ببار ای اشک
- ۰۸٫۲۹٫۹۰
- شعر
- بدون پاسخ
- Digg
- Del.icio.us
بدادم تو برس ای اشک
من از بختم گله دارم
تو این تنهایی غربت
فقط یک گریه کم دارم
بفریادم برس مرحم
که دل از غصه لبریزه
واسه بارونی چشمم
دلم آروم نمیگیره
تو این دنیای وارنه
نمی خوام همدمی باشه
میگم ای کاش دلم سنگ بود
گره شاید اینجوری واشه
ببار ای اشک بی پروا
دلم حال بدی داره
آخه با هر کی خوبی کرد
یه داغ رو پیشونی [...]
