

<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>روزگار ما &#187; سیاست</title>
	<atom:link href="http://bijan-safsari.com/category/%d8%b3%db%8c%d8%a7%d8%b3%d8%aa/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://bijan-safsari.com</link>
	<description>یادداشتهای بیژن صف سری</description>
	<lastBuildDate>Thu, 09 Sep 2010 18:33:43 +0000</lastBuildDate>
	<generator>http://wordpress.org/?v=2.8.6</generator>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
			<item>
		<title>سیاست جذب حداکثری، قضای نماز بی‌قضا است</title>
		<link>http://bijan-safsari.com/1389/06/%d8%b3%d9%8a%d8%a7%d8%b3%d8%aa-%d8%ac%d8%b0%d8%a8-%d8%ad%d8%af%d8%a7%da%a9%d8%ab%d8%b1%db%8c%d8%8c-%d9%82%d8%b6%d8%a7%db%8c-%d9%86%d9%85%d8%a7%d8%b2-%d8%a8%db%8c%e2%80%8c%d9%82%d8%b6%d8%a7-%d8%a7/</link>
		<comments>http://bijan-safsari.com/1389/06/%d8%b3%d9%8a%d8%a7%d8%b3%d8%aa-%d8%ac%d8%b0%d8%a8-%d8%ad%d8%af%d8%a7%da%a9%d8%ab%d8%b1%db%8c%d8%8c-%d9%82%d8%b6%d8%a7%db%8c-%d9%86%d9%85%d8%a7%d8%b2-%d8%a8%db%8c%e2%80%8c%d9%82%d8%b6%d8%a7-%d8%a7/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 25 Aug 2010 15:58:43 +0000</pubDate>
		<dc:creator>بیژن صف سری</dc:creator>
				<category><![CDATA[سیاست]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://bijan-safsari.com/?p=1882</guid>
		<description><![CDATA[پس از اظهارات اخیر رهبری درباره وحدت  خیل کسانیکه تا دیروز آتش بیار  معرکه بودند و حتی خواستار  توبه منتقدان و معترضان، و حتی تا مرز صدور حکم  اعدام برای مخالفین خود پیش رفته بودند، امروز برای پیش قدم شدن جهت جذب  این منقدان از راه تعامل و گفتگو به [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>پس از اظهارات اخیر رهبری درباره وحدت  خیل کسانیکه تا دیروز آتش بیار  معرکه بودند و حتی خواستار  توبه منتقدان و معترضان، و حتی تا مرز صدور حکم  اعدام برای مخالفین خود پیش رفته بودند، امروز برای پیش قدم شدن جهت جذب  این منقدان از راه تعامل و گفتگو به رقابت تنگاتنگی با یکدیگر افتاده اند  که  تماشایی است. از اصولگرایانی مثل جامعه روحانیت مبارز و یا موتلفی ها  گرفته تا ۲۴۹ نماینده مجلس که طی بیانیه ای بر سیاست جذب حداکثری ها سینه  می درانند  که همه و همه سینه چاکان تحقق این فرمان  شده اند حال آنکه بقول  مرحوم مدرس اگر نماز را سر وقت نخوانی، قضای آن را بعدا می توان خواند اما  بعضی از کارها قضا ندارد و تنها باید در سر وقت و در لحظه،  به آن رسیدگی  کرد و در صورت اهمال و پشت گوش انداختن، دیگر نمی توان قضای آن را بجا آورد  درست مصداق همان شعری که هاشمی رفسنجانی این دانای نظام و نه قهرمان ملت،  در نامه  سرگشاده  خود در دوازدهم  خرداد ماه سال گذشته، به  هشدار نوشت :<br />
<strong>سرچشمه شاید گرفتن به بیل / چوپر شد نشاید گرفتن به پیل</strong></p>
<p><span id="more-1882"></span>بی شک یکی از عمده ترین عوامل ایجاد تفرقه و اختلاف بین گروه های معتقد به  انقلاب ۵۷ که زمانی برای  تحقق آرمان های انقلاب هم عهد و پیمان بوده اند  اما  به مرور با در اغوش گرفتن عجوزه قدرت ،  از همدلی ها کاسته شد و تا  مرز به دشمنی با یگدیگر رسیدند  ، تهمت ها ی ناروا ی حداقلی ها، به حداکثری  ها بوده است، تهمت های ناروایی  چون منتسب  کردن  یاران معتقد به امام و   انقلاب ،  در توطه های خیالی از قبیل کوتای مخملین وعیره و یا  سر سپرده  خواندن قبیله  قلم بدستانی که سربازان بی جیر و مواجب ملت محسوب می شوند و  تنها جرمشان  اطلاع رسانی از پشت پرده ماجرا های رقابت بر سر قدرت بین   سکانداران  سرزمینشان بوده است  که خیل عظیم این قبیله بی یاور را با تهمت   های ناروایی  چون وابستگی  و گرفتن یک چمدان دلار  ار بیگانگان و هزاران  انگ ناروای دیگر، روانه زندان کرده اند که  هنوز بسیاری از آنها  در پشت  حصار های بلند در حسرت ازادی بسر می برند و بسیاری هم تن به غربت سپرده اند   چرا که جماعت قبیله بی یاور قلم هرگز  قدرت بی سوال  را بر نتابیده است .<br />
اگر چه هیچ گاه برای تعامل و گفتگو برای وحدت  دیر نیست اما در چنین شرایطی  که بی اعتمادی ها از سوی حداکثری هایی که همه گونه سختی ها و شدائد ناروا  را از سوی حداقلی هایی  که بر قدرت تکیه دارند، متحمل شده اند،  آسان هم  نمی تواند باشد که به نظر صاحب این قلم   برای زدودن  زنگار  بی اعتمادی ها  از یاد و خاطره  حداکثری ها،  آزادی همه  کسانیکه از آغاز این  ماجرا تا  به امروز در بند کشیده شده اند، می تواند  گام اول  تعامل  جهت جذب حداکثری  ها باشد .<br />
چه شنیدنی و ایضا خواندنی است ماجرای این  وحدت  که الحق هم باید  تا مدتها  بعنوان مهم ترین اخبار کشور مطرح باشد ، مهم نیست  که  این خبر   تا همین  هفته پیش از آن  بعنوان  یک توطئه، یا فتنه و فتنه گران یاد می شد و امروز   تحت نام وحدت از آن یاد می کنند  مهم  وحدتی است  که همان توطئه کشف شده  ی  دیروز است که برای خنثی کردنش حتی  دست به دامان مراجع هم شده بودند تا با  متوسل به  فتوایی بتوانند آن را سرکوب کنند  اما گویی  دیگر کشف یک توطه و  بعد از مدتی خنثی کردن آن توسط دست غیبی و یا بدست سر بازان بی نام نشان  نه تنها برای مردم این اب و خاک  نمایشی تکراری است  بلکه امروز با  تلاشی  که برای وحدت از سوی همه  گروه های حداقلی می شود ، نخ نما شدن این گونه  سوژه ها  برای حداقلی ها هم  محرز شده است ، چرا که امروزه روز ، حرف از  زندگی کردن  درسیاره های دیگردر میان است وعصر ، عصر ارتباطات و  اینترنت و  ماهواره است دیگر  اعلام یک توطه  آن هم واهی و سپس این  کشف  چنان وبال  گردن کشف کننده شود که برای  خلاصی از  آن دست  به  هر ترفندی بزند تا   بلکه  بیشتر از توطه خود را از مظان اتهام  واهی بودن خلاص کند ، کار   سیاست پیشه گان عصر عتیق است  که  به شهادت تاریخ  چنین  بی خردی هایی   هیچگاه در هیچ جا از سرزمین  خدا  حتی باعث همدلی و اتحاد  بین اعضای یک  حزب سیاسی هم نبوده چه رسد به اینکه ضامن  یک پارچگی و وحدت یک ملت باشد .  برای نمونه نگاه کنید به تاریخ همین ۵۰ تا ۶۰ سال پیش این اب و خاک که نقل  یک خاطره از این توطه های خیالی و سپس کشف خنده دار آن ، درپایان این   نوشتار، خالی از لطف نمی دانم .<br />
عباس منظر پور نویسنده کتاب  دیارحبیب در شرح  خاطرات خود از عضویتش در یکی   ازحزب های  که در سالهای  ماجرای ملی شدن نفت چند صباحی  بوجود آمد و بعد  هم  متلاشی شد  می نویسد :<br />
یکی از خاطراتی که از اولین روز های رفت و آمد به حزب به یاد دارم ، این  است که روزی  احتیاج به دستشویی داشتم لذا به طرف دستشویی کلوپ حزب رفتم ،  اما نا گهان متوجه نگاه های بعضی از افراد حرب شدم که مرا چپ چپ نگاه  میکردند ، توجه ای نکردم رفتم راحت شدم و برگشتم ، یکی از آنها که چپ چپ  نگاهم می کرد مرا صدا زد و گفت  ، دیگر این جا به دستشویی نرو ، پیش خودم  فکر کردم چون هنوز عضو رسمی حزب نشدم ، حق استفاده از دستشویی کلوپ حزب را  ندارم ، اما با این حال  توضیح بیشتری از آن فرد خواستم و او گفت : هیچ یک  از اعضای حزب اینجا به دستشویی نمی روند ، همه به پشت سفارت انگلیس می روند  ، تو هم از این به بعد  برای دستشویی  برو آنجا ، راه نسبتا زیادی بود ،  وقتی علت را پرسیدم گفت : برای مخالفت با انگلیسی ها ، استدلاش را پذیرفتم و  یک باره بیاد آوردم که پشت سفارت انگلیس واقعا از این لحاظ  لجن زاری شده  است ، رفقا وقتی برای رفع  حاجت به سرعت از حزب خارج می شدند ، اگر مورد  سوال قرار می گرفتند که کجا ؟  می گفتند ، می رویم وینستون چرچیل ، علت هم  این بود که انگلیسی ها به دستشویی میگفتند W Cکه اتفاقا نام وینستون چرچیل  نخست وزیرآن وقت  انگلستان هم با این دو حرف شروع می شد .<br />
