بهانه باران
- ۰۸٫۰۴٫۸۹
- دل نوشته ها
- ۳ پاسخ
- Digg
- Del.icio.us
باران می بارد و من چقدر عصیان باران را دوست دارم ،که ضرورت شعر و اشک را میریزد به جانم تا بگویم ،دلم به التیام سایه های ترکخورده ” عشق ” خوش بود که آن هم فرو ریخت
می گویند آدمی به فراموشی زنده است ، و در طول عمر ،دو چیز را با همه ملال [...]
