:: درباره من ::

در سمنان زاده شدم. روزگاران گذراندم تا در مطبوعات تولدی دیگر یافتم. در سال ذبح مطبوعات (1379) هفته نامه های سپیده زندگی، ندای قومس، ندای ساوه (ندای اصلاحات) و صدای عدالت را منتشر کردم. در فروردین 1380 دوره اول روزنامه صدای عدالت را سردبیر بودم و با فروش آنچه زندگی نام دارد صاحب امتیاز روزنامه آزاد شدم و با سردبیری 154 شماره از آن در 20 تیرماه 81 بار دیگر آزاد متوقف شد تا دریابم روزنامه نگاری در «روزگار ما» بدون داشتن پشتوانه سیاسی آب در هاون کوفتن است اما با اين همه بعد از توقيف روزنامه آزاد ، روزنامه مدبر را منتشر كردم كه پس از 39 شماره به حبس رفتم تا مبادا بي نصيب از پاداش كار در عرصه مطبوعات بمانم.


Balatarin

ghatar.com

Baznegar

:: روزگار ما ::

صفـــحه اصلي

پسـت الكترونيك 1

پسـت الكترونيك 2

عکاســخانه




:: آرشـيو ماهـانه ::

June 2004

July 2004

August 2004

September 2004

October 2004

November 2004

December 2004

January 2005

February 2005

March 2005

April 2005

May 2005

June 2005

July 2005

August 2005

September 2005

October 2005

November 2005

December 2005

January 2006

February 2006

March 2006

April 2006

May 2006

June 2006

July 2006

August 2006

September 2006

October 2006

November 2006

December 2006

January 2007

February 2007

March 2007

April 2007

May 2007

June 2007

July 2007

August 2007

September 2007

October 2007

November 2007

December 2007

January 2008

February 2008

March 2008

April 2008

May 2008




آقا رحمت، مجموعه يادداشت‌هاي طنز بيژن صف‌سري


:: لينک ها ::






نقل مطالب و نوشته هاي اين وبلاگ ©
با ذكر ماخذ و لينک به يادداشت اصلی
بلامانع است      
web tracker


كتاب ايران


 