تا مدتها که هنوز  توالت عمومی آن جا را نساخته بودند  ،مردم مثانه های  خود را پشت سفارت خالی می کردند ، مدتها کار ما همین بود و  اگر احیانا از  آنجا رد می شدیم و احتیاجی هم به دفع ادرار  نداشتیم با هر مشقتی که بود  ،  به لجن آنجا اضافه می کردیم   تا اینکه  کم کم برای  جلوگیری از این کثافت  کاری، شروع به ساختن یک  آبریزگاه عمومی در همانجا کردند ولی ما تصمیم  گرفته بودیم از همان مستراح قدیمی یعنی دیوار پشت سفارت استفاده کنیم  که  نا گهان توطئه انگلیسی ها کشف شد ، و چه خوب و به موقع هم از این توطئه   خبر دار شدیم ، معلوم شد انگلیسی ها می خواهند همه مردم ، آن جا ادرار کنند  و مستراح  را هم  به همین نیت می ساختند و ما خبر نداشتیم ، فاش شد ( و  این قضیه را در حزب کشف کردند ) که انگلیسی ها از آمونیاک موجود در ادرار  ما ، مشغول  ساختن مواد شیمیایی   و جنگی هستند، وضع به گونه ای شد  که  برای خنثی کردن  این توطئه  ها ، اگر پشت سفارت هم بودیم و احتیاج به   دستشویی داشتیم خود را با هر زحمتی بود به  کلوپ حزب می رساندیم ،و در  مستراح حزب خود را اسوده می ساختیم ،  اما با این همه هیچ وقت نفهمیدیم  چه  کسی این توطئه را  کشف کرد  و ما را از کمک  به انگلیسی ها  باز داشته است   ولی  خیلی خوشحال بودیم  که توطئه  اجنبی ها را  کشف و آن را حنثی کردیم .</p>
<p>این مطلب در<a href=" http://news.gooya.com/politics/archives/2010/08/109662.php"> <strong>گویا</strong> </a> منتشر شد</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://bijan-safsari.com/1389/06/%d8%b3%d9%8a%d8%a7%d8%b3%d8%aa-%d8%ac%d8%b0%d8%a8-%d8%ad%d8%af%d8%a7%da%a9%d8%ab%d8%b1%db%8c%d8%8c-%d9%82%d8%b6%d8%a7%db%8c-%d9%86%d9%85%d8%a7%d8%b2-%d8%a8%db%8c%e2%80%8c%d9%82%d8%b6%d8%a7-%d8%a7/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>بدون شرح</title>
		<link>http://bijan-safsari.com/1389/05/%d8%a8%d8%af%d9%88%d9%86-%d8%b4%d8%b1%d8%ad/</link>
		<comments>http://bijan-safsari.com/1389/05/%d8%a8%d8%af%d9%88%d9%86-%d8%b4%d8%b1%d8%ad/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 12 Aug 2010 04:10:00 +0000</pubDate>
		<dc:creator>بیژن صف سری</dc:creator>
				<category><![CDATA[سیاست]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://bijan-safsari.com/?p=1871</guid>
		<description><![CDATA[
میر حسین موسوی و پاپ ژان پل دوم
]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><img class="alignnone" title="بدون شرح" src="  http://up.iranblog.com/Files/8abab53efeb84a7382c4.jpg" alt="" width="467" height="600" /></p>
<p><strong>میر حسین موسوی و پاپ ژان پل دوم</strong></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://bijan-safsari.com/1389/05/%d8%a8%d8%af%d9%88%d9%86-%d8%b4%d8%b1%d8%ad/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>3</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>ما مفتخریم به داشتن روز خبر نگار</title>
		<link>http://bijan-safsari.com/1389/05/%d9%85%d8%a7-%d9%85%d9%81%d8%aa%d8%ae%d8%b1%db%8c%d9%85-%d8%a8%d9%87-%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d9%86-%d8%b1%d9%88%d8%b2-%d8%ae%d8%a8%d8%b1-%d9%86%da%af%d8%a7%d8%b1/</link>
		<comments>http://bijan-safsari.com/1389/05/%d9%85%d8%a7-%d9%85%d9%81%d8%aa%d8%ae%d8%b1%db%8c%d9%85-%d8%a8%d9%87-%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d9%86-%d8%b1%d9%88%d8%b2-%d8%ae%d8%a8%d8%b1-%d9%86%da%af%d8%a7%d8%b1/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 05 Aug 2010 07:13:51 +0000</pubDate>
		<dc:creator>بیژن صف سری</dc:creator>
				<category><![CDATA[سیاست]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://bijan-safsari.com/?p=1859</guid>
		<description><![CDATA[سالی گذشت و باز با  اشاره ی  تقویم نشانه دار ، کم کم به روز هفدهم مرداد ماه  نزدیک می شویم که  مصادف است  با سالگشت  شهادت محمود صارمی  یکی از خبر نگاران  رسانه ملی که در سال  ۷۷ بهمراه هشت نفر از اعضای کنسولگری کشور مان  در مزارشریف افغانستان توسط نیروهای افراطی طالبان به [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>سالی گذشت و باز با  اشاره ی  تقویم نشانه دار ، کم کم به روز هفدهم مرداد ماه  نزدیک می شویم که  مصادف است  با سالگشت  شهادت محمود صارمی  یکی از خبر نگاران  رسانه ملی که در سال  ۷۷ بهمراه هشت نفر از اعضای کنسولگری کشور مان  در مزارشریف افغانستان توسط نیروهای افراطی طالبان به شهادت می رسد از این رو در همان سال  شورای فرهنگ عمومی ، ۱۷ مرداد ماه را در تقویم  این کهنه دیار با خون یکی از اهالی رسانه ،  به نام روز خبر نگار،  نشانه می زند  که تنها نشانه است و علامت که جز این هیچ حرمتی بر خبر نگاران نیست.</p>
<p>حرف مکرر است  گفتن از قبیله  خبر و پیشه خبر رسانی که   حکایت این قبیله،  بس ملال انگیز  است که دیگر قلم هم تاب مکرر نوشتن آن را ندارد  جز آنکه  بخواهیم از باب  قصه گویی ، حکایت این قبیله بی یاور را شبیه و مانند حکایت هکائتوس ، شخصیت اساطیری یونان باستان بدانیم  که می گویند روزی مشعل بدست به غاری رفت که قرن ها مردم تصور میکردند ، آن غار دروازه ی دوزخ است ، و سه سگ با دم های مار گونه به نگهبانی آن مشغولند ، اما هکاتئوس با مشعل بیداری وارد آن غار شد تا نشان دهد نه دوزخی و نه دروازبانی در کار است و نقل است از همان ایام جدال مشعل بدستان با آنانیکه بدون دروازه و دوزخ زندگی نمی توانند ، آغاز شد که  به باور این قلم ، قبیله ی بی یاور خبر نگاران نیز از مشعل بدستانند.</p>
<p><span id="more-1859"></span>روز خبر نگار است و  جز  گفتن حکایت چه می توان کرد که  ایرانی است تاریخ پر حکایتش و شاید از همین  روا ست که مردم این کهنه دیارسخت به شنیدن حکایت دل بسته  و بیقرار ند ، و به دور از انصاف است  که  حکایت قبیله خبر و قلم بدستان در میان باشد و  حرفی از  سلسله جنبان این حرفه بی پیر ، یعنی  دهخدا به میان نیاید ، پس این حکایت را هم  بخوانید  که می گویند دهخدا ، آنکه مونس و همراه میرزا جهانگیر خان صور اسرافیل بود،وقتی از ناروا شنیدن ها به بستر افتاد و آتش تب زد بجانش ، این پیام تاریخی را به کوش  او مشفقانه خواندند که دم درکش و قلم غلاف ساز که در این ملک ، کسی را گوش شنوا نیست. و از قضای روز گار بعد از کودتای اسفند ۱۲۹۹ سید ضیاالدین طباطبائی ، که خود روزگاری بر این حرفه بود، با بگیر و به بند های همگانی روزنامه ها و خبر نگاران ، او هم پیام آور این پیام تاریخی شد اما با این فرق که به محتسب (کلنل کاظم خان ) ، از سر رعایت حال همکاران سابق خود گفته بود:<br />
این ها ( خبر نگاران‌) آدمهای پرهیاهو و بی آزاری هستد ، با آنها به ملاطفت رفتار کن زیرا اینان به حداقل یک زندگانی قانعند و تنها دغدغه ی ملت را دارند&#8230; ،  و عجبا که اهالی این قبیله ( خبر نگاران ) حکم  خروس بی بسمل را هم دارند  که در عزا و عروسی سر بریده می شوند تا نگوئید تهمت و افترا ست نگاه کنید به خبراخیر سفر رئیس جمهور به همدان که  انفجار ترقه را هم در زیر ماشین خبر نگاران  روا می دانند  تو  گویی که دیواری کوتاه تر از دیوار خبر نگارجماعت نیست .</p>
<p>آری هفدهم  امرداد در راه است تا بار دیگر  روز خبر نگار را پاس بداریم که بی شک برای چنین روزی باید به جشن و پایکوبی بر خیزیم ، آن  هم به دور ه  و زمانه ای که به عصر ار تباطات مشهور است ، پس باید  بر اداره کنند گان جامعه خود مفتخر باشیم  که  با  نشانه گذاری  تقویم ، روزی را به  خبر نگاران اختصاص مید هند  که به رغم اصل ۲۶ قانون اساسی و مقررات قانون کار کشور، که  تشکیل تشکل‌های صنفی و اتحادیه‌کارگری را جزئی از حقوق اساسی ملت می داند ، انجمن صنفی روز نامه نگاران و خبر نگاران این اب و خاک را منحل  می کنند و دفتر این انجمن صنفی ، پس از یکسال کما کان پلمپ باقی می ماند و این هم یکی دیگر از مصائب این صنف بی یاور است که بر خلاف همه اصناف و پیشه وران ذر ادیان مختلف که  خود را در کنف  حمایت یکی از انبیا می دانند ، مانند  صنف نجاران که نوح را ، و یا قصاب ها ، ابراهیم ، و یا سلمانی ها که سلمان پارسی را حامی خود می دانند ، صنف خبر نگاران و قلم بدستان درمیان انبیا و اولیا هم  حامی ندارند چه رسد به داشتن صنف و یا  انجمن در این اب و خاک.</p>
<p>ایام شاد مانی است و باید مفتخر بود به این ایام که به یمن فضای باز اطلاع رسانی ، ملت  از همه  احوال  روز گار وطن خود  با خبراست و بی هراس  از اینکه دیوار ، موش دارد و موش هم گوش ، از راز پشت پرده دنیای ورزش تا  قرار داد های  نفت ، این ثروت ملی ،  آگاه است  ، و به وقت بزنگاه  خبر دار می شود  از بذل و بخشش های بی حساب و کتاب  آن هم به  مردمانی نه از اهل این  اب و خاک تا قصه  جنگ و تحریم  های تحمیل شده ای که هر روز از سوی  دوست و دشمن یکی پس از دیگری از راه میرسند . و بلاخره اینکه باید مفتخر باشیم  که در هیچ سلو ل  تنگ و  خوفناکی  ، اهل قبیله خبر ، در اسارت نیست تا مادران و همسران و فرزندانشان در  پشت حصار های آن چشم انتظار ازادی  آنها باشند . آری ، ما مفتخریم به داشتن چنین روزی و جشن خواهیم  گرفت روز خبر نگار را.</p>
