان کوکی به صحنه کشاند و عجبا که در چنین جامعه ای جماعت روشنفکران هم در پی سودای دیگرند ومدینه ی فاضله ای می جویند که جز در خیال نگنجد و به خواب نیاید که این بلا هم به شهادت تاریخ این کهنه دیار از دیر باز با روشنفکران جامعه ی خوش باور این آب و خاک عجین بوده است
به قلم بيژن صف سري ...... لينک يادداشت 0 نظر شماMonday, October 01, 2007
این مطلب در سایت روز منتشر شد برای خواندن آن اینجا را کلیک کنید و یا در ادامه بخوانید
نقل است درزمان های گذشته حن گیری بود که جن ها می گرفت و در شیشه می کرد و در مقابل پول قند و چای خود را از جن زدگان تامین می کرد، این بود تا اینکه جن گیری از رونق افتاد و بازار کساد شد و جن گیر اجبارا برای تامین قند و چای خود یکی از جن های محبوس در شیشه را آزاد کرد و گفت : ای جن ، آزادت می کنم به شرط آنکه قند و چای مرا تامین نمایی. القصه جن آزاد شده هر روز مقداری قند و چای برای جن گیر می آورد تا عاقبت در شهر شایعه شد که دکان میرزا جعفر بقال را دزد غارت کرده است و گزمه ها به دنبال سارق یا سارقین می گردند، اما هیچ خط و ربطی نمی یافتند تا اینکه به جن گیر مضنون شده و او را متهم به آزاد کردن جن می کنند و از او می خواهند جن را دوباره به شیشه بر گرداند ، جن گیر هم فورأ شیشه و آینه را حاضر کرد و جن را گرفت و در حضور گزمه ها خطاب به جن فریاد زد ، پدر سوخته من از تو قند و چای خواستم و تو رفتی دکان میرزا جعفر بقال را زدی ؟ جن ساده دل هم در جواب گفت : مرد حسابی مگر من کارخانه امین الضرب کهریزک و یا باغ چای لاهیجان قوام السلطنه را داشتم که صبح تا شب برای تو قند و چای فراهم کنم ؟ تو باید می دانستی که من از همین دکان ها ما یحتاج تو را تامین می کنم ، حال حکایت بر افروخته شدن گروهی از هم وطننان است که در ماجرای سخنرانی اخیر رئیس جمهور این بلاد اسلامی در دانشگاه کلمبیا احساس غبن و توهین می کنند و این در حالی است که از قبل نه تنهاچنین توهینی قابل پیش بینی بوده بلکه مسبوق به سابقه هم بوده است. بی گمان تمامی آن خطابه های آتشین و تحریک آمیز ی که نشات گرفته از دغدغه های دین پرستانه ی رئیس دولت وقت است ، چنین بر خورد زشت و ناپسند با نماینده ملت این کهنه دیار را نشانی می داد وبه دور از انتظار نبوده است خاصه توصیه شورای امنیت ملی کشور در برحذر داشتن رئیس جمهور از اظهارات تحریک آمیز برای پیش گیری ازچنین واقعه ای بود که چندی پیش ابلاغ شد اما گوش شنوایی وجود نداشت تا بدانجا که امروز با همه تبعات منفی آن مجموعه خطابه ها که بی شبا هت به "رساله جهادیه " نیست باید لقب "آیت الهی " را هم که همسر سخنگوی دولت برای گوینده آن اظهارات برگزیده است باورکنیم . و اما یکی دیگر از تبعات سفرپر خیر برکت رئیس دولت وقت این آب و خاک به ینگه دنیا که کمتر از ماجرای سخنرانی در دانشگاه کلمبیا به نظر آمده است ، مصوبه کنگره آمریکا است که خواهان قرار گرفتن نام سپاه پاسداران درفهرست سازمانهای خارجی تروریستی است که البته در یک حرکت تلافی جویانه، متقابلا نمایندگان مجلس هفتم نیز ارتش و سازمان اطلاعات و امنیت آمریکا (سیا) را تروریست خواندند که تداعی کننده این مثل معروف در ذهن آدمی می گردد که دانه فلفل سیاه و خال محرویان سیاه / هر دو جان سوزند اما این کجا و آن کجا به عبارتی روشن تر کیست که نداند تاثیر اعلام تروریست خواندن سپاه پاسداران از سوی کنگره آمریکا به مراتب بیشتر از آنچه مجلس هفتم در یک حرکت تلافی جویانه انجام داده است می باشد؟ آنچنانکه هنوز قعطنامه سوم شورای امنیت سازمان ملل تصویب نشده و با یک فرصت دو ماهه به تاخیر افتاده است .اما در بسیاری از روابط تجاری و اقتصادی با دیگر جهانیان دچار مشگل و خلف وعده طرف خارجی هستیم که خروج کشور هند ازطرح خط لوله صلح نمونه آن است . الغرض در طول 27 سالي كه از انقلاب می گذرد آنچه تا كنون ما ومردم جهان را مسخ خود ساخته شيوه حكومت كردن دولتمردان امروز این آب و خاک و تعامل با جهانیان بوده است كه همواره معركه اي ديدني داشته اند . از ماجراي تسخير لانه جاسوسي گرفته تا همين آخرين معركه اي كه در سفر اخیر به ینکه دنیا منجر به تیتر اول رسانه های جهان شد که نه تنها ما ايرانيان كه جهاني را مبهوت معركه خود ساختند . طرفه آنكه ابزار كار هم درست مانند ابزار كار معركه گير ها است . يعني، ابتدا مزنه ميزنند تا ميزان قبول ادعا ها را بسنجند بعد اگرمقبول به نظر آمد ، پی می گیرند و اگر لازم آید به طرفه العيني جام زهر هم مي نوشند.
به قلم بيژن صف سري ...... لينک يادداشت 2 نظر شما
|