Sunday, May 04, 2008

ژست عدالت جويي در مبارزه با مفاسد اقتصادي

هنوز آنهايی که مو در آسياب عمر سپيد کردند و در تهران چهل ، پنجاه سال پيش زندگی می کردند به ياد دارند که وقتی با اتوبوس از جاده قديم شميران می گذشتند ، شاگرد راننده ها که به پا رکابی ها معروف بودند با رسيدن به ايستگاه باغ صبا، به طنز و کنايه داد می زدند " ايستگاه از کجا آوردی" که منظور ساختمان بلندی بود در محله باغ صبا که می گفتند : متعلق به رذيس شهربانی وقت بوده است اما از آنجائيکه مردم می دانستند رئيس نظميه با حقوق ماهيانه قادر به داشتن چنين ساختمانی نمی تواند باشد، با کنايه به قانون "از کجا آوردی" نام
ايستگاه باغ صبا را با اين طعنه به زبان می آوردند.
در دهه ۱۳۳۰ به دليل آشفتگی های اقتصادی و بی پولی مردم و فقری که گريبان ملت را گرفته بود ، دولت وقت را بر آن داشت لايحه ای را به مجلس ارائه دهد تا در پی تصويب آن ، نوکيسه های مشکوک شناخته شوند و منابع ثروت اندوزيشان مشخص گردد و از همين رو برای دل مشغولی جماعت پرسشنامه هايی در بين رجال و متمولين پخش کردند که نه تنها مردم بلکه مجريان اين طرح قانونی هم باور نداشتند که بتوان کاری از پيش برد درست مانند ماجرای فرمان رهبری نظام مبنی بر مبارزه با مفاسد اقتصادی که در دهم سال 1380 صادر گردید و از چند روز قبل به مناسبت سال روز صدور این فرمان ، بازاین حکایت تازه می گردد تا بدانجا که روز سه شنبه نایب رئیس کمیسیون اصل ۹۰ مجلس به مناسبت سالروز صدور آن فرمان هشت ماده‌ای ، گزارشی را در صحن مجلس قرائت می کند که در بخشی از این گزارش آمده است، در اجرای اصل ۴۹ قانون اساسی دولت موظف شده است ثروت های ناشی از ربا، غصب، رشوه، اختلاس، سرقت و.. سوء‌استفاده از مقاطعه‌کاری‌ها و معاملات دولتی، فروش زمين‌های موات و مباحات اصلی و... ساير موارد غيرمشروع را گرفته و به صاحب حق رد کند.
سابقه مبارزره با مفاسد اقتصادی در این کهنه دیارحکایت تازه ای نیست و در هر دوره زمامداران وقت ،اگر نگویم از این حکایت با خبر بودند دست کم آوازه آن را در قلمرو خود شنیده بودند مانند رضا خان که وقتی هر روز حاجی مخبر السطنه را می دید پی به گوشه ای از فساد دربار خود می برد چرا که حاجی ( مخبر السلطنه ) وقتی اجازه شرفیابی می یافت، آنقدر دستهایش را به هم می مالید و مدام مبارک است ، مبارک است می گفت تا رضا خان مجبور به پرسش شود و بپرسد چه چیزی مبارک است ؟ و آن وقت حاجی هم مثلا می گفت : پرده های جدیدی که فرمودید از آلمان خریداری شود . و رضا خان می فهمید ، آیرم رئیس نظمیه به اسم خرید پرده ، مقدار زیادی پارچه وارد کشور کرده و مالیات و عوارض هم نداده است و این در زمانی بود که روزنامه ها توقیف و سانسور ، بر همه جا حاکم بود و عجبا که امروز ، در عصر ارتباطات هم که دست کم ، جراید و روزنامه ها می توانند ، نقش حاجی مخبرالسطلنه ها را داشته باشند ، در توقیف و یا در سانسور به سر می برند.
به شهادت تاریخ این کهنه دیار، زمامداران و حاکمان وقت، همواره به فراخور دوره و زمانه خود ، گاه چنین فرمان هایی را برای خالی نبودن عریضه صادر کرده اند که چیزی جز ژست عدالت جویی نبوده است که اگر غیر آن بود ، می بایست در این هشت سالی که از صدور فرمان هشت ماده ای رهبر می گذرد ، دست کم از بین آن همه پرونده مفاسد اقتصادی که به قول ، نایب رئیس کمیسیون اصل ۹۰ مجلس، تعدادشان به ۴۰۰ پرونده محرمانه می رسد ، لا اقل مفسدان همان 60 پرونده قابل رسیدگی را تا کنون معرفی می کردند و هرگز با بهانه هایی چون مشکلات آئين دادرسی که باعث اطاله ی دادرسی می‌شود، معرفی عاملان را تا قیام حضرت مهدی طولانی نکنند .
اگر آن نقل قولی که از مولای متقیان در بین ما شیعیان مشهور گردیده ، که هیچ ثروتی انباشته نمی گردد مگر آنکه حق مظلوم و یا مظلومانی پایمال گردد ، درست باشد ؛باید دید چگونه است که در نظام اسلامی که زمامداران ، وظیفه شرعی نسبت به مال و جان و ناموس ملت خود دارند امکان رشد مفاسد اقتصادی فراهم گردیده .
نقل است که روز ی کریم خان زند در ایوان مظالم نشسته بود که مردی اجازه حضور طلبید و کریم خان اجازه داد و پرسید : کیستی؟
مرد گفت : مردی بازرگانم که آنچه داشتم ، سارقین از من دزدیدند.
کریم خان گفت : وقتی مالت را دزدیدند تو چه می کردی و کجا بودی ؟
مرد گفت : در خواب بودم
کریمخان پرسید : چرا خواب بودی؟
مرد گفت : چنین می پنداشتم که تو بیداری.

این مطلب در روز آنلاین منتشر شد

به قلم بيژن صف سري ...... لينک يادداشت

2 نظر شما