<p>این مطلب در<strong><a href=" http://news.gooya.com/politics/archives/2010/08/108666.php"> گویا </a></strong>منتشر شد</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://bijan-safsari.com/1389/05/%d9%85%d8%a7-%d9%85%d9%81%d8%aa%d8%ae%d8%b1%db%8c%d9%85-%d8%a8%d9%87-%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d9%86-%d8%b1%d9%88%d8%b2-%d8%ae%d8%a8%d8%b1-%d9%86%da%af%d8%a7%d8%b1/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>سه نشانه</title>
		<link>http://bijan-safsari.com/1389/04/%d8%b3%d9%87-%d9%86%d8%b4%d8%a7%d9%86%d9%87/</link>
		<comments>http://bijan-safsari.com/1389/04/%d8%b3%d9%87-%d9%86%d8%b4%d8%a7%d9%86%d9%87/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 19 Jul 2010 14:40:32 +0000</pubDate>
		<dc:creator>بیژن صف سری</dc:creator>
				<category><![CDATA[سیاست]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://bijan-safsari.com/?p=1332</guid>
		<description><![CDATA[ضرب المثلی بین مردم  کوچه و بازار رایج است که  می گویند اگر می خواهید از خرده فرمایشات آنهائیکه بیرون گود ایستادند و فرمان لنگ کردن را می دهند خلاص شوید ، آنها را هم وارد گود کنید تا سختی کار در میدان بودن را با پوست و استخوان خود دریابند  و از قضای روز [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p align="right">ضرب المثلی بین مردم  کوچه و بازار رایج است که  می گویند اگر می خواهید از خرده فرمایشات آنهائیکه بیرون گود ایستادند و فرمان لنگ کردن را می دهند خلاص شوید ، آنها را هم وارد گود کنید تا سختی کار در میدان بودن را با پوست و استخوان خود دریابند  و از قضای روز گار  این ترفند در مورد اصول گرایانی که در زمان بی قدرتی ، هر روز با نقد و انتقادات بی مورد و  مانع تراشی ها در کاردولت اصلاحات ، او را منفعل کرده بودند،  امروز  خود با  وارد شدن در گود اداره امور مملکت ، در یافتند که فرمان لنگ دادن از بیرون گود ،  چه آسان بود و ایضا  کاردر میدان چه سخت و  طاقت فرسا ست  طرفه آنکه  پای آبرو و حفظ استقلال وتمامیت  وطن هم  در میان باشد ، از این رو  برخی ازاصول گرایان که به و خامت  اوضاع میان گود پی برده اند  با اعتراض نسبت به  عملکرد های  یاران هم فکرخود  ،  سعی بر تبری جستن  دارند که این  اعتراضات  گاه خفیف وگاه در بر خی موارد ( مثل اختلاف رئیس مجلس با رئیس دولت )  شدید  و ریشه ای می گردد تا بدانجا که  امروز دو دستگی و  حتی چند دستگی در بین اصولگرایان صاحب قدرت از کسی پوشیده نمانده  و دامنه این اختلافات و دو دستگی ها  به تریبون نماز جمعه  هم می کشد .</p>
<p align="right"><span id="more-1332"></span>آنچه  امروز از جمیع اخبار این  اب و خاک  بدست می اید نشان از به بن بست رسیدن گروهی است که این کهنه دیار را صحنه جدال  بر سر کسب قدرت کرده اند و این به بن بست رسیدن هم  نشانه هایی دارد که  در لابلای  اخبار  جاری کشور به  خوبی نمایان است</p>
<p align="right"><strong>نشانه اول </strong>ی که   انشقاق در بین گروه حاکم بر کشور  را نمایان می سازد   مسئله حذف روحانیت  از قدرت ،  توسط  دولت اصولگراست که این نشانه در مصاحبه خبر گزاری فارس با  مرتضی نبوی، عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام و از چهره های باسابقۀ اسلامگرایی سنتی آشکار می شود  که به صراحت محمود احمدی نژاد را نماینده جریانی در طیف اصولگرایان تعریف کرده و او را خواهان  حذف روحانیت و مرجعیت از قدرت دانسته است..</p>
<p align="right"><strong>نشانه دوم </strong>سپاه و فعالیتهای سیاسی این نهاد نظامی است که به  تقابل بخشی از جناحهای حکومت با این نهاد نظامی  منجر شده و فعالیتهای اقتصادیش نارضایتی بخشی از صاحبان سرمایه را هم فراهم آورده است .</p>
<p align="right">با تعمق در روند  به قدرت رسیدن سپاه که با  وارد شدن در مسائل سیاست و اقتصاد کشور ، هر روز قدرتمند تراز قبل   می شود ، نا خود آگاه در  تشابهات  تاریخی  ،  بی آنکه قصد مقایسه  داشته باشیم بیاد  سپاه ینی چری درعهد عثمانی می افتیم ،   همان سپاهی که  با  داشتن  نوعی از شمشیر مخصوص به خود بنام تلوار در جنگ چالدران ، شاه اسماعیل صفوی را که با ۴۰ هزار نیرو به مقابله با این سپاه ۴۰۰ هزار نفری رفته بود شکست می دهد ، سپاه ینی چری   آنچنانکه در تاریخ  آمده است و دهخدا  در فرهنگ لغات خود  به آن   اشاره  می کند،  سپاهی پیاده در سده ٔ هشتم هجری بود که به  دستور ارخان پسر عثمان ، دومین سلطان سلسله ٔ عثمانیان از جوانان مسیحی که به گروگان گرفته شده بودند تشکیل می شود. این سپاه که تعلیم نظامی سخت دیده بود به صورت یک لشکر و سپاه کامل مدت چند سده وسیله ٔ عمده ٔ فتوحات سلاطین عثمانی بود اما این سپاه بعد ها در همه امور دخالت داشته  حتی  در تعین سلطان ،  تا  عاقبت در سده ٔ سیزدهم پس از ارتکاب شورش سلطان محمد (یا محمود) ثانی حکم انحلال آن  داده شد و بیشتر آنان در میدان قسطنطنیه به قتل رسیدند .</p>
<p align="right">از سویی حکایت  اصول گرایان در مقابل سپاه این نهاد  قدرتمند  حکایت آن مردی را می ماند که نام فرزند خود را صولت  نهاده بود اما  هر  چه او رشد می کرد و بزرگ می شد از خواندن نام فرزند خود  به وحشت می افتاد.</p>
<p align="right"><strong> نشانه سوم </strong>عکس العمل دبیر کل حزب موتلفه در برابر اعلام  نظر رئیس دولت  در مورد احزاب و تک حزبی  خواندن  کشور است  که بلافاصله  دبیر کل  حزب موتلفه  در مقام پاسخگویی  به گفته  های رئیس جمهور بر آمد  چرا که چنین  اعلام نظری  معنایی  جز  نادیده انگاشتن حزب مقتدری چون موتلفه  نداشت ، خاصه که بعد از اعتصابات اخیربازار این شایعه در بین مردم کوچه و خیابان  قوت گرفت  که  بخشی از این اعتصابات  بدون  موافقت این حزب نیرومند امکان پذیر نبود چنا نکه  صحت سقم این شایع وقتی نمایان می گردد که   بعد از  توافق ۱۵ درصدی  افزایش مالیات ، آن دسته از بازاریانی که  برای مالیات اعتصاب کرده بودند  به فرمان عسگر اولادی بازکرکره های  مغاز ه هایشان را بالا بردند،  در واقع  اعتصاب  بخشی از بازار را می توان به نوعی اعلام  مخالفت حزب موتلفه با سیاستهای اقتصادی دولت دانست لذا  این نشانه  هم صرف نظر ازاشکار کردن  اختلاف بین اصول گرایان ، نشانه ای از حذف رقیبان برای یک پارچه کردن قدرت می تواند به حساب اید .</p>
<p align="right">حال با این سه نشانه  به دور از ذهن نیست  که هر روز  دامنه  اختلافات بین  صاحبان قدرت  وسیع تر گرددا گر چه   روح الله  حسینیان  این اختلافات را امری طبیعی دانسته و با خاطره جمعی به مردم پیام می دهد که نگران  نباشند اما  با این  همه  این پرسش در اذهان عمومی مطرح است  که براستی   آیا  وحشت از تیعات زور آزمایی در بین  قدرتمدان  امروز نظام،  منطقی  به نظر می آید یا  وحشت ازخیال واهی  حمله بیگانگان به این اب و خاک ؟ آیا در چنین اختلافاتی که  در آن  جز بوی  کسب قدرت  مطلق ، به مشام مردم این اب و خاک نمی رسد ، می تواند  آن  را حاصل  دسیسه بیگانگان دانست ؟</p>
<p>براستی در این میان نقش ما ساکنان این نقشه گربه نشان و ایضا  عاقلا ن نظام و دلسوزان وطن چیست ؟</p>
<p>این مطلب  در <a href=" http://news.gooya.com/politics/archives/2010/07/107820.php">گویا </a> منتشر شد</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://bijan-safsari.com/1389/04/%d8%b3%d9%87-%d9%86%d8%b4%d8%a7%d9%86%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>دل واپسیم</title>
		<link>http://bijan-safsari.com/1389/04/%d8%af%d9%84-%d9%88%d8%a7%d9%be%d8%b3%db%8c%d9%85/</link>
		<comments>http://bijan-safsari.com/1389/04/%d8%af%d9%84-%d9%88%d8%a7%d9%be%d8%b3%db%8c%d9%85/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 01 Jul 2010 08:22:20 +0000</pubDate>
		<dc:creator>بیژن صف سری</dc:creator>
				<category><![CDATA[سیاست]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://bijan-safsari.com/?p=1285</guid>
		<description><![CDATA[هر روز که میگذرد کتاب ما خواند نی تر می شود ، کتاب ما مردمانی  که هر لحظه از دلواپسی ها  ی خود میمریم  و زنده می گردیم.
