نتیجه انتخابات و بی بی خوش باور
- ۰۹٫۲۸٫۸۵
- داستان
- ۳ پاسخ
- Digg
- Del.icio.us
صدای اذان مغرب را که شنید دلش گرفت , بغض تا زیر گلو ی بی بی رسیده بود . دلش هوای گریه داشت اما نمی خواست تنگ غروب آفتاب اشکی بریزد , نهیبی به خودش زد و از جا بلند شد و رفت طرف سماور , از ظرف شیشه ای که تا نصفه از چای [...]
