کسی بر مزارت اشکی نمی ریزد

هان چه می گویی ؟….
گفته بودم  که  بعد از این
با بال هایی  که
نه به لیاقت ،
که با افسونگری
بر شانه هایت می کشی
دیگر زمینی نخواهی بود…
آسمانی هم نیستی…
سرپنجه ایستاده ای
و  سرک  می کشی  به  گذشته
با  زنجموره
به آنچه از دست داد ه ای دست تکان می دهی
دریغ از پرواز
هنوزم لاف میزنی  :
کنار مزار من نایست و گریه [...]

عقل گل سرخ شقایق

این جا میان غم آباد تنهایی
به امید احیای خاطره ای متروک
روزها گریبان گیر آفتابم
و شب ها
دست به دامن مهتاب
اما
دل من ! باز مثل سابق باش
با همان شور و حال عاشق باش
خواستی عاقل هم اگر باشی
عقل سرخ گل شقایق باش

تو مثل …

باورم نیست که آن ساده تر از آب مرا آتش زد
تو مثل اون گل سرخی که نشسته تو ی باغچه
مثل اون دیوان حافظ که گذاشتی لب طاقچه
تو مثل بارون عشقی رو ی تنها یی شاعر
تو همون آبی که رسمه بریزن پشت مسافر
تومثل …

کاش بودی…

در این روز گاریلدایی
غوطه می خورم
درخلسۀ خاموشی
وچسبیده ام به جفت تنهایی ،
ولی با این همه دیوانه وار
امید می نوشم
اما نه…
کاش بودی تا می گفتم
دوبـاره سـیـب بـچـیـن حـوا
مـن خـسـتـه ام
بگذار از اینجاهـم بـیـرونـمان کـنـنـد

تو باور می کنی یا نه ؟

غروب این حوالی را تو باور می کنی یا نه ؟
غم و درد اهالی را تو باور می کنی یانه ؟
کویر داغ بی باران بر اینجا سایه گسترده
هجوم خشکسالی را تو باور می کنی یانه ؟
نفس در سینه می گیرد دل اینجا زود میمیرد
…و مرگ احتمالی را تو راباور می کنی یا نه ؟


نگاه سبز [...]

وفای شمع

من در این کلبه خوشم
تو در آن اوج که هستی خوش باش
من به عشق تو خوشم
تو به عشق هر که هستی خوش باش
اما…
وفای شمع را نازم که بعد از سوختن
به صد خاکستری در دامن پروانه می ریزد
نه چون انسان که بعد از رفتن همدم
گل عشقش درون دامن بیگانه می ریزد

من و تو …

من و تو و پائیز
دلا مون از غصه لبریز
چشامون از گریه سریز
هر سه  اهل  یک تباریم
ما خراب روزگاریم
من و تو و  خدا
همیشه  یکه و تنها
همدم و دلبر   نداریم
یار و همزبون  نداریم
من و تو و  ماه
سینه ها مون پر آه
آسمون  شبا مون  بی ستاره
کسی  تو دل ما جا نداره

دست های زندگی

اینجا تکه ای از زمین خداست
هر روز دستهایت را می پوشی
پاهایت را به تن می کنی
و شبها خسته از راحتی
در دیوان حافظ می پیچی
باور کن در اینجا
برای عاشق معشوقی نیست
برای پریدن آسمانی نیست
برای هیچ چیز مناسب نیست
حتا برای آنفاکتوس
از ورودی مرگ برف می بارد
اما در اینجا می توانی
به جرم من قدم بزنی
در اینجا به ا [...]

دیگه دلم برات تنگ نمیشه

برو دیگه دلم برات تنگ نمیشه
با اشک چشات دلم رنگ نمیشه
تو خرابات دل ما دیگه عشق تو نیست
این دیونه دیگه اسیر نیرنگ نمیشه
بازی بازی بد جوری پرم دادی
توی ظلمت تنهایی ، هولم دادی
اما من جدی پریدم  پرزدم ازبوم تو
تو بی که بی وفایی و یادم دادی
حالا تو موندی و اون  قفس تنهائی
منم و یه اسمون [...]

آدم بدا

دوست خوب  هنرمندم بهرام …  روی یکی از ترانه هایم  بنام ” آدم بدا ” آهنگی ساخت که امروز  برای شنیدنش مرا به  استودیو شخصی اش دعوت کرد وقتی  آهنگ را  شنیدم  احساس  کردم هارمونی عجیبی بین ترانه و آهنگ وجود دارد  گویی ترانه را برای همین آهنگ  گفته بودم  خصوصا که  با صدای خواننده [...]