دل واپسی های امروز ما  همچون درد مشترکی  است که  گویی  ارثیه ای باشد  که  به عدالت بین  همه مردم  امروز این کهنه دیار تقسیم  کرده اند  ، [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>هر روز که میگذرد کتاب ما خواند نی تر می شود ، کتاب ما مردمانی  که هر لحظه از دلواپسی ها  ی خود میمریم  و زنده می گردیم.</p>
<p>دل واپسی های امروز ما  همچون درد مشترکی  است که  گویی  ارثیه ای باشد  که  به عدالت بین  همه مردم  امروز این کهنه دیار تقسیم  کرده اند  ، از پیر  جوان به عارضه دل واپسی گرفتاریم ، مادران مان از بی فردایی فرزندان خود ، تا به  بند کشیدن  و پای  دار دیدن  جگر گوشه  های خود  دل واپسند ،  و پدران  نیز  از بیکاری و   شرم سفره خالی  ، دختر ان و پسران هم دل واپسی ها مضاعف دارند  ،  و هر  روز یک  دل واپسی تازه  را تجربه  می کنند  ، دل واپسی  از گرانی تا بیکاری از زلزله  تا  تحریم واز  عاشقی تا  جنگ  ،  آری   امروز در این دیار حتا  ، عاشقی هم  دل واپسی به  همراه دارد ، اگر نه این همه آمار طلاق نبود ، این همه  جدایی  از سر  فقر و سختی  معاش نبود . ساکنان این خانه گربه نشان همه  دل واپسند ، ایران ما کشور دل واپسی ها شد.</p>
<p>کتاب اینروزهای ما را ورق بزنید  خواندنی تر شده ایم ،  اگر چه  گویی قرار نیست که خوانده شویم ، از همین رو  برای بیان آنچه در گلوست و قرار است که فریاد نشود ،  باید دل واپس بغض هایمان هم  باشیم  ، مگر می شود بغض  نامه های ، قبیله  فلم بدستان  در بند شده را خواند و دل واپس بغض شان نبود</p>
<p><span id="more-1285"></span><strong>دل واپسیم ،  دل واپس قبیله قلم</strong> ، اگر چه بغض کهنه ای  است  و نقل حکایت آن  نقل افسانه ریختن خون سیاوش را می ماند که می گویند  درختی که از خون سیاوشان روئید ، هر چه آن را بریدند ، از نو سر زد وتو گویی این حکایت قبیله قلم بدستان است.</p>
<p><strong>دل واپسیم ، دل واپس </strong><strong>مرگ </strong><strong> </strong><strong>باور ها یمان ،</strong> مبادا آن گفته از سید جمال محقق گردد  که می گفت در غرب هم اسلام  هست، مسلمان نیست ، اما در کشور ما مسلمان هست ، اسلام نیست .</p>
<p><strong>دل واپسیم ، دل واپس بی تدبیری ها</strong> ، بی گمان این جهانی که مدام از نبود صلح و آزادی در آن آه میکشیم ، بر مدار زور و قدرت میگردد اما با این همه بر اندیشه و تدبیر هم استوار است که امروزه ، کسب قدرت ، تنها به سلاح زور و ثروت میسر نیست، که تدبیر و درایت هم میطلبد، و این حقیقتی است که گویی نه تنها از چشم دولتمردان آین کهنه دیار،که از نگاه گروهی اندک از مردم این آب و خاک هم پنهان مانده است</p>
<p><strong>دل واپسیم ، دل واپس  تحریم ها</strong> که یکی پس از دیگری  از راه میرسند تا بدانجا که فقر و تنگ دستی گریبانمان را سخت چسبیده اما تو گویی به چشم دولتمردان امروز این  آب و خاک نمی آید  که با  قاطعیت   ادعا  می کنند  تحریم ها  نه تنها تکه  کاغذ پارهایی  بیش نیستند بلکه  تاثیری هم  بر حال و روز دولت  ندارد ،  شاید  دولتمردان  امروز این بلاد کفر ستیز با اعلام  آمار های غیر واقعی از میزان تورم  و گرانی  ، حساب  خود را از ملت جدا کرده باشند ، که بر خلاف این  ادعای بزرگ ،    نه تنها تحریم ها    بر حال روز معیشت مردم  تاثیر داشته که  تا کنون  آن را  با پوست و استخوان خود احساس کرده اند</p>
<p><strong>دل واپسیم ، دل واپس جنگ</strong> ، جنگی دوباره که از هر طرف می نگریم  جز تهدید و گستاخی بیگانگان نمی بینیم، که تازترین آنها ، گستاخی ملک عبد الله ، پادشاه عربستان است که می گوید  <strong>ایران لیاقت مو جودیت ندارد </strong>. و این  تهدید ها دل واپسی دارد ، ندارد؟ آن هم وقتی که هنوز زخم عمیق از جنگ گذشته با همسایه به تن داریم ، جنگی که بوی باروت و تفنگ آن در کوچه پس کوچه های شهر های وطنمان ، چون اهواز و خرمشهر ، هنوز به مشام می رسدبی آنکه ویرانه های آن را اباد کرده باشیم و یا حتا غرامتی از دشمن گرفته باشیم</p>
<p><strong>دل واپسیم</strong> ، دلواپس ظهور و رشد لمپن ها ، دل واپس ازدیاد کهریزک ها ، دل واپس ،  دل واپسی های خود هستیم .</p>
<p><strong>تو شهر دل واپسی ،</strong></p>
<p><strong> نمی پرسند ازکسی</strong></p>
<p><strong>دلتو کشته  کسی ، </strong></p>
<p><strong>یا اسیر قفسی</strong></p>
<p><strong>همه با هم  غریبه</strong></p>
<p><strong> همه رنگا پریده</strong></p>
<p><strong>همه آدم آهنی </strong></p>
<p><strong> کسی شادی ندیده</strong></p>
<p>این مطلب در<strong> <a href=" http://news.gooya.com/politics/archives/2010/07/106957.php">گویا </a></strong>منتشر شد</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://bijan-safsari.com/1389/04/%d8%af%d9%84-%d9%88%d8%a7%d9%be%d8%b3%db%8c%d9%85/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>5</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>روحانیت شیعه و رسالت فراموش شده آن</title>
		<link>http://bijan-safsari.com/1389/03/%d8%b1%d9%88%d8%ad%d8%a7%d9%86%d9%8a%d8%aa-%d8%b4%db%8c%d8%b9%d9%87-%d9%88-%d8%b1%d8%b3%d8%a7%d9%84%d8%aa-%d9%81%d8%b1%d8%a7%d9%85%d9%88%d8%b4-%d8%b4%d8%af%d9%87-%d8%a2%d9%86/</link>
		<comments>http://bijan-safsari.com/1389/03/%d8%b1%d9%88%d8%ad%d8%a7%d9%86%d9%8a%d8%aa-%d8%b4%db%8c%d8%b9%d9%87-%d9%88-%d8%b1%d8%b3%d8%a7%d9%84%d8%aa-%d9%81%d8%b1%d8%a7%d9%85%d9%88%d8%b4-%d8%b4%d8%af%d9%87-%d8%a2%d9%86/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 20 Jun 2010 04:39:16 +0000</pubDate>
		<dc:creator>بیژن صف سری</dc:creator>
				<category><![CDATA[سیاست]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://bijan-safsari.com/?p=1265</guid>
		<description><![CDATA[به شهادت تاریخ روحانیت شیعه در ایران، همواره یک نوع بیگانگی بین مردم و  علما در یک سو و دولت در سوی دیگروجود داشته  که آن دو (مردم و علما) را  به یکدیگر نزدیک می کرد تا بدانجا که قبل از انقلاب، این نقل قول از میرزای  شیرازی، مرجعی که  در هیجانات [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>به شهادت تاریخ روحانیت شیعه در ایران، همواره یک نوع بیگانگی بین مردم و  علما در یک سو و دولت در سوی دیگروجود داشته  که آن دو (مردم و علما) را  به یکدیگر نزدیک می کرد تا بدانجا که قبل از انقلاب، این نقل قول از میرزای  شیرازی، مرجعی که  در هیجانات علیه امتیاز تنباکو اهمیتی بدست آورد، ملکه  ذهن  مردم و  روحانیت  بود که: اگر علما را بر درگاه سلاطین دیدید بدانید  اینان علما و سلاطین بدی هستند و اگر سلاطین را بر درگاه علما دیدید بدانید  که ایشان علما و سلاطین خوبی هستند. اما امروز این هم فاز بودن بین مردم و  علما به گونه ای تغییر یافته که دیگر مردم این کهنه دیار، این قشر از  جامعه را  با توجه  به سابقه تاریخی روحانیت  وانتظاراتی که  بعنوان یک  باور، نسبت به انجام رسالتی که ازاین مردان خداجوی دارند، آنها را به سه  گروه روحانیت حاکم، روحانیت  پویا و روحانیت خاموش تقسیم بندی کرده اند؛  طرفه آنکه  در محاوره ها و حتی نوشته ها هم این تقسیم بندی، مصطلح و رایج  است.</p>
<p><span id="more-1265"></span>بی شک چنین تفکیکی که پیش از انقلاب در  فرهنگ  مردم این آب  و خاک وجود نداشته و همه از طلبه  گرفته  تا  مرجع تقلید، روحانیت خوانده  می شدند، حاصل عملکرد سی و یک ساله جامعه روحانیت شیعه در ایران است که  حتی  خود (روحانیت) بعد از انقلاب ـ  نسبت به  انتخاب راه روش سیاسی و تلقی  که از حکومت دینی داشته ـ اقدام  به  ایجاد  گروه بندی های سیاسی از قبیل   <em> روحانیت مبارز،  روحانیون خطا امام و چندین  گرو</em>ه و دسته جات   دیگر می کنند  که  هریک از اعضای  شاخص روحانی این  گروه ها، در نزد مردم،   بیشتر به نام گروه هایی که در آن عضویت  دارند شناخته می شوند؛ که این خود  نیز می تواند یکی از دلایل و چرایی تفکیک نمودن روحانیت بعد از انقلاب از  سوی مردم به سه گروه  روحانیت حاکم، پویا و خاموش باشد.<br />
اما پرسش این است که براستی چرا چنین تفکیکی از سوی مردم  نسبت به روحانیت بوجود آمده است؟ چرا انشقاق بین مردم و روحانیتی که در طول  تاریخ این سر زمین اهورایی، همواره تنها ملجا و پناه مردم در برابر  قدرت ـ  که سمبل ظلم و استبداد است ـ بودند به وجود می آید و چنان می شود که  به  هیچ یک از آنها امیدی نمی توان بست چه رسد به اینکه زلف آزادی به رسالتشان   گره زد؟چه بر سر روحانیت شیعه آمده است که همواره با دغدغه حفظ   اسلام و نه دغدغه ملی، حامی مردم  این آب و خاک بوده اند، اما امروز در اثر  عملکرد  برخی از هم کسوتان خود، نه تنها  شاهد  دین گریزی  نسل  فردای این  بلاد اسلامی هستند که  در کنارتضعیف  باورهای دینی مردم، به تنزل جایگاه  خود به نظاره نشسته اند تا بدانجا که در خانه ملت این حقیقت فریاد زده می  شود که : &#8220;در زمان طاغوت هم  کسی جرات نمی‌کرد اینقدر به مرجعیت توهین  کند&#8221;؛ که حرف راستی است؛ چرا که علما با  پشتوانه مردمی نه تنها مصون از  توهین بودند بلکه خود نیز اجازه توهین نمی دادند.ن<br />
