مرگ بیا که زندگی ما را کشت

وقتی سن و سال بالا می رود و قلبت هم یاری  نمی دهد، دیگر از تب و تاب زندگی می افتی ،  درست حکم آدمی را  خواهی داشت که  کوله بارش را بسته و منتظر  سوت قطار ی  است که به سوی ابدیت  می رود . و این احساس  پر رنکتر می شود  وقتی  نا [...]

گریه

ما که اهل دردیم و  عضو پیوسته اندوه ، که  گاه بیخود و ناخواسته حس غریب دلتنگی ،  نیلو فرانه به دور احساسمان  می پیچد ، گریه  تنها علاج  درد بی درمان  است
ما که از دل جا ماند ه ایم و زندگی ما را از جا در  برده است ، اشک تنها  ملجا داد خواهی  [...]

به بهانه سالگرد تولدم

مشترگ گرامی  ساگرد تولدتان مبارک
با این  پیام  تلفن  همراه اولم بود که  بیادم آمد دیروز(۲۰ مرداد ) روز تولدم است  ، سالگرد تولدی که با  بیاد آوردنش  نیشتری  به روح جان خود زدم و نا خواسته  زیرلب با خود خواندم :
آنچه بر آن عمر نام نهادم  / مردن تدریجی بود

رمضان ، ماه ضیافت سفره های خالی

چقدر حال این ساعت از سال خوش است .خبر آوردند که باد باران خورده هم در کوچه صنوبر پوش ما آواز سر داده است که به میهمانی خدا باید رفت
چشمهای خواب آلود سحری، روزه گنجشکی، و فروش ثواب آن به بهای دو ریال ، ویا که خوردن دزدکی شامی کباب قبل از شنیدن شلیک توپ [...]

نسل منقرض شده

دیگر دوره و  زمانه ایست  که  باید  با کورنومتر  لحظات خوش  زندگی را اندازه  گرفت  ، عمر مفید ، لحظات خوش زندگی  ، حکایتی بیش نیست باید بر  پروانه ها که عمر یک روزه دارند غبطه خورد ، چرا که در همان یک روز  بدنیا می ایند ، عاشق می شوند، زاد و ولد می [...]

گذار

ای  خاطره ها ، ای یاد ها
من دیگر دل تنگتان نیستم
آرزو هایم را یکی یکی پس گرفته ام
دیگر در حسرت عبور از رنگین کمان نیستم
از این پس بدون خط خوردگی  راه خواهم رفت
دیگر در پایان هیچ فصلی نقطه نخواهم گذاشت

ای آدم ها ای  انسان ها
ما همه  زیر یک سقف  خوابید ه ایم
و سنگینی خواب هایمان [...]

ما از بهشت وجودشما ، فرشته جهنم شده ایم

ای که بی وضو به  دنیای بهشت تان  راهی نیست  ما از مرز زندگی گذشته ایم و به لطف بهشت  وجود شما فرشته جهنم شده ا یم  . آری ای  مسافر بهشت  و همسفر ما که اهل جهنمیم، ما جهنمیان  در سراب  آرزوی شما نمی گنجیم .
می گویند اگر انسان در سیستم خلقت مفاهیمی چون [...]

قدم زدن زیر بال خاطره ها

به رسم  عادت چند ماهه ای که  بنا به دلایلی هر پنجشنبه  سر خاک مادرم میروم ،  امروز هم  رفته بودم،  اما  در بازگشت  سری به محله  دوران  نو جوانیم زدم ، جائیکه در آن بزرگ شدم و همه خاطرات خوب دوران نوجوانیم را از  آن محله    دارم  ،  محله ای که زمانی بالای شهر [...]

مثل یک زندانی نجیب

سلام کرد دستم را فشرد، گونه ام را گرم بوسید ، و با تعجب گفت  مثل یک زندانی نجیب  ، تنها کنج خلوت نشسته ای ،
لبخند زدم  ، اما  با خودم تکرار کردم  ،  مثل یک زندانی نجیب.
پهن شد کنار دستم ، با هم از هر دری سخن گفتیم
آنقدر به یک سو  اشاره کردیم که [...]

یادی از عمر به باد رفته

سال ها پیش   دو  سروده داشتم  که امروز بعد از  مدتها که این دو شعر را   که با صدای خودم هست شنیدم ، حس و حال زمان سرودن آنها بار دیگر در من تازه شد برای شنیدن این دو سرود ه  ی سال های عمر به باد رفته ام  می توانید  روی دو  لینک زیر [...]