|
:: درباره من :: در سمنان زاده شدم. روزگاران گذراندم تا در مطبوعات تولدی دیگر یافتم. در سال ذبح مطبوعات (1379) هفته نامه های
سپیده زندگی، ندای قومس، ندای ساوه (ندای اصلاحات) و صدای عدالت را منتشر کردم. در فروردین 1380 دوره اول روزنامه صدای عدالت را
سردبیر بودم و با فروش آنچه زندگی نام دارد صاحب امتیاز روزنامه آزاد شدم و با سردبیری 154 شماره از آن در 20 تیرماه 81 بار دیگر آزاد
متوقف شد تا دریابم روزنامه نگاری در «روزگار ما» بدون داشتن پشتوانه سیاسی آب در هاون کوفتن است اما با اين همه بعد از توقيف
روزنامه آزاد ، روزنامه مدبر را منتشر كردم كه پس از 39 شماره به حبس رفتم تا مبادا بي نصيب از پاداش كار در عرصه مطبوعات
بمانم.
:: روزگار ما ::
:: آرشـيو ماهـانه ::
:: لينک ها ::
نقل مطالب و نوشته هاي اين وبلاگ © با ذكر ماخذ و لينک به يادداشت اصلی بلامانع است
|
Thursday, June 19, 2008
آدمایی که از گذشتشون فرار می کنند ، از خودشون فرار می کنند
فرار از گذشته ممکنه ، اما از خود ؟ گذشته مثل یک وصله ، همیشه با آدما ست ، درست مثل نامه هایی که در یک پوشه حجیم ، با سنجاق و کلیپس پیوست شده باشند . اما پرونده ی من خالی از نامه های پیوست گذشته است تو هم مثل همه ی آدم ها ، دور تسلسلی که بنام زندگی است پست سر گذاشتی ، کودکی ، نوجوانی ، جوانی ، و حالا میانسالی ، تجربه های خوب و بد ، خاطرات تلخ و شیرین ، هر لحظه گذزان طول عمرت ، یک گذشته است ، حال پیش خودت کلاهت و قاضی کن ببین چرا وقتی به گذشته فکر می کنی ، این چنین ... من پوشه ام خالیه ، یعنی خالیش کردم ، همه را ریختم دور، هیچ گذشته ای ندارم چه تصور احمقانه ای ، این نامه ها را نمی شه پاره کرد و دور ریخت ، تو هم مثل همه ی آدمای ترسو در حال فراری ، از خودت و از گذشته ات اگه ترسویی اینه ، من می خواهم ترسو باشم آینه شکست ، تصویر در اینه فرو ریخت ، و مرد در حالیکه ازدرد بخود می پیچید از مشت گره شده اش خون می چکید
به قلم بيژن صف سري ...... لينک يادداشت 0 نظر شما
|