نقل است روزی تیمور بختیار که رئیس  سازمان امنیت  دوره ای  از سلطنت محمد رضا شاه پهلوی بود و به قصاوت و سنگ دلی و تکبر معروف بود، و  نامش حتی لرزه بر اندام افراد عالی رتبه  دربار می انداخت، چه رسد مردم  کوچه و بازار، به همراه چند نفر برای رساندن پیامی از سوی شاه به بیت حضرت  آیت الله حاج آقا حسین بروجردی مرجع عالیقدر  می رود؛ اما از آنجائی که به  دلیل پوشیدن چکمه نظامی، مثل دیگران قادر به چهار زانو نشستن نبود، به همین  دلیل صدای قدرتمند، اما آرام آیت الله بروجردی که حرمت عالم دینی را به  رئیس پر ابهت و متکبر سازمان امنیت شاه، گوشزد می کرد، به گوش رسید که می  گفت: &#8220;درست بنشینید آقا&#8221;. با این جمله تیمسار بختیار چنان دست و پایش را  جمع کرد که تا مدتها نقل مجلس درباریان بود.</p>
<p>می گویند دردها انسان ها را نجیب و شریف بار می آورد و بر  همین قاعده است که ایرانیان این چنین نجیب و شریف بار آمده اند.راستی  هیچ به درد برهنه دریا دقت کرده اید؟ ویا به کبوتر نابلدی که از حدس عطسه  آسمان به ایوان خانه ای پناه آورده است، دقت کرده اید؟ به شهادت تاریخ،  مردم محصور شده در نقشه گربه نشان این سرزمین ایرانیان این چنین اند که در  طول تاریخ خود به وقت تنگنا، راهی جز خانه علما و روحانیون  نمی دانستند   که تنها پناهگاهشان بود و با هر عطسه ای به ایوان خانه  این خداجویان شهر و  دیار خود پناه می آوردند و چشم امیدشان را به گروگان می سپاردند. اما  امروز چه بر سر  روحانیت شیعه  آمده که چنین ناباورانه  شاهد بی حرمتی و  ویران شدن خانه علمای  دینی، آن هم توسط گروهی که خود را سرسپرده روحانیت  می دانند و درد دین دارند، هستیم؟</p>
<p>آیا روحانیت از یاد برده است که  با وقوع  انقلاب ـ که  فرصتی تاریخی برای احیای عزت روحانیت شیعه بود ـ در ابعادی به وسعت همه  جهان هستی، زیر ذره بین نگاه جهانیان قرار دارند؟ شاید امروز بیش از هر  نوشته و مقاله ای برای یادآوری رسالت روحانیت که همواره ملجا و پناهگاه  مردم این کهنه دیار بوده اند، خاصه برای  آن دسته از روحانیت خاموش باید  قلم زد و با نقل حکایت هایی چون حکایت  شیخ احمد اردبیلی که  به شاه عباس  تذکر داده بود که بر ملک عاریه حکومت می کند،  تلنگر زد.  مگر آنکه دست به  دعا شویم که هرگز روحانیت شیعه  سرنوشتی همچون سرنوشت ارسطو، آن پیامبر  ضایع شده از شیفتگی قدرت را نیابد؛ با این تفاوت که ارسطو را این ایثار بود  که برای حفظ باورهای مردم به حکمت بی محاکمه تن به تبعیت دهد و هنگام ترک  آتن در پاسخ به چرایی قبول تبعیت ناخواسته اش آن جمله تاریخی را بگوید که:  میل ندارم مردم آتن جنایت دیگری بر ضد فلسفه را مرتکب شوند. آنچنانکه  دینداران  امروز این آب و خاک را این آرزوست که هرگز مباد روحانیت شیعه با  فراموشی رسالت خویش، ضمن تزلزل باورهای دینی ملتی، خود باعث تضعیف منزلت  مقام روحانیت گردند.</p>
<p>من در عجبم ز می فروشان کایشان<br />
به زآنچه فروشند چه خواهند خرید</p>
<p>این مطلب در<a href=" http://www.roozonline.com/persian/opinion/opinion-article/article/2010/june/20//-be709fb31a.html"> روز آنلاین</a> منتشر شد</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://bijan-safsari.com/1389/03/%d8%b1%d9%88%d8%ad%d8%a7%d9%86%d9%8a%d8%aa-%d8%b4%db%8c%d8%b9%d9%87-%d9%88-%d8%b1%d8%b3%d8%a7%d9%84%d8%aa-%d9%81%d8%b1%d8%a7%d9%85%d9%88%d8%b4-%d8%b4%d8%af%d9%87-%d8%a2%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>آری، بازهم این چنین است برادر ( در پاسخ به نامه مصطفی تاج زاده )</title>
		<link>http://bijan-safsari.com/1389/03/%d8%a2%d8%b1%db%8c%d8%8c-%d8%a8%d8%a7%d8%b2%d9%87%d9%85-%d8%a7%db%8c%d9%86-%da%86%d9%86%db%8c%d9%86-%d8%a7%d8%b3%d8%aa-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%d8%af%d8%b1-%d8%af%d8%b1-%d9%be%d8%a7%d8%b3%d8%ae-%d8%a8/</link>
		<comments>http://bijan-safsari.com/1389/03/%d8%a2%d8%b1%db%8c%d8%8c-%d8%a8%d8%a7%d8%b2%d9%87%d9%85-%d8%a7%db%8c%d9%86-%da%86%d9%86%db%8c%d9%86-%d8%a7%d8%b3%d8%aa-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%d8%af%d8%b1-%d8%af%d8%b1-%d9%be%d8%a7%d8%b3%d8%ae-%d8%a8/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 15 Jun 2010 21:28:04 +0000</pubDate>
		<dc:creator>بیژن صف سری</dc:creator>
				<category><![CDATA[سیاست]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://bijan-safsari.com/?p=1246</guid>
		<description><![CDATA[این مطلب در گویا منتشر شد برای خواندن  اینجا را کلیک کنید و یا در ادامه همین پست بخوانید
بی کمان باید به فال نیک گرفت  که  هر روز یکی از خیل انقلابیون  دو آتشه ی  سال ۵۷ ،  یک  پس از دیگری برای  تحقق نیافتن  آرمان های انقلاب از مردم پوزش می طلبند  که  مقاله  [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>این مطلب در گویا منتشر شد برای خواندن <a href="http://news.gooya.com/politics/archives/2010/06/106236.php"> <strong>اینجا</strong> </a>را کلیک کنید و یا در ادامه همین پست بخوانید</p>
<p>بی کمان باید به فال نیک گرفت  که  هر روز یکی از خیل انقلابیون  دو آتشه ی  سال ۵۷ ،  یک  پس از دیگری برای  تحقق نیافتن  آرمان های انقلاب از مردم پوزش می طلبند  که  مقاله  اخیر مصطفی تاج زاده معاون سیاسی وزارت کشور  دولت محمد خاتمی و عضو جبهه مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی که  از دل نوشته اش ، بیشتر شبیه  خطبه معروف به خطبه  شقشقه ی  حضرت علی (ع ) را می ماند،  آخرین آن نیز  نخواهد بود</p>
<p><span id="more-1246"></span> آنچنانکه  پیش از انتشار نامه   مصطفی تاج زاده، این سیاست پیشه ی  منصفی که  طی نوشتاری صادقانه  ، ضمن بر شمردن  خطا ها  ی منجر به بیراه کشیده شدن انقلاب ، با شهامت ستودنی ،  خود را  هم  بعنوان فردی از نسل انقلاب مقصر دانسته و در کمال خضوع ، از نسل امروز  پوزش می طلبد.اگر چه پیش  از این  ، در طی ده سال گذشته   ،شاهد  اعتراف های بسیاری  دیگر از انقلابیون   چون اکبر گنجی و دکتر سروش و دیگران هم بودیم که  هر یک با مشاهده پیمان شکنی های هم رزمان خود ، و حتی از  نقش هر چند  کمرنگ خود   که  احیانا در به بیراه کشیده شدن انقلاب داشتند ، از مردم  ، چه به صراحت  لهجه تاج زاده و  چه با  زبان توجیح  نمودن اعمال توجیح ناپذیرخود ، مانند دکتر سروش که  ،  هنوز ماجرای نقش ایشان در انقلاب فرهنگی و  بسته شدن دانشگاه ها در ذهن و  خاطره ملت به جا مانده است ،  و هنوز، بسیاری  ، بر این باورند که او زمانی به عنوان  تئوریسین نظام  هر روز در  جعبه  های جادویی  منازل شان ظاهر می شد و همگی  سراپا گوش می شدند تا بلکه  کلمه ای از دریای معرفت و فضل این دانشمند را درک نمایند&#8230;،  و حال همگی  به نوعی از آنچه بوده و کردند برائت  می جویند تا بدانجا که   برخی از این انقلابیون دو آتشه  سال های اولیه ی انقلاب<br />
به دلیل پوزش از ملت  ، با وجود سال ها خدمت به نظام  و  سابقه انقلابی بودنشان ،  کارشان به زندان  هم کشید  حتی آنهائیکه  هرگز تصور زندانی شدنشان نمی رفت که همین نکته  حکایتی را بیادم  می آورد<br />
می گویند در سال های اول انقلاب ، یکی از انقلابیون به دیدن صاحب منصبی از رژیم گذشته که در زندان گرفتار بود رفت و از او حال و روزش را پرسیدزندانی که چاق و تنومند بود از تنگی سلول خود شکایت کردمرد انقلابی با خنده گفت این سلول ها را خودتان ساختیدزندانی با تمسخر جواب داد:بله ، اما شما سعی کنید سلول هایی که می سازید بزرگتر از این باشد، چون شما هم مثل من چاق هستید<br />
