عرض حال

روز پدر مبارک اما چیزی  به مناسبت این روز نتونستم بنویسم ،  اما قسمتی از آخرین  شعرم را برای خالی نبودن عریضه اینجا گذاشتم
عطر شما
عطر هوای بارونی
روی شما
خورشید روز آفتابی
دلم می خواد
شونه به شونه شما
راه برم تو یک شب مهتابی
نمیدونید
رو آیه های بارونی
اسمتونو نوشتم
تو سر سرای قلبم
تو قاب دل گذاشتم

روحانیت شیعه و رسالت فراموش شده آن

به شهادت تاریخ روحانیت شیعه در ایران، همواره یک نوع بیگانگی بین مردم و علما در یک سو و دولت در سوی دیگروجود داشته  که آن دو (مردم و علما) را به یکدیگر نزدیک می کرد تا بدانجا که قبل از انقلاب، این نقل قول از میرزای شیرازی، مرجعی که  در هیجانات [...]

راه خدا نزدیکتره

هر جا دلی می شکنه
از بی وفایی  دید نه
ای  بی وفا یار من
اینجا، دلی می شکنه
جائیکه من بی دل شدم
کعبه نبود بتخانه بود
آنجا که دل ارام گرفت
خانه نبود میخانه بود
اینجا یکی  از جنس شب
از عشق بی حرمت شده
با بغض  سکوت در گلو
با ماه  هم صحبت  شده

آری، بازهم این چنین است برادر ( در پاسخ به نامه مصطفی تاج زاده )

این مطلب در گویا منتشر شد برای خواندن  اینجا را کلیک کنید و یا در ادامه همین پست بخوانید
بی کمان باید به فال نیک گرفت  که  هر روز یکی از خیل انقلابیون  دو آتشه ی  سال ۵۷ ،  یک  پس از دیگری برای  تحقق نیافتن  آرمان های انقلاب از مردم پوزش می طلبند  که  مقاله  [...]

توبه

ببین  عذاب  من شدی
پایان عمر من شدی
شب منی ، نخواستمت
وقتی که ماه  من  شدی
ببین به وعده های تو
دلم پر از  نیاز شد
چه کردی با غرور من
که ذره  ذره  آب شد
به صبح  سجده می کنم
به شب رو نمی کنم
دل شکستمو ببین
از عشق ، توبه می کنم

کمی درد دل با مخاطبان اشنا

پیش از این یک بار دیگر هم  گفته بودم شاعر نیستم اما شعر را دوست دارم ، چرا که  به  گمانم شعر  زبان دیگر  است ،  جوشش درونی است ،  برای  آن لحظه که  از گفتن در می مانیم   .
دوست شاعری دارم که از قضا  دیشب  در باره شعرهایش حرف میزدیم از چگونه تولد یافتن  [...]

به بهانه سی سال محرومیت زنی از قبیله قلم

این مطلب در گویا منتشر شد برای خواندن آن می توانید اینجا را کلیک کنید و  یا در ادامه همین پست بخوانید
این روز ها نوشتن  سخت است  ، نه تنها از ترس در بندر شدن ، از هجوم اخبار هول انگیزی که  مثل سیل ویرانگر تمام ذهنت را بهم می ریزد ، دست و [...]

نمی خوام عاشقت باشم

بازم از  گلستو ن چشات
زیر طاقی  احساس دلت
گل مهتاب  رو می چینم

بازم  وقتی  از  چشات
نم بارون می ریزه
پای غصه هات  می شینم

یادی از عمر به باد رفته

سال ها پیش   دو  سروده داشتم  که امروز بعد از  مدتها که این دو شعر را   که با صدای خودم هست شنیدم ، حس و حال زمان سرودن آنها بار دیگر در من تازه شد برای شنیدن این دو سرود ه  ی سال های عمر به باد رفته ام  می توانید  روی دو  لینک زیر [...]