:: درباره من ::

در سمنان زاده شدم. روزگاران گذراندم تا در مطبوعات تولدی دیگر یافتم. در سال ذبح مطبوعات (1379) هفته نامه های سپیده زندگی، ندای قومس، ندای ساوه (ندای اصلاحات) و صدای عدالت را منتشر کردم. در فروردین 1380 دوره اول روزنامه صدای عدالت را سردبیر بودم و با فروش آنچه زندگی نام دارد صاحب امتیاز روزنامه آزاد شدم و با سردبیری 154 شماره از آن در 20 تیرماه 81 بار دیگر آزاد متوقف شد تا دریابم روزنامه نگاری در «روزگار ما» بدون داشتن پشتوانه سیاسی آب در هاون کوفتن است اما با اين همه بعد از توقيف روزنامه آزاد ، روزنامه مدبر را منتشر كردم كه پس از 39 شماره به حبس رفتم تا مبادا بي نصيب از پاداش كار در عرصه مطبوعات بمانم.


Balatarin

ghatar.com

Baznegar

:: روزگار ما ::

صفـــحه اصلي

پسـت الكترونيك 1

پسـت الكترونيك 2

عکاســخانه




:: آرشـيو ماهـانه ::

June 2004

July 2004

August 2004

September 2004

October 2004

November 2004

December 2004

January 2005

February 2005

March 2005

April 2005

May 2005

June 2005

July 2005

August 2005

September 2005

October 2005

November 2005

December 2005

January 2006

February 2006

March 2006

April 2006

May 2006

June 2006

July 2006

August 2006

September 2006

October 2006

November 2006

December 2006

January 2007

February 2007

March 2007

April 2007

May 2007

June 2007

July 2007

August 2007

September 2007

October 2007

November 2007

December 2007

January 2008




آقا رحمت، مجموعه يادداشت‌هاي طنز بيژن صف‌سري


:: لينک ها ::






نقل مطالب و نوشته هاي اين وبلاگ ©
با ذكر ماخذ و لينک به يادداشت اصلی
بلامانع است      
web tracker


كتاب ايران


 


Tuesday, January 08, 2008

پهلوانان حی و زنده را عشق است

این مقاله در گویا منتشر شد برای خواندن آن اینجا را کلیک کنید و یا در ادامه همین پست بخوانید