الغرض  انتشار چنین  نامه ها یی که از قضا حس خوبی را، بخاطر شهامت قبول اشتباه نویسنده  آن ،در مخاطب ایجاد می کند اما با این همه   ، پرسشی را هم  در بین اذهان  عمومی  مطرح  می سازد ،  که در  جمع  خود ، در خانه و  دکان و   کوچه بازار ، دهان به دهان می چرخد ، از  مهمانی های فامیلی،  گرفته تا شب چره گی هائیکه سابق بر این ، با  شاهنامه خوانی و خواندن حافظ ، دل را  فارغ از غم ها  ،صفا یی میدادند ، امروز در پیچا پیچ کلام های بو دار  و نفس گیر ، وقتی  حرف از عذر خواهی انقلابیون سابق از ملت  به میان می اید ، با حسرت از  یکدیگر  می پرسند  ، چرا  امروز ؟ چرا وقتی که  دیگر حتی حرمت  ها  را هم می شکنند به صرافت چنین کار ی افتاد ه اند   ؟ و  چرا این همه دیر ،چرا در همان  زمان وقوع تخلف و شاهد بودن بر آن تخلف ها و خیانت کردن ها به آرمان های انقلاب ، این چنین  سربدارانه  لب نگشودند   تا مانع از عینیت یافتن این ضرب المثل  شوند  که تخم مرغ دزد، عاقبت  شتر دزد می شود، ؟ چرا وقتی آن سید خدای جویی که با  پشتوانه ۲۰ میلیون رای  با تساهل بی دلیل و غیر قانونی خود  ملتی را با وعده  ها ی پوشالی  به یاس و نا امیدی کشاند ، تا زمینه  خطا کردن برای تشنگان قدرت فراهم گردد ، همچنان در سایه   سکوت  نشستند و تماشاگر بودند ؟ و عاقبت  با همین  سکوت  کردن ها ، حق ملتی  را ضایع کردند؟ ،  که بقول مرحوم مدرس ، چنین سکوتی حکم نماز بی قضا را می ماند . و از  طرفی حال امروز که لب گشوده و از خطا ها می گویند،  چرا گناه  این همه خطا ها و تساهل ها و سکوت ها را  به  دوش  نسلی می گذارند  که تمام تقصیر ش عاشقی بود ،  نسلی که  فقط با اعتماد  به  مردان خدای جویی  که وقتی  از کوچه ای تنگ رد می شدند   از پیر و جوان  به احترامشان  می ایستادند تا  اول آن   عالمان  حق طلب گذر کنند ، غافل که  روزی  خود به دست خود ، حرمت  خود را خواهند شکست .</p>
<p>نسل پیشین ، نسل من است، که دست خالی بود و از دانستن هیچ نداشت جز امید به معدود فرهیخته ای که یا در کسوت شاعری بودند و یا  اهل قبیله قلم  که ان هم  به  صد  کنایه و اشاره آنچنان با تو از راز مگو ، در لفافه می گفتند که اگر هوشیاریت نبود ، جز یاس و ملال ، تحفه ای نداشت و  امروز هم ،  رخساره ی لرزان میانسالی  نسل من،  چنان بر یاد های دیروز  چنگ انداخته  است که حتی جوانی را هم بیاد نداریم که گویی میانسال زاده شد یم   و حال نمیدانیم  اگر به گذشته برگردیم آیا باز هم  همان مجنونی خواهیم بود که در پی لیلی بود ؟ ، پای روضه  نسل خود ننشسته ام تا  گریه کنم آن هم وقتی  پای گریه لنگ نامردی هاست ،  اما فقط برای همه آن سال های توپ و گلوله و گل دلم گرفته است که   امروز همچون پروانه ای  هستیم  که  پیلگی خویش را بیاد نداریم و تنها   لیسه بر پیاله خوناب خویش میکشیم</p>
<p>امروز نه تنها نسل جدید که  در باور بسیاری از انقلابیون دو آتشه سابق ، نسل انقلاب ، نسلی است که در بیراه  رفتن  انقلاب نقش داشته است  چرا که  به دلیل  نوع تربیت و آموزه های  سنتی  خانواده های خود ، که بر پایه  باور های دینی پدران و مادران آنها شگل می گرفت ، مقصر شنا خته می شویم در حالیکه  همچون  گلی بودیم که باغبان با  فریب  ،  آب میداد اما گلاب می گرفت.  ولی   از نگاه  خود این  به ظاهر مقصران ، یعنی نسل انقلاب ،  دلیل تحقق نیافتن آرمان های انقلاب ، سکوت انقلابیون دیروز و عفو طلبان امروزاست ، که برای  خطا هایی که تماشاگر آن بودند  لب نگشودند (البته این درحالی است که  باور کنیم  آنها خود نقشی  موثری در  تحقق نیافتن آرمان انقلاب نداشته اند ). از  سوی دیگر به شهادت  تاریخ سی و یک ساله انقلاب   ، و  حقییقتی که دیگر امروز بر کسی پوشیده نیست ، با به ثمر رسیدن  انقلاب  ، آنانکه  چشم بر قدرت داشتند ،  آن را به نفع خود مصادره کرده  خاصه که در همان زمان با شروع جنگی  که بر  مردم  این  آب و خاک تحمیل گردید  ، خود عا ملی برای تثبیت قدرت این شیفتگان قدرت شد تا بدانجا که از انقلابی که زمانی الگوو مرجع  رهایی  تمامی  مردم تحت ستم دنیا  گردیده بود امروز ، در  اذهان عمومی جهان از آن تصور دیگری  ایجاد گردید  و با افزودن بر خطا های که همچنان تحقق آرزو های اولیه  انقلاب را به تاخیر در آورده است ، هر روز برخیل  نا راضیان خود اضافه می کنند  اما این  قدرتمداران  همچنان    در استمرار خطا های خود پای می فشارند  و  حتی قانون اساسی ،  این  میثاق انقلاب را هم  نادیده می گیرند .</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://bijan-safsari.com/1389/03/%d8%a2%d8%b1%db%8c%d8%8c-%d8%a8%d8%a7%d8%b2%d9%87%d9%85-%d8%a7%db%8c%d9%86-%da%86%d9%86%db%8c%d9%86-%d8%a7%d8%b3%d8%aa-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%d8%af%d8%b1-%d8%af%d8%b1-%d9%be%d8%a7%d8%b3%d8%ae-%d8%a8/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>به بهانه سی سال محرومیت  زنی از قبیله قلم</title>
		<link>http://bijan-safsari.com/1389/03/%d8%a8%d9%87-%d8%a8%d9%87%d8%a7%d9%86%d9%87-%d8%b3%db%8c-%d8%b3%d8%a7%d9%84-%d9%85%d8%ad%d8%b1%d9%88%d9%85%db%8c%d8%aa-%d8%b2%d9%86%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d9%82%d8%a8%db%8c%d9%84%d9%87-%d9%82%d9%84/</link>
		<comments>http://bijan-safsari.com/1389/03/%d8%a8%d9%87-%d8%a8%d9%87%d8%a7%d9%86%d9%87-%d8%b3%db%8c-%d8%b3%d8%a7%d9%84-%d9%85%d8%ad%d8%b1%d9%88%d9%85%db%8c%d8%aa-%d8%b2%d9%86%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d9%82%d8%a8%db%8c%d9%84%d9%87-%d9%82%d9%84/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 10 Jun 2010 09:57:09 +0000</pubDate>
		<dc:creator>بیژن صف سری</dc:creator>
				<category><![CDATA[سیاست]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://bijan-safsari.com/?p=1231</guid>
		<description><![CDATA[این مطلب در گویا منتشر شد برای خواندن آن می توانید اینجا  را کلیک کنید و  یا در ادامه همین پست بخوانید
این روز ها نوشتن  سخت است  ، نه تنها از ترس در بندر شدن ، از هجوم اخبار هول انگیزی که  مثل سیل ویرانگر تمام ذهنت را بهم می ریزد ، دست و [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>این مطلب در گویا منتشر شد برای خواندن آن می توانید<strong> </strong><a href=" http://news.gooya.com/politics/archives/2010/06/105983.php"><strong>اینجا </strong> </a>را کلیک کنید و  یا در ادامه همین پست بخوانید</p>
<p>این روز ها نوشتن  سخت است  ، نه تنها از ترس در بندر شدن ، از هجوم اخبار هول انگیزی که  مثل سیل ویرانگر تمام ذهنت را بهم می ریزد ، دست و دلی برای نوشتن نیست اما با این همه وقتی می شنوی یک زن روز نامه   نگار  را به جرم  آنکه اسرار هویدا می کرد به  سی سال  محرومیت از حرفه اش محکوم می کنند   قلم  در غلاف نگهداشتن  عین لال  بودن  است</p>
<p>وقت سخن مترس بگو آنچه گفتنی است<br />
شمشیر روز معرکه زشت است در نیام</p>
<p>جمله ای از سهراب سپهری خواندم که خرد چند قدم بالاتر از لال شدن است. تنها مصادق این جمله پر معنا را در رسالت روزنامه نگاری یافتم ، سربازان بی جیر و مواجبی که به وقت بزنگاه باید با سلاح حروف و وا‍ژه به رسالت خود بپردازند وگرنه لال و بی خرد ، بیش نیستند،  براستی در روزگاری که رگه های ترس از دربند شدن ، در همه جای فرهنگ این آب و خاک  ریشه دوانده  تا بدانجا که حتی نوشتن از هوای مه آلود شهر گناه کبیره محسوب می شود مرز خرد تا لال بودن کجاست  ؟ <span id="more-1231"></span></p>
<p align="right">بی کمان ژیلا  بنی یعقوب ، هم قبیله ای  که امروز  به جرم  گفتن سر مگویی که  به سی سال محرومیت او  از حرفه اش منجر گردید  ، بی نیاز از معرفی است ، آن هم  از  قلم الکنی  چون  حقیر ،  تا او و  همسرش ،  بهمن امویی را که  از قضا او هم ما ه ها در پشت حصار های بلند  زندان بسر میبرد ،  به همگان شناسانده شود و یا   ار  سوابق در خشان  این  ذوج هم قبیله  در امر اطلاع  رسانی قلم فرسایی شود ،   اما این  خبر تاسف بر انگیز محرومیت سی ساله ی زنی از اهالی قلم بدست روزنامه نگار    بهانه ای است   تا بار دیگر قلم  را به حال مظلوم ترین صنف در بین همه اصناف  این اب و حاک بگریانم  .<br />
حرف از اصناف و بی یار و یاور بودن صنف قلم بدستان به میان  آمد،  تا نگوئید ادعای این  بی پناهی هم قبیله گانم  ازکجا ست ،می گویند در گذشته های نه چندان دور در برخی از مذاهب از اسلام تا مسیحیت و کلیمی ، اصناف و پیشه وران یکی از انبیا را حامی صنف خود می پنداشتند مانند نجاران که حضرت نوح و قصاب ها ، حضرت ابراهیم را. و حتا در ایران آرایشگران ،صنف خود را منتسب به سلمان پارسی می دانستند چرا که بر این باور بودند موهای پیامبر را سلمان آرایش می کرد و بر همین باور نام حرفه خود را سلمانی گذاشتند الغرض هر یک از اصناف و پیشه وران در بین اولیا و انبیا خدا ، حامی برای خود دارند مگر قبیله بی یاور قلم به دستان این کهنه دیار که جز به عنایت خدا پناهی نداشتنداما  گویی که  امروز قحطی خدا آمده است</p>
<p align="right">محتسب فتنه در این شهر زمن میداند<br />
یک من این همه از چشم شما می بینم</p>
<p>نقل مکرر است که در یکصد سال تاریخ مطبوعات این آب و خاک هر بار که قلم بدستان را به غضبی ناروا و با احکامی بی سابقه در بند کرد ه اند ، پیامی در آن نهفته بود که رمز کشف آن ” سکوت” بوده است پیامی که  روز نامه نگاران  امروزما با خود سانسوری ،  این پیام را  آویزه ی گوش خود ساختند تا ازگزند این حرفه بی پیر در امان باشند.<br />
