بدرود شکیبا مرد

امروز روز دل تنگی بود ، روز جمعه ، روز داغ دیدن یاران بود ، وقتی خبر پروازش را شنیدم ناگه سنگینی جمعه شوم بر دلم آوار شد و حالا قلم در سوگ او گریان است ، باز هم مرغ شوم مرگ بر بام قبیله هنروران نشست و عزیزی را در بر گرفت و پرکشید [...]

اعلامیه

آن وقت ها که دور حرم را نکوبیده بودند و هنوز مقبره آقا مثل نگین در میان حجره ها ، وسط دشت سبز چمن و حوض های فواره دار قرار نداشت ، هر روز بعد از پایان کارش ، از پائین خیابان به طرف “بست” (۱) می رفت به قول خودش ، می رفت تا [...]

باید کنار نشست و تماشاگر بود

این مطلب در روز آن لاین منتشر شده است برای خواندن آن می توانید به اینجا بروید و یا در ادامه همین پست بخوانید

در خاطرات نویسنده بزرگ کشورمان بزرگ علوی ، درباره دهخدا خواندم که : استاد ( دهخدا ) گاهی به سراغ ما هم می آمد. تابستان ها در کافه ای در یکی از [...]