بسیاری از فلاسفه معاصربر این باورند که سرشت هر انسان در گرو خاطره های اوست ، اما از
سویی دیگر بسیاری هم بر این باورند که خاطرات همچون شی ایی برنده اند که روح آدمی را زخمی می کنند.
باز هم موسم انتخابات است و رواج بازار وعده های پوشالی است که تا کنون جز خاطرات تلخ و شیرین ارمغانی در بر نداشته و یاد آوری آن نیز نمک بر زخم کهنه را می ماند خاصه خاطرات هفت دوره برگزاری انتخابات مجلسی که تنها دور اول آن یا حضور یکپارچه ملت در پای صندوق های رای که بر آمده از توهم آرزوهای انقلاب 57 بود برگزار گردید اما پس از آن حضور یکپارچه و همگانی ،انگیزه و رغبت مردم اساسا برای شرکت در هر یک از انتخابات و حضور در پای صندوق های رای ، هر دوره نسبت به دورهای قبل ، کاسته شد ، تا به امروز که در چنین موسمی ، از یک سو دغدغه دولت و احزاب و گرو های سیاسی ، چگونگی ایجاد انگیزه و رغبت برای حضور مردم در پای صندوق های رای به هر طرفند و شعار است ، و از سوی دیگر اولین واکنش ملت نیزنسبت به این واقعه پیش رو، تردید حضور در این فرایند مدنی است که چرایی آن علاوه بر نوع انتخاب استصوابی کاندیدا ها ، می تواند سایه سنگین سیاست پیشگانی باشد که در طول 29 سال گذشته به رغم حضور در همه عرصه های اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی و ایضا صحنه سیاست این آب و خاک ،هیچ حاصلی جز به آنچه امروز گرفتارآمدیم نداشته اند .
می گویند وقتی نصرت والدوله فیروز فرمانفرما ، آن شاهزاده زبر دست عرصه سیاست سال های دور این گستره تاریخی را محاکمه می کردند ، در آغاز محکمه از شغل او پرسیده بودند و او در جواب گفته بود " سیاست " ، چرا که "سیاست " را که می گویند علم ممکنات است ،پیشه خود ساخته بود.
آنچه سکوت صاحب این قلم را می شکند و باز هم به نوشتن وا می دارد ،شوق ارباب سیاست امروز این کهنه دیار است که با زنگ برگزاری ماراتن انتخابات مجلس هشتم در کسوت ناجیان و خدمتگزاران ملت قصد پای نهادن به میدان رقابت را دارند ، سیاست پیشگانی که از صبح پیروزی انقلاب به رغم حضوردرهمه عرصه های اداره امور کشور ، چه در صحنه سیاست که گاه ردای وزارت به تن داشتند وچه در پناه چتر صاحب منصبان انقلابی و احزاب و گروه های همسوی و یا با فریب مردم خوش باور ، زمانی هم نیز به قبای وکیل الرعایایی در آمده و خوش نشین خانه ملت بودند ، که پهلوانان لاف زن دروغینی بیش نبودند زیرا در همه سال ها ی تکیه داشتن بر قدرت ،هرگز همتی در تحقق کمترین آرزو ی فرو مانده در سینه مردم سیه بخت این مرز و بوم را نداشته که مردگان صحنه سیاستند و نه مردان عرصه کار زار ، طرفه آنکه که با همه میراث خواهی از انقلاب به رغم همه شعار های عوام فریبانه ی خود ، به شهادت حال و روز امروز ما حتی در حراست ازتمامیت ارضی این آب و خاک و نیز در تسهیل آسایش و آرامش و مهار فقر و تورم گرانی همت و درایتی در چنته نداشته اند ، تنها با یدک کشیدن لقب" انقلابی بودن" که آن را متعارف با خدمتگزاری به ملت می دانند. بذروحشت و نا امیدی بر دل ها پاشیده اند.
آنچه گفته آمد وصف الحال قریب به اتفاق سیاست بازان امروز این کهنه دیار است که با کمی دقت نظر و یاد آوری خاطرات ، اسامی تعداد بسیاری از آنها را علاوه بر برچسب های انتخاباتی سال های گذشته ، در اعلانات انتخابات پیش رو هم می توان پیدا کرد ، چه آنهایی که منتسب به جناح راست بوده و چه آنهایی که به جناح موسوم به چپ تعلق خاطری دارند که به هر روی ، هر دو جناح ، درتمامی این سال ها در سیکل محصور شده ی قدرت قرار داشتند و در کوچه و بازار ، دزمیان مردم آنها را به طعنه ، وارثان انقلاب می نامند که پیشه ای جز سیاست بر خود نمی پسندند و شیفتگان قدرتند و از عجایب روزگار که در برهه ای از زمان ، اگر از چرخه قدرت به دور افتنند از هر سوداگر ورشکسته ای مفلس ترند و اگر باز هم به قدرت نشینند آن کنند که سال ها پیش ازاین نجم الدین کبری ، یکی از مشاهیر عرفا واکابر صوفیان قرن ششم و هفتم و موسس سلسله کبرویه ، در وصف شان گفته است :
خواجگان در مقام معزولی
همه شبلی و بایزید شوند
چون به دولت رسند بار دگر
همه چون شمرو چون یزید شوند
اما با این همه ، چنین سیاست پیشگانی ، همواره غافل از این حقیقت اند که بزرگترین عیب سیاست پیشگی آن است که چون روزگار تغییر کند ، مردان سیاست آن روزگار نیز باید تغییر یابند چرا که این دکانی نیست که بتوان همیشه در آن همان متاع را فروخت خاصه که به قول زنده یاد سعید نفیسی که گاه و بیگاه در هر فرصتی این جمله پر معنا را به زبان می آورد که: " انسان فانی است ، مخصوصا در ایران " ، عمر سیاست پیشگی کوتاه است اگر چه شیفتگان به قدرت را باور دیگریست .
براستی چه رمزی دارد تلاش بیش از یک قرن ملتی که با وجود دو انقلاب ( مشروطه خواهی و انقلاب 57 ) چندین جنبش اصلاح طلبی و یا با توسل به ابزار های مدنی چون حضور پر شور در انتخابات و حتی واریز 20 میلیون رای در صندوق های سربه مهرشده ، هنوز به کعبه آمال نرسیده است ، و اندر خم یک کوچه ایم ؟ آیا این همه از سیاست پیشگانی نیست که این کاروان را همچون قافله سالاران نابلد به بیراه کشانده اند ؟
نقل است روزی مشیر الدوله پیرنیا در کنار مدرس در مجلسی نشسته بود و از جریان روز سیاست با هم گفتگو می کردند که مشیرالدوله ناگهان با اندوهی عمیق از مدرس پرسید ، آقا ، پس کی این مملکت اصلاح می شود ؟ مدرس گفت : روزی که انگلستان در جزیره اش محصور گردد، شما برگردید به نائین و رضا خان قلدر هم برود آلاشت و من هم راهی ولایت خود شوم .
الغرض به قول عارف دلسوخته قزوینی ، گریه را به مستی، بهانه کردم برای گفتن آنچه امروز در بازار وعده های پوشالی انتخابات پیش رو به قیمت فریبی دیگر بفروش می رسانند تا عروس عجوزه قدرت را به حجله خود در آورند ، که نبض عام افتاده به دست سیاست و میراث خوارن انقلاب که همچون پهلوانان مرده از عشق قدرت را می مانند ، آیا وقت آن نیست که یکصدا و همدل فریاد بر آوریم ، پهلوانان حی و زنده را عشق است ؟.

به قلم بيژن صف سري ...... لينک يادداشت

1 نظر شما