اما با این همه در چنین شرایطی   یک  پرسش  از دربند کنند گان قلم بدستان  مطرح است ،و اینکه بر  فرض  با احکام محرومیت های سی ساله برای  چون بنی یعقوب ها ، بتوان  آنها را  به انزوا کشاند و  خانه نشین  کرد و یا  دست کم  مانند همه آن روز نامه نگارانی  که امروز در غربت بسر می برند ،    به هجرت ناخواسته تن در دهند  ، اما  با خیل جماعتی که  در عصر ارتباطات  می تواند  ، در بزنگاه  های  خبری ،  با کمترین امکانات اطلاع رسانی چون  اینترنت و وبلاک و   دوربین موبایل ،  به مثابه  یک خبرنگار  ، اطلاع رسانی کنند ، چه می کنید ؟ آنهائیکه با همین  ابزار های  قابل دسترس همگان ،  امروزه منبع  موثق  بسیاری از بنگاه های  بزرگ خبر پراکنی دنیا محسوب می شوند . مگر  نبود  پخش فیلم مرگ دختر جوان هم وطنی که با دوربین مبایل  گرفته شد ،  و با نمایشش در رسانه های خارج از کشور  جهانی  به تماشا نشست و  گریست  ؟<br />
نا گفته پیداست که این همه  بی مروتی در حق  قلم بدستان مطبوعات  جز تکثیر سرنوشت قلم بدستانی چون میرزا جهانگیر خان صور اسرافیل و علی اکبر خان دهخدا  نیست  که همچون ارثیه ی شوم برای نسل امروز روز نامه نگاران این آب و خاک  باقی مانده است که اگر این نبود ، این همه قلم بدست در بند نبود وبی گمان آنچه منع کنندگان آگاهی از قلم بدستان جراید انتظار دارند همانی است که زنده یاد ابوالقاسم حالت در دهه سال های چهل به طنز سروده است تا بدانجا که میگوید :<br />
ز آنچه گفتار سیاسی است دهن باید بست<br />
نه از آن و نه ازین و نه ازو باید گفت<br />
صحبت ظالم و مظلوم نمودن جرم است<br />
سخن از رابطه ی سنگ و سبو باید گفت<br />
پارگی را به صراحت نتوان فاش نمود<br />
به کنایت سخن از طرز رفو باید گفت</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://bijan-safsari.com/1389/03/%d8%a8%d9%87-%d8%a8%d9%87%d8%a7%d9%86%d9%87-%d8%b3%db%8c-%d8%b3%d8%a7%d9%84-%d9%85%d8%ad%d8%b1%d9%88%d9%85%db%8c%d8%aa-%d8%b2%d9%86%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d9%82%d8%a8%db%8c%d9%84%d9%87-%d9%82%d9%84/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>آنچه موسوی  می گوید و احمدی نژاد انجام میدهد  تکرار تاریخ است</title>
		<link>http://bijan-safsari.com/1389/03/%d8%a2%d9%86%da%86%d9%87-%d9%85%d9%88%d8%b3%d9%88%db%8c-%d9%85%db%8c-%da%af%d9%88%db%8c%d8%af-%d9%88-%d8%a7%d8%ad%d9%85%d8%af%db%8c-%d9%86%da%98%d8%a7%d8%af-%d8%a7%d9%86%d8%ac%d8%a7%d9%85-%d9%85/</link>
		<comments>http://bijan-safsari.com/1389/03/%d8%a2%d9%86%da%86%d9%87-%d9%85%d9%88%d8%b3%d9%88%db%8c-%d9%85%db%8c-%da%af%d9%88%db%8c%d8%af-%d9%88-%d8%a7%d8%ad%d9%85%d8%af%db%8c-%d9%86%da%98%d8%a7%d8%af-%d8%a7%d9%86%d8%ac%d8%a7%d9%85-%d9%85/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 31 May 2010 15:28:35 +0000</pubDate>
		<dc:creator>بیژن صف سری</dc:creator>
				<category><![CDATA[سیاست]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://bijan-safsari.com/?p=1209</guid>
		<description><![CDATA[این مطلب در گویا منتشر شد برای خواندن  آن  اینجا را کلیک کنید و یا در ادامه همین پست بخوانید
آنچه این روز ها  ما  ایرانیان   ناظر و شاهد بر روند جریانات  سیاسی  کشور خود  هستیم چیزی نیست جز دورتسلسل تاریخ  که با  کمی  حوصله در توروق  تاریخ  این کهنه دیار و تعمق  بر آن  با [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>این مطلب در گویا منتشر شد برای خواندن  آن <strong> <a href=" http://news.gooya.com/politics/archives/2010/05/105587.php">اینجا</a> </strong>را کلیک کنید و یا در ادامه همین پست بخوانید</p>
<p>آنچه این روز ها  ما  ایرانیان   ناظر و شاهد بر روند جریانات  سیاسی  کشور خود  هستیم چیزی نیست جز دورتسلسل تاریخ  که با  کمی  حوصله در توروق  تاریخ  این کهنه دیار و تعمق  بر آن  با پوست و استخوان خود  این واقعیت  را احساس خواهیم کرد&#8230;</p>
<p><span id="more-1209"></span></p>
<p>طرفه آنکه در این وانفسا بر خی از  سیاسیون  وطن پرست  ، هوشمندانه در   سخنرانی های خود ،  این  دور تسلسل را  به رخ می کشند  مانند  سخنرانی  مدبرانه اخیر میر حسین موسوی که در جمع  زندانیان سیاسی پیش از انقلاب  گفته است  خاصه   در این سخنرانی خطاب به مستمعین  خود می گوید  &#8221;مگر با به زندان انداختن شما رژیم ( سابق ) سقوط نکرد؟ رژیم سقوط کرد. من اثرات این دستگیری ها را به خاطر دارم ولی پرسش این است که آیا این دستگیری ها توانست رژیم شاهنشاهی را حفظ کند؟ و یا در قسمتی دیگر از سخنان خود  گفته است  &#8221; ما که نمی خواستیم فقط حکومت تشکیل بدهیم و به نام اسلام چارچوبی تعریف کنیم ولی از محتوا خالی باشد و از آرمان ها و آرزوهایی که برآمده از مکتب و اعتقادات ما بود هیچ نشانی نداشته باشد. اگر قرار باشد که نظام باقی بماند ولی با پر کردن زندان ها یا با زدن و گرفتن دانشجویان و کارگران مسلمان، هنرمندان و سینماگران و روزنامه نگاران آیا می توان از چنین نظامی در جهان دفاع کرد؟&#8221;</p>
<p>آنچه میر حسین موسوی  این  سید هنرمند  و معتقد به  آرمان های  انقلاب ۵۷ ، در جمع زندانیان سیاسی پیش از انقلاب گفته است واقعیتی است  انکار ناپذیر  که به واقع  باید بر آن تعمق داشت  خاصه در پرسشی  که  در  دفاع از انقلاب  مطرح می سازد که  در این پرسش  ناریخی  به نوعی   همه افتخارات ما  نه تنها  در نزد جهانیان بلکه در نزد نسل پس از انقلاب  زیر سوال برده می شود ، چرا که انقلاب ۵۷ برای همه ملل تحت ستم  الگویی  شد مثال زدنی تا بدانجا که  حتی  دشمنان انقلاب  در عین شوک  زدگی   محبور به  تحسین  همت  ملتی شد ند که  با  یک پارچگی و همبستگی ، به امید  وصال ازادی  ، خود را از یوغ  ظلم رهانیده بود ند ، اما امروز چه ؟ آیا امروز نسل من که متهم به  انقلابی  بودن  است  ،  نه به جهانیان  ، بلکه  به نسل امروز در  چرایی    بیراهه رفتن  آرمان های انقلاب ،  قادر به  پاسخگویی  نیز  هست ؟</p>
<p>اما در باب دیگر  سخن  نخست وزیر منتخب امام که در جمع زندانیان سیاسی پیش از انقلاب ، که گفته است  ، آیا این دستگیری ها توانست رژیم شاهنشاهی را حفظ کند؟  این جمله مرا بیاد نقل حکایتی  از مرحوم آیت الله  حاج آقا  رضا تهرانی  می اندازد  که  می گفت :در آن ایامی که در زندان قزل قلعه محبوس بودیم ( سال های پس از کودتای ۲۸ مرداد ) یک روز دیدم یکی از نگهبانان زندان فریادش بلند است ، پرسیدم چه شده ؟ گفت ، من به این آقایان زندانی پیشنهاد کردم ( شاید همین زندانیانی بودند که با میر حسین موسوی  ملاقات داشتند ) هر کدام یک خاطره در دفتر خاطراتم بنویسند تا در زندگی بکارم آید اما هیچکدام حاضر نشدند مطلبی در دفترم بنویسند.حاج آقا رضا زنجانی گفت به آن مرد زندانبان گفتم ، دفتر و قلم راحا ضر کن تا من بنویسم ، زندانبان با خوشحالی رفت و دفتر و قلم را آورد و من در دفتر خاطرات او چنین نوشتیم :</p>
<p>چنانچه اگر محقق و یا جامعه شناسی وارد کشوری شد و بخواهد از اوضاع اجتماعی ، اقتصادی و یا سیاسی آن کشور و عملکرد حکومتش اظلاع دقیقی به دست آورد ، به نظر من بهترین راهی که برای او وجود دارد این است که به زندانهای آن کشور برود و زندانیها را ببیند ، اگر زندانیها همه از افراد بد ولا ابالی تبهکار بودند حتما پی خواهد برد که حکومت آن جامعه صالح و سالم است ، اما اگر قضیه را برعکس دید ، یعنی مشاهده کرد زندانیها همه انسان های صالح وشریف و وارسته ای هستند ، پی خواهد برد که وضع حکومت خیلی بد است که این افراد را نتوانسته تحمل کند وآنها را به زندان انداخته است و متاسفانه من از لحظه آی که پا به زندان شما نهادم زندانیها را از نوع دوم دیدم . حاج آقا رضا این مطلب را در دفتر زندانبان می نویسد و مثل توپ در زندان صدا می کند .</p>
<p>ای مردگان، زخاک یکی سر به در کنید<br />
بر حال زنده بتر از خود ، نظر کنید</p>
<p>اما  در کنار سخنان   هوشمندانه  این سید هنر مند  ،میر حسین موسوی که   دور تسلسل تاریخ را بخوبی به آن دسته از ما  بهتران  یاد آور شده است  ، سخنان احمدی نژاد نیز در کرمان  را هم ، که از رسانه ملی پخش  شد ، باید مصداق کامل  تکرار تاریخ دانست  که  به نوعی مکمل گفته  های  میر حسین موسوی در تکرار  تسلسل تاریخ می تواند باشد.</p>
<p>یکی از هشدار هایی که  در پنج  سال گذشته  همواره  چه  از سوی مطبوعات آزاد ( خاصه  آنهایی که توقیف شده اند  )ویا  دلسوزان  وطن به دولت وقت ،  بار ها  چه مستقیم و یا غیر مستقیم  ، به  صد اشاره و کنایه داده   شد  ، دقت در  نوع مناسبات بین المللی و پرهیز از  اعتماد بیش از حد  به  بیگانگان ،  خاصه  ، به  کشور دوست و  همسایه  شمالی ،  یعنی روسیه بوده است  که به دفعات  شاهد  پشت پا زدن  این  کشور همسایه ، آن هم در وقت بزنگاه بوده ایم    ، اما   این بار  گویی  مؤافقت  اخیر مسکو با طرح قطعنامۀ تحریم  علیه کشورمان ، چنان   آه از نهاد رئیس دولت وقت   بر آورد  که  در توجیح پیمان شکنی این  کشور دوست  و همسایه  ،  در سخنرانی  کرمان خود  ، به صراحت  اعلام می نماید  : خیلی دشوار شده رفتار مدودف را به مردم ایران توضیح بدهیم&#8221;. غافل  که   مردم این آب و خاک  هیچ نیازی به توضیح  جناب  رئیس دولت  نداشته چرا که از  همان  آغاز عهد  و پیمان بستن   این دو دولت  که رفیق حمام و گلستان  یکدیگر شده بودند ، ملت  هوشنمد ایران  بخوبی میدانست  که بازنده این بازی دیپلماتیک  کدام یک نیز  خواهند بود  ، در واقع   اظهر و من الشمس بود ، چرا   که سابقه تاریخی  خیانت  همسایه شمالی این آب و خاک   حتی در کتب تاریخ مدارس کشور ما  تدریس می شود  و بچه های  این سر زمین هم بخوبی میدانند که  کشور  دوست و همسایه  شمالی ما ، در پیمان شکنی  آن هم  به وقت بزنگاه   چه ید طولایی دارد ، که حکایت ذیل  یک نمونه  از صد ها نمونه ثبت شده در تاریخ  این کهنه دیار است</p>
