|
:: درباره من :: در سمنان زاده شدم. روزگاران گذراندم تا در مطبوعات تولدی دیگر یافتم. در سال ذبح مطبوعات (1379) هفته نامه های
سپیده زندگی، ندای قومس، ندای ساوه (ندای اصلاحات) و صدای عدالت را منتشر کردم. در فروردین 1380 دوره اول روزنامه صدای عدالت را
سردبیر بودم و با فروش آنچه زندگی نام دارد صاحب امتیاز روزنامه آزاد شدم و با سردبیری 154 شماره از آن در 20 تیرماه 81 بار دیگر آزاد
متوقف شد تا دریابم روزنامه نگاری در «روزگار ما» بدون داشتن پشتوانه سیاسی آب در هاون کوفتن است اما با اين همه بعد از توقيف
روزنامه آزاد ، روزنامه مدبر را منتشر كردم كه پس از 39 شماره به حبس رفتم تا مبادا بي نصيب از پاداش كار در عرصه مطبوعات
بمانم.
:: روزگار ما ::
:: آرشـيو ماهـانه ::
:: لينک ها ::
نقل مطالب و نوشته هاي اين وبلاگ © با ذكر ماخذ و لينک به يادداشت اصلی بلامانع است
|
Sunday, December 30, 2007
![]() هر چی بلا سر م اومد تقیصر خودم بود هیچ کسی عاشقم نشد این تقدیر دلم بود تو رویا هام می دیدم اونکه دلم می خواستش تو هوشیاری ندیدم، اونکه تو رویا هام بود سرو بلند عشق و با سایه بون امنش اوج بلندپرواز با حس خوب گرمش همه یه آرزو بود برای قلب تنهام قسمت نبود ببینم عشق وبا هرم شرمش
به قلم بيژن صف سري ...... لينک يادداشت 1 نظر شماThursday, December 20, 2007
![]() شب یلدا ، شب قصه گویی است ، حدیث میلاد عشق است که می گویند : ماه ، دلداده مهر است و این هر دو سر بر کار خود دارند که زمان کار ماه، شب است و مهر روزها بر می آید. ماه بر آن است که سحرگاه، راه بر مهر ببندد و با او در آمیزد، اما همیشه در خواب می ماند و روز فرا می رسد که ماه را در آن راهی نیست. سرانجام ماه تدبیری می اندیشد و ستاره ای را اجیر می کند، ستاره ای که اگر به آسمان نگاه کنی همیشه کنار ماه نشسته است و عاقبت نیمه شبی ستاره، ماه را بیدار می کند و خبر نزدیک شدن خورشید را به او می دهد. ماه به استقبال مهر می رود و راز دل می گوید و دلبری می کند و مهر را از رفتن باز می دارد. در چنین زمانی است که خورشید و ماه کار خود را فراموش می کنند و عاشقی پیشه می کنند و مهر دیر بر می آید و این شب، "یلدا" نام می گیرد. از آن زمان هر سال مهر و ماه تنها یک شب به دیدار یکدیگر می رسند و هر سال را فقط یک شب بلند و سیاه وطولانی است که همانا شب یلداست. آنچه گفته آمد حدیث دل انگیز یلدا بود اما روزگار یلدایی ما ، حدیث دیگری دارد ، قصه که تموم میشه وقت بیدار شدنه آخر خوش باوری اول شکستنه حدیث روزگار یلدایی ما دیگر با شب چره های که در آن با قصه پدر بزرگ و آجیل مشگل گشا و هندوانه سرخ و آتشین به صبح می رسید ،پایان نمی گیرد ، جدیث من و ما که به بلندای سیاهی شب طولانی زمستان است و در حسرت صبح صادق چشم به افقی نا معلوم داریم ، دیگر نه با فال حافظ و نه با استخاره ، امید در دل پاره پاره ما راه نمی یابد که خون می چکد از دل همچون سینه سرخ انارما . حالیا در این روزگار یلدایی ما ، تنها دو رکعت گریستن به حال خود ، و سجده بر خاطره ها بر ما واجب است که بر تفسیر جدایی ها رسیده ایم و ديگر هيچ رد پايي از احساس بر تن جاده عشق باقي نمانده است ، این شنیده ای که می گویند هر كه از وادي عشق گذر كرد، از سنگ ناله شنيد و از ستاره ، هق هق گريه ؟ اما با این همه ، ما که در آرزوی یلدای رهایی به درازای همه تاریخ خود به انتظار نشسته ایم و همواره با اهریمن شب طولانی با چنگ و نی و می و قلم و قدم در ستیزیم تا مرگ شب را به نظاره ی رها شدن نور، سحر کنیم. خوب میدانیم که پایان شبه سیه سپید است ما از شب قویتریم بذر آفتاب در مشت ماست و یلدایی چنین زیباترین شب زمانه ماست. این مطلب در گویا منتش شد