<p>به شهادت  تاریخ نقل است  که بعد از عهد نامه “گلستان ” که منجر به جدایی بخشی از اراضی ایران شد و امپراطوری روسیه چندین شهر را به تصرف خود در آورد ، فتحعلیشاه قا جارکه این عهد نامه را صرفا یک نوشته به وجه علی الحساب می دانست و در یک کمان خام تصور می کرد دولت تزاری روسیه از سر زهر چشم گرفتن و چشم هم چشمی با دولت های استعمار گر مانند انگلستان ، شهر های شکی و شیروان و شوش ، گر جستان و داغستان را از سر لجاجت به تصرف خود در آورده و حکما بعد از خاموش شدن آتش لجاجت ، آن شهر ها را دوباره به صاحب اصلیش ایران پس می دهد، در ست یکسال قبل از جنگ دوم با روسیه که منجر به عهد نامه ترکمانچای شد ، نماینده ای به دربار امپراطور روسیه فرستاد تا در باره استرداد شهر های جدا شده از ایران مذاکره نماید اما امپراطور روسیه نه تنها زیر بار نرفت و آنچه را به موجب عهد نامه گلستان تصرف کرده بود، ملک ابدی خود دانست،بلکه آنچنانکه پیش آمد، معلوم شد که چشم طمع به تصرف چند شهر دیگر از ایران دوخته بود ، به همین دلیل وقتی قاصد در بار قاجار از روسیه بازگشت خیالات امپراطور را برملا کرد ،و فتحعلیشاه هم در صدد تهیه و جمع آوری سپاه در آمد و به و سیله ابوالقاسم قائم مقام به تهییج علمای ایران و عتبات عالیات پرداخت و لزوم جهاد با روسیه را به عموم ملت ایران یاد آور شد و بر این اساس احکام صادره از سوی علما در باره ترغیب مردم به جهاد با روسیه در مجموعه ای جمع آوری شد که قائم مقام آن را “رساله جهادیه ” نامید،</p>
<p>حال با چنین اوصافی  صحت و سقم آن روایت که  می گویند  &#8221; خداوند همواره دشمنان  مسلمین  را  از بین نادانان  انتخاب می کند ( نقل به مضمون )  نباید شک کرد ؟  آن هم  با وقایعی که در این سی سال  بر ساکنان مقیم  نقشه گربه نشان این اب و خاک شاهد بودیم</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://bijan-safsari.com/1389/03/%d8%a2%d9%86%da%86%d9%87-%d9%85%d9%88%d8%b3%d9%88%db%8c-%d9%85%db%8c-%da%af%d9%88%db%8c%d8%af-%d9%88-%d8%a7%d8%ad%d9%85%d8%af%db%8c-%d9%86%da%98%d8%a7%d8%af-%d8%a7%d9%86%d8%ac%d8%a7%d9%85-%d9%85/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>9</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>دولت  تجا هل العارفین</title>
		<link>http://bijan-safsari.com/1389/02/%d8%af%d9%88%d9%84%d8%aa-%d8%aa%d8%ac%d8%a7-%d9%87%d9%84-%d8%a7%d9%84%d8%b9%d8%a7%d8%b1%d9%81%db%8c%d9%86/</link>
		<comments>http://bijan-safsari.com/1389/02/%d8%af%d9%88%d9%84%d8%aa-%d8%aa%d8%ac%d8%a7-%d9%87%d9%84-%d8%a7%d9%84%d8%b9%d8%a7%d8%b1%d9%81%db%8c%d9%86/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 07 May 2010 15:35:37 +0000</pubDate>
		<dc:creator>بیژن صف سری</dc:creator>
				<category><![CDATA[سیاست]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://bijan-safsari.com/?p=1187</guid>
		<description><![CDATA[بی شک  یکی از بارز ترین خصیصه  های دولت کنونی این کهنه دیار  سادگی است  که  این لقب  بار ها از سوی   رئیس دولت هم  گفته شده و به  آن  اذعان  دارد   تا بدانجا که  به جای هر صفت دیگری   حتی  زیرکی ، صفت سادگی را بر دولت خود می پسند د، اما این سادگی [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p align="right">بی شک  یکی از بارز ترین خصیصه  های دولت کنونی این کهنه دیار  سادگی است  که  این لقب  بار ها از سوی   رئیس دولت هم  گفته شده و به  آن  اذعان  دارد   تا بدانجا که  به جای هر صفت دیگری   حتی  زیرکی ، صفت سادگی را بر دولت خود می پسند د، اما این سادگی برای  مردم این آب و خاک  آنچنان عوارضی را در پی داشته  است که دیگر لقب سادگی  برازنده این  دولت نیست بلکه  با توجه به عملکرد های  دولت و کابینه اش  باید آن را  دولت تجاهل العارفین  نامید  که چنین صفتی به دولت کنونی آنچنان هم بی سابقه نیست  که به شهادت تاریخ  این کهنه دیار بودند دولت هایی که  پیش از این  هم همواره  با روش تجاهل العارفین اداره این آب و  خاک  را بعهده داشتند  بنابراین  چنین دولتی  مسبوق سابقه  است  که  از جمله می توان به  دولت ساعد  مراغه ای اشاره  داشت ، که رئیس دولت  یکی از دوره های پیش از انقلاب بوده  و قریب به اتفاق  رجال سیاسی قدیم    او را  استاد بی رقیب  &#8221; تجاهل العارفین &#8221; می خوانند چرا که  در پاسخ  به در خواست هایی که  نمی خواست آن ها را  انجام دهد  ، چنان خود را به بلاهت می زد که باور کردنی  نبود و حتا  خیلی هم خنده آور بود که  در اینجا  به نقل یکی از شگرد های تجاهل العارفین  دولت  ساعد مراغه ای برای درک بهتر موضوع بحث ،  خالی از لطف نمی دانم .</p>
<p align="right"><span id="more-1187"></span>نقل است که  وقتی شاد روان محمود نامجو وزنه بردار  بزرگ  ایرانی ، مدال طلای این رشته ورزشی را در یکی از میادین بین المللی ( گویا لندن بود ) از آن خود کرد ،عد ه ای از دست اندر کاران ورزش آن روز ، او را  نزد ساعد بردند تا به عنوان تشویق جوانان  به ورزش ، جایزه مناسبی به  مرحوم  نامجو داده شود ، در آن زمان وضع مالی  کشور خوب نبود ، وقتی برای ساعد تعریف کردند که  قهر مان ایرانی ( نامجو )  چه امتیاز  ارزش مندی  کسب کرده و رکورد های هالتر ( آن زمان نمی گفتند وزنه برداری ) جهان  را در لندن  شکسته  ، و حالا برای تشویق او و سایر جوانان شایسته است جایز ه ای به او داده شود ، مدتی به فکر فرو رفت و آن گاه سر برداشت و گفت : &#8220;  ما با آن کشور ( لندن )  رابطه دوستا نه  داریم ، البته باید خسارت آن &#8221; چیزی &#8221; را که آقای نامجو  در آنجا شکسته است بپردازیم !،ولی متاسفانه اکنون وضع مالی کشور خوب نیست ، اما چشم ، من آن را در  ردیف بودجه سال آینده می گذارم و اگر مجلس تصویب کرد ، ان شا الله به آن کشور پرداخت می کنیم .! .</p>
<p align="right">این یک نمونه   از شگرد های  دولت ساعد بود که با  روش تجاهل  العارفین از انجام دادن  آن شانه خالی می کرد درست مانند دولت  امروز این اب و خاک  که  در این چند ساله  از روز نامه نگار گرفته تا  نماینده مجلس  که  چندین و چند نفر را بعنوان  مفسدین اقتصادی و سوء استفاده کنند گان از بیت المال و قدرت  را شناسایی و به دستگاه قضا و غیر قضا معرفی کردند که آخرینش ماجرای خانه فاطمی بود  که نقش اول  آن را  معاون اول  جناب رئیس دولت  بعهده داشتند  که این ماجرا هم با  شگرد  تجاهل العارفین  ، نا دیده گرفته شد و در نهایت  با  شعار های خبری مانند&#8221; <strong><a href=" http://www.mehrnews.com/fa/newsdetail.aspx?NewsID=1078299">قوه قضائیه و دولت در مقابل مفسدان اقتصادی ایستاده اند </a></strong> &#8221;  قائله را ختم بخیر کردند و یا نمونه دیگرازتجاهل العارفین دولت در  ماجرای ربوده شدن مجسمه های میادین شهر که  امروز خبر &#8220;<a href="http://www.mehrnews.com/fa/newsdetail.aspx?NewsID=1078256"> <strong>سرقت کابل های شرکت مخابرات</strong></a><strong> </strong>هم که منجر به قطع ۵ هزار تلفن شد به آن اضافه می شود ، و یا نمونه دیگر مانند ماجرای  مدرک تحصیلی  قلابی برخی از وزرای کابینه که دست آخر همان کسی که مدرک قلابی دکترایش به  صحن مجلس هم کشید ،  می شود مسئول رسیدگی به مدارک تحصیلی  وزیران و  مدیران ارشد کشور .و  هزاران  ماجرای دیگری که از حوصله این نوشتار خارج است و همگان بهتر از نگارنده  بدان واقفند  که  همگی با شگرد تجاهل العارفین  ماست مالی می شود غافل از آنکه</p>
<p>لطف حق  با تو مدارا ها کند<br />
چونکه از حد بگذرد  رسوا کند</p>
<p align="right">این مطلب در<a href=" http://news.gooya.com/politics/archives/2010/05/104499.php"> <strong>گویا </strong></a> منتشر شد</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://bijan-safsari.com/1389/02/%d8%af%d9%88%d9%84%d8%aa-%d8%aa%d8%ac%d8%a7-%d9%87%d9%84-%d8%a7%d9%84%d8%b9%d8%a7%d8%b1%d9%81%db%8c%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>4</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>