به قلم بيژن صف سري ...... لينک يادداشت 2 نظر شماWednesday, December 19, 2007
این مطلب را می توانید در روز آن لاین و یا در اادمه هین پست بخوانید
باز هم با نزديك شدن موسم انتخابات بازار وعده های پوشالی داغ است ، يكي وعده عدالت می دهد وآن يکی به حيله هنرمند وبازيگر به ميدان ميکشد وگروهی ازبرآوردن آرزوهاي لامحالی که به قدمت تاريخ ، عمر بر سر آن نهاده ايم دم میزند ... و اين همه ، از فروش مطاعی است كه درموسم انتخابات در بازار سياست ، رونقی می گیرد که به بهاي خوش باوری مردم می فروشند ، اما افسوس که از پس سال ها خريد این وعده های پوشالی ، هنوز هم : رنگ سال گذشته را دارد همه ی لحظه هاي امسالم 365 حسرت را همچنان مي كشم به دنبالم می گویند ، حکایت تاسیس خانه ملت و ایضا انتخابات در این کهنه دیار از آنجا آغاز شد که جمعي از مشروطه خواهان برای رساندن پیامشان به شاه به خانه امير بهادر خان رفتند ، امير بهادر از آنها می پرسد حرفتان چيست؟ می گویند مجلس ملي و عدالتخوانه مي خواهيم باز می پرسد که چه بشود؟ می گویند براي اينکه شاه تنها سلطنت کند و مسئول نباشد و اين مجلس و دولت باشندکه مسئوليت بر عهده می گيرند امير بهادر خنده اي کرد و گفت: اين نشدنيست ، تا امروز سي کرور رعيت بود و يک شاه ، که همگي از او اطاعت مي کرديم اما حا لا شما مي خواهيد يک نفر رعيت باشد و سي کرور شاه ، نه ،ما که از عهده بر نمي آئيم. از آن زمان تا به امروز اندکی بيش از يک قرن مي گذرد،و اين حکايت همچنان در اين کستره تاريخی ادامه دارد ، و در طول اين سال ها همواره اين قصه نشنيده باقی ماند و کسی صداي ساکنان اين آب و خاک را که جامعه مدني را مي طلبيد نشنيد،نه محمد علي شاه شنيد، نه رضا خان قلدر و نه پسرش محمد رضا پهلوي و عاقبت آن شد که هم تو داني و هم من ، تا اينکه بهمن ۵۷ از راه رسيدو اين اميد را در دل ها زنده کرد که پس از اين ديگر هيچ گوشي صداي ملت را نشنيده نخواهد گرفت ،اما دریغا که،جز قلب تيره هيچ نشد حاصل غافل در اين خيال که اکسير مي کنند آنچه هنوز هم در آشفته بازار انتخابات به دیده ی سیاست بازان نمیاید همانا نادیده انگاشتن ، خواست و نیاز ملتی است که فریب دادنشان به سهولت خوردن پیاله ای آب است ،اگر چه چنین مردمی از پس هر فریبی ، سر به لاک یاس و نا امیدی فرو می برند که تو گویی از آن پس دیگر هرگز به فریبی گرفتار نیایند ،اما آنچنانکه اهل سیاست با خواندن پیشانی بخت ملتی خوش باور، نبض ها در دست دارند ، این چنین پهلو به پهلوی یاس غلطیدن را، نه از سر عبرت پذیری که از سر عادتی میدانند که از تکرار فریب خوردن های مداوم باقی است ،پس به طرفندی تازه باز هم این چنین مردمی را می توان همچون عروسکان کوکی به صحنه کشاند ، باور ندارید ؟بخوانید افاضات اخیر سخنگوی دولت را که با نزدیک شدن انتخابات از تندروی های ماموران نیروی انتظامی در طرح امنيت اجتماعی و دستگیری جوانان می گوید وخبر از دل پر خون رئیس جمهور از این واقعه را می دهد ، کیست که دیگر نداند همه این اعلام نارضایتی ها و همصدائی با مردم ، از آن جاست که موسم انتخابات است اما عجبا که با چنین اوصافی گروهی از جماعت روشنفکران هم با تشویق مردم به حضور در انتخابات قبول این فریب را تبلیغ می کنند که این خود فریبی از دیر باز گریبان روشنفکران این کهنه دیار را گرفته است از میرزا فتحعلی آخوند زاده روشنفکر گرفته (که اگر در عصر خود روشنفکرانی چون ملکم خان و مستشار الدوله راه نجات این مرز و بوم را در یک کلمه یعنی قانون می دیدند ، او مهم ترین راه نجات مردم این پهنه ی تاریخی را ،در تغیر الفبا جستجو میکرد ) تا روشنفکران امروز ما که همه راه رسیدن به عافیت را در حضور مردم در پای صندوق های رای می دانند که چون سال های گذشته از آن جز کاندیدا ها ی دست چین شده و از صافی گذشته بیرون نمی آیند . همه به دنبال مدینه فاضله ای بودند که سودایی محال است . بی شک یکی از ابزار هایی مرسوم جذب مردم برای حضور درانتخابات ، تبلیغات گسترده و غلو آمیز کاندیدا های است که در پی گرفتن رای مردم دست به هر طرفندی می زنند ، بعنوان مثال نقل است ، آشيخ حسن لنكراني هم زماني كه خود را براي مجلس دوره ي چهاردهم كانديدا كرد يكي از ابزار هاي تبليغاتي او ، كبريت بود، كه سابق بر اين بر خلاف كبريت هاي امروزي كه نوعا حالت جعبه دارند و داخل آن چوبهاي كبريت روي هم چيده شده اند ، آن زمان كبريت ها مقوايي بود و مقوا هاي بريده شده همگي در انتهاي يك صفحه چسبيده بودند ، این روحانی هم براي تبليغات انتخاباتي خود از اين نوع كبريت ها استفاده می كرد كه روي جلد آن با چاپ عكس خود متني با اين مضمون می نوشت كه مثلا راي به شيخ حسن لنكراني ، به نفع دين و دنياي شماست ، و يا ازديگر طرفند هاي تبليغاتي اين روحاني اين بود كه هر كسي براي ديدار ايشان به خانه اش كه در گلوبندك ،كوچه سابق حاج شيخ فضل الله نوري بود ,مي رفت ، در اتاق نشيمن چند شاخه گندم مي ديد كه به ديوار آويخته بود و زير آن كاغذي به ديوار با خط خوش نصب بود كه نظر هر تازه وارد و بينده اي را بخود جلب ميكرد تا جائيكه مجبور به پرسش در باره آن مي شد آن وقت مرحوم لنكراني هم با حوصله ي تمام و با آب و تاب توضيح ميداد كه اين خوشه هاي گندمي است كه به روي پشت بام خانه ام ، از وسط گاهكل ها روئيده است ، در حاليكه ميدانيد گاهكل محل مناسبي براي روئيدن گندم نيست ، اما وقتي در فراز بام خانه ي يك ايراني ، آن هم از ميان گاهكل اين خوشه هاي بزرك گندم مي رويد ، نا گفته پيدا است كه اين كشور براي كشاورزي خاصه گندم كاري ، خاك بسيار مساعد وخوبي دارد ، آنگاه گريزي به مسله ي واردات گندم در عصر پهلوي ميزد و ادامه ميداد ، آيا ننك نيست در كشوري كه چنين خوشه هاي شاداب و بلند گندم از ميان گاهكل هاي پشت بام خانه ها مي رويد به جاي تقويت كشاورزي اين همه ارز براي خريدن گندم از مملكت خارج مي كنيم ؟....... چنين طرفند هاي تبليغاتي در آن عصر جملگي كار ساز بودند حتي در سالهاي اوليه پس از انقلاب هم موثر بود ، اما امروزه روز ملاك انتخاب مردم و اساسا حضورشان در صحنه انتخابات به گونه اي ديگراست ، حتي ديگر ترسي هم از نخوردن مهر انتخابات درشناسنامه های خود ندارند بلكه صرف نظر از نوع برگذاري انتخابات و تعين كانديداها كه رابطه ي مستقيم با حضور مردم در انتخابات دارد سابقه ، توانمندي ، منبطق بودن وعده ها ي داده شده با واقعيت هاي ملموس جامعه و هزاران نكته ي باريكتر از مو را هم ملاک انتخاب خود قرار میدهند ، اما با این همه قبل از هر چیز باید میل حضور مردم در این امر مدنی را سنجید آن هم در این برهه از زمان که پس از گذشت سی سال هنوز بسیاری از آرمان های اولیه انقلاب تحقق نیافته است طرفه آنکه : وقتي ، در پس هر حصار فرو ريخته رد سرخي شبيه خواب انار چكيده وقتي ، در نم و ناي هر چاه طنين ضجه هاي تنهايي پيچيده وقتي ، از تمام فصل هاي خدا تنها فصل سكوت و تماشا ، روئیده وقتي از گم شدن دفتر عشق ،بی تابیم و از باريدن برف بر سر پناه بي طاق می نالیم وقتي پنجره در خواب انتظار ميميرد و دل از آواز چه بايد كرد می گیرد چگونه باور كنيم بودن در نبودن را ؟ رخت مهتاب بر تن آینه را؟
به قلم بيژن صف سري ...... لينک يادداشت 1 نظر شما
|